پشت جلد
جشنواره شعر فجر تبدیل به جریانی بالنده و پویا خواهد شد
شاعر مجموعه شعر «تنفس در هوای آزاد» با انتقاد از افرادی که تنها به انتقاد از جشنواره شعر فجر می پردازند، گفت: باید به جشنواره فرصت دهیم تا به مرور زمان خود را تکامل بخشد، رسانهها هم باید با جشنواره مهربان تر باشند و با حمایت خود از آن فضا را برای پیشرفت این جشنواره مهیا کنند. «محمد علی بهمنی» غزلسرای برجسته کشورمان درباره برگزاری این جشنواره اظهار کرد: هر پدیده ای نقاط ضعف و قوت خود را دارد و به مرور زمان و تداوم در برگزاری میتواند آنها را کشف کرده و حل کند. وی افزود: جشنواره شعر فجر و سایر جشنوارههای ادبی به ایجاد فضای سالم در جامعه میانجامند و شاعران و مخاطبان آنها را با یکدیگر پیوند میدهند که همین امر به خودی خود تاثیرات غیر قابل انکاری خواهد داشت. شعر مجموعه «من زنده ام هنوز و غزل فکر میکنم» ادامه داد: بسیاری از آشناییهای شاعران استانهای مختلف با یکدیگر در جریان همین جشنوارهها انجام شده است و شاعران جوان در مواجهه با آثار دیگر شاعران و افکار جدید آنها توانسته اند به نگاههای تازه برسند و شعر خود را ارتقا دهند. این شاعر اظهار کرد: جشنواره شعر فجر فرصتی است برای اینکه شاعران جوان و تواناییهایشان را شناسایی کنیم و از طریق کشف این استعدادها آینده شعری کشور را پربارتر از امروز رقم بزنیم.
شعرهاي تازه احمدرضا احمدي در «دفترهاي واپسين»
شعرهاي تازهاي از احمدرضا احمدي منتشر ميشود.يك مجموعهي هفتجلدي از شعرهاي احمدرضا احمدي با عنوان «دفترهاي واپسين» از سوي نشر چشمه به چاپ ميرسد.«دفترهاي واپسين» مجموعهاي هفتجلدي از سرودههاي تازه اين شاعر پيشكسوت است كه هر كدام عنوان جداگانهاي دارند.همچنين قرار است «شعرها و يادهاي دفترهاي كاهي» كه پيشتر توسط نشر حوض نقره منتشر شده است، توسط نشر چشمه منتشر شود.اين ناشر پيشتر مجموعه آثار و همچنين «دفترهاي سالخوردگي» احمدرضا احمدي را منتشر كرده است.
مي دانم هيچ نمي دانم منتشر شد
كتاب «ميدانم كه هيچ نميدانم» شامل گفتوگوهايي با كارل پوپر درباره سياست، فيزيك و فلسفه منتشر شد. اين كتاب با ترجمه پرويز دستمالچي در 152 صفحه با شمارگان 1650 نسخه و قيمت 3500 تومان از سوي انتشارات ققنوس منتشر شده است. در يادداشت پشت جلد كتاب عنوان شده است: «كارل پوپر يكي از نامدارترين فيلسوفان قرن بيستم بهشمار ميرود كه در حيطههايي چون معرفتشناسي و فلسفه سياست آرايي تاثيرگذار از خود برجا نهاده است. او در گستره معرفتشناسي، پيشگام ديدگاهي است كه آن را خردگرايي انتقادي ميخوانند و يكي از هواخواهان خستگيناپذير دموكراسي و انديشههاي ليبرال است.»
رمان «رستم در مرداب خوان دوم» منتشر ميشود
رمان «رستم در مرداب خوان دوم» نوشته حسن اصغري منتشر ميشود.اين نويسنده درباره كتاب جديدش گفت: رمان «رستم در مرداب خوان دوم» موفق به دريافت مجوز نشر شده و قرار است نشر روزگار تا پايان فصل زمستان، اين رمان را منتشر كند.اصغري افزود: اين رمان موضوعي اقليميدارد و داستان آن درباره مشكلات و مصائب صيادي است كه در اطراف يكي از مردابهاي انزلي زندگي ميكند.او همچنين درباره ديگر آثارش گفت: نگارش سه رمان «بارگاه گوساله سامري»، «عشق در آداب شكسته» و «عشق در حصار» را سالها پيش به پايان رساندهام كه موفق به دريافت مجوز نشر نشدهاند و رمان «روايت كشتگان زنده» كه سال گذشته نگارشش به پايان رسيد، منتظر دريافت مجوز نشر است.اصغري عنوان كرد: يك رمان ديگر نيز به نام «زايش در وعدهگاه مرگ» مراحل صفحهآرايي و حروفچيني را به اتمام رسانده؛ اما فعلا قصد ندارم آن را منتشر كنم.
نگاهي به كتاب كوكي
«کوکی»: رمانکودک به سبک فیلیپ پولمن
مصطفي رضيئي
تهران امروز
پشت جلد كتاب: «فيليپ پولمن (1946) در نوريچ انگلستان متولد شد. او فارغالتحصيل رشته زبان انگليسي از دانشگاه كالج اكستر در آكسفورد است. نويسندگي حرفه اصلي اوست. كساني كه از خواندن شاهكار او «مجموعه داستاني نيروي اهريمني» لذت بردهاند، اينك با «كوكي» بار ديگر به توانايي و استعداد او در داستاننويسي پي ميبرند... تيك تاك، تيك تاك! بعضي داستانها اين جورياند. وقتي كوكشان كني ديگر هيچچيز نميتواند جلوشان را بگيرد... يك كارآموز رنجور ساعتسازي، شواليه زرهپوش مكانيكي و مرگبار، و دكتر كامنيوس شرور كه بعضي معتقدند خودِ شيطان است... كافي است اين شخصيتها را كوك كني و در فضاي داستاني در يك شب زمستاني پُر برف و يخ قرار بدهي تا ناگهان زندگي و داستان در هم آميزد و تركيب غريبي را به وجود بياورد تا بيوقفه مسيرش را ادامه بدهد... درست مثل وسيلهاي كوكي...»
چرا براي ما رمان كودك مهجور مانده است؟ كودك امروز كتابهاي خودش را ميخواهد، همينطور كه در سينما و موسيقي و هنر، كودكان گامبهگام توليدات مربوط به خودشان را خود توليد ميكنند و آثار وابسته به خواستههاي آنان، رشد كرده و گسترش مييابند، در ادبيات هم سليقهها تغيير كرده: كودك، رمان خودش را (حالا نويسنده كودك يا نويسنده بزرگسال) ميخواهد اما چرا والدين ايراني ترجيح ميدهند كه بچههاي خود را تا اواخر دبستان، از كتابهاي قطورتر از 12 تا 32 صفحه، محروم نگه دارند؟ درحاليكه همين والدين ايراني، به كودك خود اجازه ميدهند تا ساعتها مشغول تماشاي برنامههاي مختلف تلويزيون باشد، به او اجازه ميدهند تا مستقيم از رايانه، تلفنهمراه و فنآوريهاي روز استفاده كند اما وقتي نوبت به كتاب ميرسند، درجا گارد ميگيرند: هنوز زود است! واقعا چرا؟
شروع رمان كودك «كوكي» ميگويد: «روزي روزگاري (وقتيكه كوك زمان را تعيين ميكرد) در شهري كوچك در آلمان اتفاق عجيبي افتاد. در حقيقت يك رشته وقايع بود كه همگي مثل قسمتهاي مختلف ساعت به هم جفتوجور شد و هرچند هر كس بخشي از آن وقايع را ديد، هيچكسي تمام آن را نديد؛ اما تا آنجا كه از دستم ميآيد آن را برايتان تعريف ميكنم. همه چيز از يك شب زمستاني شروع شد، وقتي كه اهالي شهر در مهمانخانه اسب سفيد جمع شده بودند، برف از سمت كوهها ميباريد و باد با بيقراري ناقوسهاي برج كليسا را به حركت واميداشت. پنجرهها بخار گرفته بود، بخاري با درخشش ميسوخت. پوتسي گربه سياه پير جلوي بخاري مشغول چرتزدن بود و هوا پر از بوي خوش سوسيس، ترشي كلم و تنباكو بود. گرِتل دختر كوچولوي پيشخدمت، دختر مهمانخانهدار، با ليوانهاي دستهدار كفآلود و بشقابهايي كه بخارآلودبود به اين سو و آن سو ميدويد.»
البته، اين يك حقيقت محض است كه «كوكي» نوشته فيليپ پولمن كتابيست پر از خشونت: قتل، شخصيتهاي اهريمني، قصاوت، گرگهاي خونخوار، فضاي تاريك و زمستاني و غيره، يعني تقريباً عواملي كه به ژانر «وحشت كلاسيك» با ريشههايي «گوتيك» شكل ميدهند. كتاب در آلمان عصر روشنگري ميگذرد، جاييكه هنوز شاهزادهها و اشراف حاكم مطلق هستند و مردم عوام سرگرم زندگي روزمره خود: روزها كار ميكنند و شبها در كافه روستا دور هم جمع ميشوند و آماده شنيدن داستان و وراجي و نوشيدن هستند. زندگيشان در آرامش ميگذرد اما در اين ميان، يك داستان (كه فريتس، نويسنده روستا مينويسد) تبديل به واقعيت ميشود و واقعيت داستاني، جهانهاي موازي حقيقت و قصه را در هم يكي ميكند تا خيالپردازي حيرتانگيز پولمن، از دلِ يك كتاب كمبرگ، داستاني پرآبوتاب و لبريز جزئيات بيرون بكشد. اين وسط طراحيهاي كتاب هم موجود هستند: نقاشيهايي سياهسفيد كه توضيح آنها، موازي افكار خواننده، او را به درك بهتر داستان راهنمايي ميكند و جابهجا همراه خواننده شده و حرفهايي را دمِ گوشش ميگويند: آماده باش... نگران باش... زيادي جوش نزن...
كتاب نوآوريهاي خودش را دارد و برخلاف طرح جلد تقريباً جلف خود (لبريز از خطوط براق و درخشنده خاكستري و يونيفرم داخلي كه از رنگ بنفش جيغ استفاده كرده) اما كتاب، يك اثر خيلي جدي است و همچنين اثري است كاملاً خواندني اما مطمئن هستم كه هر خانوادهاي اجازه نميدهد تا بچههايش بيواسطه سراغ چنين كتابي برود: بايد بخشهايي از آن را تلطيف كرد! چرا والدين ايراني موقع تماشاي تلويزيون يا در سالنهاي سينما يا در زندگي روزمره در خيابان يا در دعواهاي خانوادگي و در هزار و يك چيز ديگر، تلاشي براي تلطيفِ فضا نميكنند و سرِ رمان كودك، مچگيري ميكنند؟
فيليپ پولمن قصه دارد، روايت دارد، سبك و تكنيك دارد و تمامي اينها را در يك رمان كوچك و خواندني قرار داده تا يك قصه گوتيك عالي جلوي چشمان خواننده قرار دهد. او همچنين نويسندهاي بسيار نامآشنا در جهان ادبيات كودك و نوجوان است و همين شهرت باعث ميشود تا قصه او حتي خوانندهاي بزرگسال را وا ميدارد كتاب را تا آخرين كلمه ادامه داده و با تمام وجود لذت هم ببرد و مابين خواندن صفحات اثري بهظاهر ساده، مرتب كتاب را بسته و به فكر فرو رود. فيليپ پولمن را بايد تجربه كرد و «كوكي» تجربهاي كوتاه و جذاب از اوست.
چند حاشيه و متن از «حراميان» آخرين اثر ويليام فاكنر
سياه و سفيد فاكنري
عماد پورشهرياري
تهران امروز
داستان حراميان در دهه نخست سده بيستم ميلادي روي ميدهد. پسر نوجواني به نام لوسيوس پريست همراه با دوستي خانوادگي به نام بون هاگنبك به ممفيس سفر ميكند. بون راهي براي سفر يه ممفيس ندارد مگر دزديدن اتومبيل پدربزرگ لوسيوس كه از قضا نخستين اتومبيل در سراسر ولايت يوكناپاتافاست. در سفر درمييابند كه ندمك كازلين كه با بون در اسطبل پدربزرگ لوسيوس كار ميكند نيز خود را در اتومبيل پنهان كرده است؛ و اين تنها آغاز ماجراست. ويليام فاكنر پيش از انتشار حراميان گفته بود كه مشغول نوشتن كتابي زرين درباره ولايت يوكناپاتافاست تا با آن حرفه نويسندگي خود را به پايان برساند. به نظر ميآيد كه حراميان همان كتاب زرين باشد. كتاب در سال 1963 دومين جايزه پوليتزر را براي نويسندهاش به همراه داشت.
در تمام ادبيات آمريكا هيچ نويسندهاي، مطلقا هيچ نويسندهاي، با مجموع آثار ويليام فاكنر قابل مقاسيه نيست. تمام اين آثار در درجه كيفي بسيار بالايي قرار دارند كه چند شاهكار ادبي همچون خشم و هياهو، آبشالوم آبشالوم، برخيزاي موسي و حريم در اين بين حضور دارند. حراميان در سال 1962 چند ماه قبل از مرگ فاكنر منتشر شد، كتاب رماني است اما فاكنر آن را يك خاطره نامگذاري كرده، كتاب نشانههاي چنداني از دوران كودكي فاكنر ندارد با اين حال چندين ارتباط اساسي را هم نميتوان ناديده گرفت.
عنوان اصلي كتاب reivers لغتي قديمي و اسكاتلندي به معناي سارق است. در كتاب زندگينامه فاكنر آمده است عنوان اوليه كتاب «سارقين اسب» بوده اما درباره انتخاب چنين نام عجيبي توضيحي داده نشده با اين حال ميدانيم فاكنر بيش از دو دهه در فكر نگارش اين كتاب بوده است. ترجمه عنوان كتاب به «حراميان» به نظر بهترين تعبيري است كه ميتوان بر كتاب نهاد. در نامهاي كه فاكنر در 1940 به ناشرش مينويسد داستان و شخصيتهاي اصلي كتابي كه تصميم داشته بنويسد را اين گونه شرح ميدهد:
پسري شبيه هاكلبري فين، نوجواني نرمال حدود 12 يا 13 سال. يك مرد سفيد پوست مهربان، شجاع، صادق و كاملا غير قابل اتكا با عقلانيتي كودكانه. خانوادهاي سياهپوست، پيش خدمت، مستبد، خودخواه و تا حدودي بيملاحظه و همچنين بدكارهاي نه چندان جوان با شخصيتي سخاوتمند و بخشنده و يك اسب مسابقه دزدي كه هيچ كدام از اين افراد قصد دزديدن آن را نداشتهاند. داستان درباره سفر هزار مايلي اين عده براي فرار از پليس است تا بتوانند اسب را برگردانند. ناشر هزار دلار به عنوان پيش پرداخت فرستاد اما فاكنر كتابي ننوشت! در نسخه 20 سال بعد چند تغيير كوچك رخ داد لوسيوس پسر يازده سالهاي است اما با همان شخصيت اوليه. بون كه در داستانهاي ديگر فاكنر هم حضور داشته همان كاراكتر اوليه را دارد. مسافت هم كمي بيشتر شده و اسب هم به اتومبيل تبديل شده است.
داستان حراميان همانطور كه خود فاكنر هم گفته يادآور داستان هاكلبري فين است، بون به شخصيت تام ساير شباهتهاي بسياري دارد و ند همان سياهپوستي است كه تداعي كننده كاراكتر جيم است، سفرهاي رفت و برگشتي به ممفيس تقريبا همان سفرهاي هاكلبري به ميسيسيپي است. علاوه بر اين طنز آثار مارك تواين تا را ميتوان تا حد زيادي در آخرين كتاب فاكنر هم ديد. طينت پاك و خوش ذاتي كاراكترهاي حراميان توام با دروغگويي و رفتارهاي نامناسب آنان هم يادآور تيپ دنكيشوت است.
مهمترين ويژگي «حراميان» ارتباط و تعامل شخصيتهاي سفيد پوست و سياهپوست آن است و زمان مكان داستان هم به اين حساسيتها ميافزايند؛ ميسيسيپي سال 1905. حراميان همان نگاه هميشگي فاكنر به دنيا را دارد، حضور سياهپوستاني كه تنها به خاطر رنگ چهره متحمل رفتارهاي متفاوت و ظالمانهاي ميشوند، فقط به اين خاطر كه سياهپوستند. نويسنده لوسيوس را در خانواده ثروتمند پرورش ميدهد و چنين فضايي را براي او ترسيم ميكند كه با سفر او به درون طبقات متوسط و پايين جامعه تضاد بين اين دو قشر پررنگ و مشخصتر به چشم ميآيد. داستان كه از زبان لوسيوس پا به سن گذاشته نقل ميشود نوعي نتيجهگيري به همراه دارد و به نويسندهاش اين فرصت ميدهد را تا آسانتر پازلهاي داستانياش را كنار هم آرايش دهد. در نهايت با تمام چنين تدابيري خواننده در پايان كتاب با ناعدالتيهاي اجتماعي روبهرو ميشود و شايد به اين نتيجه برسد كه قوانين با روح اجتماع مغايرت دارند.
كتاب نسخه سينمايي هم دارد كه استيو مك كوئين هم در آن بازي كرده، حراميان با كارگرداني مارك ريدل در سال 1969 روي پرده رفت كه با استقبال نسبي هم روبهرو شد. استيو مك كوئين به «اتومبيل» حراميان چنان علاقهاي پيدا كرد كه آن را بازيگر اصلي فيلم ميدانست حتي پس از پايان فيلم اتومبيل را خريد و به كلكسيون شخصياش افزود. آثار فاكنر اقتباسهاي سينمايي چندان موفقي نداشتهاند اما حراميان جزو دسته خوبها قرار ميگيرد. نكته قابل تامل و جالب حراميان اين است كه كتاب نوشته يك تازه كار نيست بلكه آخرين كتاب نويسندهاي چون فاكنر است، حراميان از نثر فاكنري دور نيست و همان درون مايههاي فاكنري را دارد، اگر مدعي شويم كتاب جزو شاهكارهاي نويسندهاش نيست اما هنوز نويسندهاش ويليام فاكنر است.