كتابهای ايرانی به آلمان میروند
فريده خلعتبري مدير شباويز گفت: مسئولان اين نمايشگاه، طي سال و بهويژه در نمايشگاه كتاب فرانكفورت، كتابهايي را كه در حوزه كودك منتشر شدهاند بررسي ميكنند. همچنين، پيش از برگزاري نمايشگاه جهان كودكان با ناشران تماس ميگيرند و ليست كتابهاي موردنظرشان را اعلام ميكنند. امسال هم قرار است علاوه بر پنجاه و شش عنوان كتاب درخواستيشان، 22 عنوان كتابي را كه بهتازگي و براي شركت در نمايشگاه كتاب فرانكفورت آماده كرده بوديم برايشان بفرستيم.وي توضيح داد: هر كدام از كتابها را در دو نسخه همراه با ترجمه انگليسي متن، شناسه كتاب و مجموعه جوايزي كه تا روز ارسال كسب كردهاند، ميفرستيم. به اين ترتيب بازديدكنندگان كه كودكان و نوجوانان، مربيان و معلمان مدارساند بهراحتي ميتوانند دست به انتخاب بزنند.اين نمايشگاه تا ماه فوريه (بهمن ماه) در موزه كتاب كودك آفنباخ آلمان ادامه دارد.
نگاهي به خاطرات يك پسر دست و پا چلفتي
دفتر خاطرات «پسر لاغرو» در آستانه جهاني شدن
عماد پورشهرياري
تهران امروز
دفتر خاطرات «پسر لاغرو» كه با عنوان پسر دست و پا چلفتي هم ترجمه شده است مجموعهاي از خاطرات پسري با نام گرگ، گرگ پسري است باهوش، با عرضه و خلاق كه مانند هم سالانش عاشق بازيهاي كامپيوتري و به شدت هم شوخ طبع و خواستني است همين ويژگي گرگ او را در مدرسه و بين دوستانش حسابي محبوب كرده، گرگ فكر ميكند كه در آينده به شخصيتي محبوب تبديل خواهد شد و آن زمان ديگر فرصت پاسخگويي به هوادارانش را نخواهد داشت، بنابراين پيشبيني ميكند دفتر خاطراتش او را از پاسخ دادن به سوالات هواداران بينياز خواهد كرد. در اين راه گرگ بايد با بدشانسيهاي زيادي دست و پنچه نرم كند و از همه مهمتر با ضعفهايش از جمله با قد كوتاه و لاغرياش كنار بيايد. جف كيني تصويرگر و نويسنده مجموعه كتابهاي دفتر خاطرات «پسر لاغرو» است. خاطرات گرگ هفلي همانطور كه از سن و سالش انتظار ميرود مجموعهاي است از دست خطها و نقاشيهاي كودكانه كه ماجراجوييهاي او را در مدرسه و خانه نشان ميدهد. نيويورك تايمز دفتر خاطرات «پسر لاغرو» را در ليست پرفروشترين مجموعه كتابهاي كودكان خود قرار داد. يواساي تودي نيز اين مجموعه را در رتبه هشتم پرفروشترينهاي خود گذاشت. تاكنون و تنها در ايالت متحده بيش از 32 ميليون نسخه كاغذي از اين سري منتشر شده است و كودكان بيش از 30 كشور دنيا ميزبان خاطرات «پسر لاغرو» هستند. همچنين دو نسخه سينمايي «پسر لاغرو» را به سينماها كشانده، اولين اقتباس در سال 2010 اكران شد و نسخه دوم هم يك سال بعد روي پرده نقرهاي رفت كه با توجه به استقبال عمومي مناسب از اين آثار اقتباسهاي سينمايي «پسر لاغرو» ادامه داشته باشد. تاكنون 6 كتاب از اين سري منتشر شده و گويا تا مدتها ادامه خواهد داشت. در ايران نيز مترجمان و ناشرين زيادي به سوي «پسر لاغرو» هجوم بردهاند. در دو سال اخير بيش از 6 كتاب با عناوين گوناگون ترجمه شدهاند كه به تدريج به بازار كتاب ايران تزريق خواهند شد. از اين بين دفتر خاطرات «پسر لاغرو» با ترجمه پروين عليپور كه توسط نشر چشمه به ثبت رسيده، از بقيه كيفيت بهتري داشته باشد. بچه دست و پاچلفتي در تعطيلات تابستان كه شقايق قندهاري ترجمه آن را براي نشر پنجره انجام داده نيز در همين دسته خوبها قرار ميگيرد. ناشرين ديگري نيز چون پيدايش، هو، ايران بان نيز كتابي از اين مجموعه منتشر كرده يا خواهند كرد. آنچه در ادامه خواهيد خواند تلفيقي است از دو گفتوگو جف كيني با TeacherVision وhuffingtonpost .
به نظر ميرسد گرگ با مشكلات زيادي روبهرو است؛ گرگ را به عنوان يك فرد دوست داريد؟
سوال خيلي خوبي است! وقتي داشتم كتاب را مينوشتم با اين مشكل روبهرو شدم كه گرگ پسري دوست داشتني نيست. در بيشتر كتابها قهرمان شخصيتي دوست داشتني است اما گرگ قابليتهاي خاصي ندارد با اين حال اميدوارم خواننده از داستان لذت ببرد. اما هميشه كاركترها فرصت رشد و آموزش دارند پس اگر گرگ در پايان كتاب تغيير كرد چندان تعجب نكنيد.
دوران كودكي خود شما هم دوران شبيه «پسر لاغرو» بود؟
يك بچه عادي بودم اما بدون شك لحظههايي هم بوده كه شبيه بچه لاغرو باشم.
بيشتر به تصويرگري علاقه داريد يا نوشتن؟
هردو براي من لذت بخش است، من طلسم شدم كه تصويرگر كندي باشم و اين كتاب بيش از هزار تصوير نياز داشت، به همين دليل گاهي لذت تصويرگري به خاطر زمان زيادي كه صرف ميشد چندان به نظرم نيامد، براي من زماني لذت بيشتري وجود دارد كه كلمات و تصوير در كنار هم روي صفحه قرار بگيرند. انتقال همچنين ايدههايي از ذهن به روي كاغذ واقعا لذت بخش است.
زماني كه مشغول كار نيستيد بيشتر چه ميكنيد؟
من براي شركت فان برين كار ميكنم و عاشق كار اصليام هستم. علاوه بر اين از بودن در كنار خانواده لذت ميبرم، هفتهاي دوبار هم واليبال بازي ميكنم و گاهي هم تلويزيون!
وقتي كودك بوديد، دوست داشتيد چه شغلي داشته باشيد؟
هميشه عاشق تصويرگري بودم، به برنامه نويسي كامپيوتر هم علاقه دارم. در واقع الان دقيق همان كاري را انجام ميدهم كه از كودكي آرزو داشتم.
در دوران كودكي و نوجواني خاطرات خودتان را مينوشتيد؟
جوانتر كه بودم خاطره نمينوشتم كهاي كاش مينوشتم. اگر اين كار را ميكردم الان براي نوشتن كتاب «پسر لاغرو» كار آسانتري داشتم. اما از پنج سال پيش شروع كردم به خاطره نويسي. دليل اين تصميم وقت زيادي بود كه هر روز تلف ميكردم و هيچ كاري براي رسيدن به آرزوهايم كه تصويرگري است انجام نميدادم. فكر كردم اگر كارهاي روزانهام را ثبت كنم باعث خواهد شد از خودم خجالت بكشم و وقت بيشتري روي كارم بگذارم. جالب اينكه اين خاطره نويسي انگيزهاي شد براي نوشتن همين كتابها. دوست داشتم خاطراتم را با تصوير همراه كنم، بعد هم به ذهنم رسيد شايد نوشتن يك كتاب خاطرات داستاني بر اساس دوران كودكيام ايده جذابي باشد. به همه بچهها توصيه ميكنم دفتر خاطرات روزانه داشته باشند، بيشتر دوستهايم خاطرهاي از دوران كودكي خود ندارند. اگر حتي هر روز يادداشت كوتاهي هم داشته باشيد من تضمين ميكنم همين نوشتهها بعدها گنجي خواهد شد.
درباره چگونگي خاطره نويسي پيشنهادي داريد؟
بله. اتفاقات طول روز را كوتاه و جذاب بنويسيد تا فكر نكنيد مجبوريد هر روز كار زيادي انجام دهيد. من خودم يك مدت به خاطر همين فشار اجباري بودن دست از خاطره نويسي كشيدم. اين روزها مدلهاي ديگري براي خاطرات روزانه وجود دارد كه همان وبلاگ نويسي باشد. فكر ميكنم وبلاگها فوقالعادهاند، بچهها ميتوانند خاطراتشان را بنويسند و دوستان و حتي غريبهها را در جريان اتفاقات روز قرار بدهند. مهمترين قابليت وبلاگها حضور مخاطبان بسيار و دريافت بازخورد است. بازخورد براي نويسندهها اهميت زيادي دارد، اگر قرار بود دوباره خاطراتم را بنويسم وبلاگ نويس ميشدم. البته وبلاگها حريم خصوصي ندارند و به همين دليل چندان براي افرادي كه به دنبال اين شرايط هستند مورد استقبال نيست.
نويسنده بودن چه جذابيتهايي دارد؟
مهمترين جذابيت نويسنده بودن براي من اين است كه كتابم را دست بگيرم و احساس كنم كه واقعي است، در دوران دانشجويي كتابي از تصويرگريهايم منتشر شد كه لذت لمس كردن آن را هرگز فراموش نخواهم كرد. مطرح شدن نوشتهها هم بسيار جالب است، اولين گفتوگوهايم نقاط پر رنگ زندگي من به حساب ميآيند.
در جاه طلبانهترين آرزوهايت فكر ميكردي كتاب هايت اين مقدار مورد اقبال قرار بگيرد؟
اصلا فكر نميكردم كتابي از من منتشر شود، به نظرم كتابي با اين مدل طراحي و فونت خيلي عجيب باشد. هر تصوري از چاپ كتاب برايم به شدت سوررئال بود حالا فكر ميكنم در « نمايش ترومن» حضور دارم!
«پسر لاغرو» چه ويژگيهايي داشت كه بر پرده سينما حضور پيدا كند؟
تبديل كتاب به فيلم براي من بسيار آموزنده بود. زبان فيلم نسبت به كتاب بسيار متفاوت شد تمام تلاشم را كردم تا فيلم همان ژنتيك كتاب را داشته باشد. خودم از ابتدا تا مراحل پس از توليد درگير پروسه ساختن فيلم بودم و به نظرم بيشتر از هر نويسندهاي در فيلم حضور داشته باشم.
داستانهاي «پسر لاغرو» ادامه خواهند داشت؟
تصميم دارم كه دنبالههايي براي «پسر لاغرو» بنويسم تا ببينيم چه اتفاقاتي براي اين پسر خواهد افتاد. اما اين اتفاق فقط در صورتي ممكن خواهد بود كه عناصر داستاني محكمي در اختيار داشته باشم. دوست دارم درباره بزرگسالي «پسر لاغرو» هم چيزهايي بنويسم مثلا دوران دانشگاه يا حتي بعد از آن، احساس ميكنم براي خوانندهها هم جذابيت زيادي داشته باشد.
در نشست «نقش خانواده در ترويج کتابخواني» مطرح شد
خانوادهها لذت مطالعه را به كودكان منتقل كنند
ايبنا: دلايل بيتوجهي خانوادهها به مطالعه، راهکارهاي پيشنهادي كارشناسان براي حل اين مسئله، ويژگيهاي كتاب مناسب براي كودكان و خانوادهها و اهميت انتخاب زمان و مكان مناسب براي مطالعه از جمله مباحث مطرح شده در نشست «نقش خانواده در ترويج کتابخواني» بود. فرشته مجيب، سخنران اين نشست معتقد است خانوادهها بايد از خواندن لذت ببرند تا بتوانند اين لذت را به كودكانشان انتقال بدهند.
سومين نشست از اين مجموعه نشستهاي ترويج کتابخواني با عنوان «نقش خانواده در ترويج کتابخواني» با حضور فرشته مجيب و مريم احمديشيرازي و جمعي از علاقهمندان و فعالان عرصه كتاب و كتابخواني در كتابخانه مرجع كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان برگزار شد.
مدير موسسه مادران در آغاز جلسه با بيان پايين بودن ميزان مطالعه در خانوادهها درباره تبعات اين موضوع توضيح داد: امروز خانوادهها آنطور که بايد کتاب نميخوانند و از لذت مطالعه محرومند. اگر زمينههاي کتابخواني در خانوادهها فراهم شود آن وقت ميتوان به نقش خانواده در ترويج کتابخواني پرداخت اما کتابخواني در خانوادهها با مشکلات و موانعي روبهروست.
مريم احمديشيرازي در ادامه دلايل بيتوجهي خانوادهها به مطالعه را برشمرد: مسائل اقتصادي موجب فشردگي وقت پدر و مادر ميشود. عدم حضور مادران در جامعه، ضعف مديريت خانواده، اختلال در روابط خانوادگي و عدم دسترسي به کتاب از جمله اين موانع است.
وي راهکارهايي پيشنهاد كرد كه با اجراي آن به خانوادهها کمک ميشود کتابخوان شوند: ترويج قصه خواندن در خانواده و فراهم کردن کتابهاي مناسب و متنوع براي خانوادهها از جمله برنامههاي ترويج كتابخواني در خانوادههاست.
فرشته مجيب، سخنران ديگر اين نشست ارتباط كلامي با خردسالان و كودكان را يكي از نخستين مراحل تشويقي اين گروه سني به مطالعه عنوان كرد و در اينباره توضيح داد: بايد با كودكان ارتباط كلامي داشته باشيم و با آنها درباره همه چيز حرف بزنيم. بچهاي كه بتواند خوب بشنود، ميتواند خوب حرف بزند. وقتي خوب حرف بزند ميتواند خوب بخواند و بنويسد چون با سحر كلام آشنا شده است. بچهها شايد زياد صحبت نكنند اما زياد سوال ميپرسند و بايد به آنها پاسخهاي درستي داد. والدين بايد جملههاي كوتاه كودكان را كامل و اشتباهات تلفظي بچهها را تصحيح كنند. از اين راه بچهها ياد ميگيرند احساسات خودشان را در قالب كلام بيان كنند.
اين كارشناس ارشد آموزش و پرورش ادامه داد: خانوادهها بايد از خواندن لذت ببرند تا بتوانند اين لذت را به فرزندانشان بدهند. وقتي كودك اعضاي خانواده را در حال خواندن ببيند به مطالعه تشويق ميشود. مشخص كردن جايگاه و زمان مشخصي براي مطالعه نيز در ترويج كتابخواني موثر است.
وي با بيان بياشتياقي برخي از گروههاي سني به مطالعه در اينباره گفت: پسران در 9 سالگي افت محسوسي در خواندن نشان ميدهند چون ميتوانند به تنهايي از خانه بيرون بروند، گروه تشكيل بدهند و به اين خاطر تمايل چنداني به مطالعه نشان نميدهند. گردآوري مقالات كوتاه و خواندني درباره موضوعات مورد علاقه آنها يكي از راههاي جذب پسران به مطالعه است. تشخيص زمان مناسب براي مطالعه نيز يكي ديگر از عوامل تاثيرگذار است.
مجيب مهمترين مشكل كودكان ايراني را درك مطلب دانست و در اينباره گفت: در آخرين آزمون بينالمللي «پرز» كودكان ايراني از بين 35 كشور شركتكننده در آزمون جايگاه 32 را به دست آوردهاند و مهمترين ضعف آنها در درك مطلب بوده است.
قصهگوي با سابقه كودكان افزود: رفتار درست با بچههاي بياشتياق به كتابخواني از اهميت ويژهاي برخوردار است. خانوادهها با اجبار به مطالعه بياشتياقي به كتابخواني را به يك جنگ تبديل ميكنند و پيشرفتي در ترويج كتابخواني نخواهند كرد. بسياري از بچهها دوست ندارند كتاب بخوانند اما علاقهمندند كه برايشان كتاب خوانده شود. هديه دادن كتاب به بچهها و شناسايي كتابفروشيهاي خوب براي خريد كتاب از ديگر راهكارهاي تشويقي است.
مجيب در پايان راهكار ديگري براي تشويق كودكان به مطالعه ارائه كرد: بردن بچهها به كتابخانه و عضويتشان در چنين مكانهاي فرهنگي يكي ديگر از راهكارهاي تشويقي است. خريد بازيهايي كه بروشور راهنما دارند نيز باعث تقويت توانايي خواندن در بچهها ميشود.
نشست تخصصي «نقش خانواده در ترويج کتابخواني» با پرسشهاي حاضران در نشست و پاسخهاي كارشناسان به پايان رسيد. کتابخانه تخصصي کودک و نوجوان كانون، در آخرين دوشنبه پايان هر ماه نشستي تخصصي با محوريت ترويج کتابخواني برگزار ميکند.
در دو نشست قبلي «نيازهاي کودکان و نوجوانان» و «تاثير کتابهاي کودکان و نوجوانان» در ترويج خواندن توسط استادان دانشگاه و صاحبنظران مورد بحث و بررسي قرار گرفت.
از سبدِ خالي آرزو تا غولِ چراغِ جادو
سيده ربابه ميرغياثي
تهران امروز
آرزوي هر شخصي هدايتِ او را به عهده دارد.بيلبوردِ تبليغاتي در بزرگراههاي تهران کم نيست، ولي من آدمِ کمتوجهيام. از اين همه فقط جذبِ يکي شدهام که شکلاتي را تبليغ ميکند با تصويري از غول و چراغ جادو. روي بيلبورد با حروفِ درشت و سفيد نوشتهاند: يه آرزو بُکن. و من هر بار که اين بيلبورد را ميبينم بياختيار چشمهايم را ميبندم. نه براي اينکه دکتر خوردن شيريني را برايم قدغن کرده است! چشمهايم را ميبندم و شروع ميکنم به جستوجوي هزارتوي ذهنيام پي آرزويي، رويايي، چيزي. بله، جستوجو. نميدانم اوضاع باقي آدمهاي سيساله چطور است، ولي سبد آرزوهاي من حسابي خالي است. دارم درددل ميکنم؟ نه، مثلا ميخواهم مقدمهچيني کرده باشم تا به حُسنِ عالي ادبيات کودک و نوجوان نسبت به ادبيات بزرگسال اشاره کنم و بعد، درباره کتابي حرف بزنم که تازگي خواندهام. کدام حُسن؟ همين که در ادبيات کودک و نوجوان هنوز امکانِ آرزوکردن و اميد به آينده وجود دارد. ميدانيد، تازگي کتابي خواندهام که قصّه آرزوي بزرگ پسري را تعريف ميکرد به نام صوفي.
«صوفي و چراغ جادو» نوشته ابراهيم حسنبيگي رماني است براي نوجوانان که طرح سادهاي دارد با چاشني تخيل. البته، فکرتان نرود تا خيالهاي دور و جادوهاي بزرگ. بله، حتي در عنوان کتاب هم حرف از چراغ جادو است، ولي اين چراغ از آن چراغهاي جادويي نيست که آرزوهاي آدم را در سه سوت برآورده ميکند. پس چي؟ در اين رمان، نويسنده در نقش معلم زندگي وارد شده و غول چراغ جادو هم بيشتر شبيه مشاورهاي مودب و محترمي است که به وقت هر مشکل و مسئلهاي يک خروار موعظه پيشکش ميکنند و رسالتي ندارند مگر يادآوري توانهاي ذاتي و استعدادهاي خدادادي. نميگويم اين اشتباه است، امّا چرا اينقدر شعاري و تکراري؟ آقاي حسنبيگي ميتوانست يک نفر آدم را بگذارد توي داستان که در حق صوفي (شخصيتِ اصلي رمان) بزرگي و برادري کند. چه اصراري بود که اين بچهغول طفلکي از دلِ افسانههاي کهن وارد زندگي صوفي شود؟ آن هم به اين شکل؛ غولي که نميتواند جادو کند! البته، از حق نگذريم. نيت نويسنده خير و خوب است. او ميخواهد به مخاطب بگويد که هيچ آرزويي به مدد تلاش و پشتکار مدام محال نيست. ميپرسيد آرزوي محال اين رمان چيست؟ صوفي ميخواهد يک اسب داشته باشد و سوارکار شود، درحاليکه خانواده فقيري دارد و يک اسب دستکم چند ميليون قيمت دارد. فصل نخست کتاب با جشن گندم آغاز ميشود؛ يک شروع بد! بيهيچ حادثه شگفت يا ماجراي جذابي. نويسنده خواسته همه شخصيتهاي رمان را به بهانه يک گردهمايي محلي معرفي کند و اين کار را کرده و فکر حوصله مخاطب را نکرده که چقدر بايد کش بيايد! شخصيتهايي که شخصيتپردازي خوبي هم ندارند و از آنها هيچ ويژگي مشخصي به ذهن نميماند مگر همان تيپهاي قراردادي؛ پدر و مادري زحمتکش، اما فقير؛ معلمِ دلسوز و رفيق؛ مرد ثروتمند بيخير و پسر حسودش و...
درباره طرح داستان هم گفتم، که ساده است و قابلپيشبيني. صوفي دانشآموز کلاس پنجم دبستان است و بايد به مدرسه راهنمايي برود، اما در روستاي آنها مدرسه راهنمايي نيست. پدر و مادر صوفي هم فقيرند و نميتوانند هزينه رفتوآمد به روستاي ديگر را پرداخت کنند. براي همين صوفي در اصطبل مرد ثروتمند روستا (طواقحاجي) مشغول به کار ميشود. چرا اصطبل؟ از سر علاقه به اسب. در اين اصطبل، صوفي با اسب لنگ و لاغري سرگرم ميشود که به حال خودش رها شده است. بعد از اسب، سروکله چراغ جادو پيدا ميشود و صوفي با راهنماييهاي بچهغول توي چراغ موفق ميشود اسب لنگ را تصاحب کند، به خانه بياورد، درمان کند، تمرين دهد و براي مسابقه اسبدواني آماده کند. درنهايت هم صوفي برنده مسابقه ميشود و والسلام. بيشتر وقايع رمان را ميتوان بر مبناي سه فصل ابتدايي آن حدس زد. مخاطب در شروع داستان مطمئن است که مبارزه صوفي براي پيروزي به نتيجه ميرسد و نويسنده هم هيچ خدشهاي را به اين اطمينان وارد نميکند و انگاري عزم جزم دارد که ابدا خواننده را غافلگير نکند! براي همين هيچ مانع درست و حسابي در مسير صوفي نيست و او خيلي ساده صاحب آرزويش ميشود. اين را هم بگويم که مکان وقوع داستان روستايي حوالي ترکمن صحرا در استان گلستان است و زمان آن معلوم نيست. نويسنده از لحن و لهجه محلي استفاده نکرده مگر بعضي اصطلاحات در حد نام غذا يا اسامي اشخاص. نثر ساده است منتها با کلي اشکال و ايرادهاي ويرايشي. يک نکته منفي ديگر گفتوگوهاي بهشدت تصنعي شخصيتهاي اين رمان است. ديگر؟ اگر شما از آن دسته آدمهايي هستيد که براي انتخاب کتاب به تشويق و تقديرهايي که از آن شده اهميت ميدهيد بد نيست بدانيد که «صوفي و چراغ جادو» کتاب برگزيده شانزدهمين دوره جايزه كتاب فصل در بخش کودک و نوجوان بود.
جايزه هدايت به ايران بر ميگردد؟
خبرگزاري سينمايي ايران: مديرعامل خانه هنرمندان ايران، گفت اگر پيشنهاد برگزاري جايزه ادبي صادق هدايت به خانه ارسال شود، صرف نظر از مشکلات ارشاد با صادق هدايت اين موضوع بررسي ميشود.مجيد سرسنگي در گفت و گو با خبرگزاري سينماي ايران گفت: از زمان تصدي من در مقام رياست خانه هنرمندان ايران، هيچ پيشنهادي براي اجراي مراسم اختتاميه صادق هدايت در اين مرکز ارائه نشده است. روال کار در خانه به اين گونه است که هنرمندان و اهالي فرهنگ از ما درخواست ميکنند که به آنها فضا و امکانات لازم را بدهيم و ما هم با توجه به شرايط و محدوديتهاي خود، به درخواست آنها پاسخ ميدهيم.وي افزود: تا زماني که درخواستي به ما داده نشده نبايد انتظار داشته باشند که از آنها دعوتي بکنيم. اين کار را براي هيچ کس انجام نميدهيم.سرسنگي در ادامه توضيح داد: من کاري به مسائل مميزي و مشکلاتي که ارشاد با هدايت و آثار و جايزه مربوط به او دارد ندارم و در صورت درخواست خانواده وي، اين موضوع را صرف نظر از حاشيههايش بررسي خواهم کرد. مشکل در خانه هنرمندان تنها در تراکم برنامهها و محدوديت فضا براي برگزاري مراسم مختلف است نه چيز ديگر.