در اعتراض به کاهش تعداد سئانس ها
يه حبه قند از سينما فرهنگ برداشته شد
«نظر به واکنشهاي منفي معاونت سينمايي نسبت به فيلم يه حبه قند چه در جشنواره وچه در حمايتهاي مالي دراکران،بدين وسيله اعلام ميدارد با توجه به کاهش دوباره سئانسهاي فيلم يه حبه قند در سينما فرهنگ، پخش فيلم سينمايي يه حبه قند از روز چهارشنبه در سينما فرهنگ پايان پذيرفته و اين فيلم در سينماجوان واقع در خيابان شريعتي بالاتر از پل صدر به نمايش در خواهد آمد.» اين آغازبخش خبري است كه روز چهارشنبه روي سايت فيلم يه حبه قند قرار گرفت. آنطور كه روابط عمومي «يه حبه قند» ميگويد با توجه به سئانسهاي کم فيلم در سينما فرهنگ، اين سينماي متعلق به معاونت سينمايي بهرغم فروش بالا و استقبال مردم، سينما فرهنگ باز هم اقدام به کاهش سئانسهاي اين فيلم کرده است و به همين خاطر تصيم به تعويض اکران اين فيلم ازاين سينما به سينما جوان گرفته است. روابط عمومي فيلم ميگويد بهرغم اعتراضهاي مكرر، مسئولان اين سينما هربار بنابه دلايلي باوجود حواله تمام سئانس شوراي صنفي از نمايش کامل فيلم طي دو هفته گذشته خودداري نموده است.
صداي شما
روزنامه تهرانامروز ميكوشد تا فراتر از حداقل وظيفهاش، كه اطلاع رساني است عمل كند.از اينرو شما شهروندان و هموطنان عزيز نيز ميتوانيد با ارسال پيامك به شماره3000101102 و يا تماس صوتي با شماره88928533 حرف خود را به گوش مسئولين برسانيد. همچنين ميتوانيد پيامتان را به آدرس الكترونيكي: info@Tehrooz.com ارسال نماييد. (لطفا نام و نام استان خود را در ابتداي پيام درج كنيد).
البته بايد بدانيد كه مديران و مسئولان كشور، اين ستون را با نگاهي خاص ميبينند.
يك شهروند از تهران: افتتاح مترو تجريش در مهر ماه چي شد؟
رضايي از يزد: سلام ـ چرا با وجود درآمد زياد دولت از فروش نفت، باز هم نسبت به كشورهاي فقير توسعه كمي داريم؟ مسئولين چرا در اين زمينه شفاف عمل نميكنند؟
يك بازنشسته از تهران: ميخواهم بدانم بر چه مبنايي بدون اجازه و رضايت ما بازنشستگان از حقوقمان برداشته و به سومالي كمك كردهاند؟
حسيني از تهران: با سلام، من جانباز 70 درصد هستم. تامين اجتماعي قانوني دارد مبني بر اينكه حقوق بازنشستگي ميانگين دو سال آخر خدمت به افراد تعلق ميگيرد ولي براي جانبازان 70 درصد، حقوق بازنشستگي بر مبناي سال آخر پرداخت ميشود. به من ميگويند در شهرداري كار ميكني، شامل اين شرايط نميشوي. لطفا پيگيري كنيد يك جواب منطقي به من بدهيد.
گرانترين خانه جهان بد شگون است!
گلسا ميرباقري: گرانترين خانه جهان، خالي از سكنه رها شده چرا كه مالكان مولتيميلياردرش فكر ميكنند زندگي در آن ممكن است برايشان بدشانسي بياورد. بر طبق طالع بيني يكي از موبدان هندو، اين آپارتمان 27طبقه چند ميليارد دلاري در قلب بمبئي كه «آنتيليا» نام دارد، بدشگون يا به اصطلاح خودشان پر از «واستو شاسترا» است.
نام اين خانه که سبزترين خانه جهان لقب گرفت، برگرفته از نام اقيانوس آتلانتيک بوده و 600 نفر نيز در آن مشغول به کار هستند.
از امکانات موجود در اين خانه ميتوان به باشگاه، سالن ژيمناستيک، استخر، اتاقهاي پذيرايي متعدد، اتاقهاي استراحت متنوع و يک سينماي 50 نفره نام برد. علاوه بر آن سه جايگاه فرود بالگرد نيز در پشت بام اين خانه در نظر گرفته شده و پارکينگ زيرزميني 6طبقهاي آن نيز گنجايش 160 خودرو را داراست.
در طراحي اتاقهاي اين خانه مجلل، ظريفترين طرحها در نظر گرفته شده است. لوازم به کار رفته در هر اتاق براي به وجود آوردن نمايي متفاوت، متنوع بوده و در هر کدام، مبلمانها، قاليچههاي نفيس، لوستر و آينههاي گوناگون تعبيه شده است.
پلههايي نقرهاي ديگر اتاقها را به بخش مرکزي اين خانه متصل ميکنند که در پشت آن دو در قرار داشته و اتاق را به سالن آثار هنري مرتبط ميسازد. يک استخر شناي بزرگ و يک باغ فضاي باز چهار طبقهاي نيز از ديگر شاخصههاي آن محسوب ميشود.
اين خانه که فضاي داخلي آن کاملا از شيشه است، در مدت سه سال ساخته شده و به دليل به کارگيري چراغها و لوازم برقي متعدد در آن، بيشترين هزينه برق ساختمانهاي مسکوني بمبئي را به خود اختصاص داده است.
موكش آمباني، ثروتمندترين مرد هند براي ساخت اين آپارتمان رويايي، 27 ميليارد دلار هزينه كرده اما از سال گذشته هنوز به همراه همسر و دو فرزندش به اين محل نقل مكان نكرده است.
نفوذ آمريكا در چين با كمك هاليوود
نتايج يك مطالعه جديد نشان ميدهد شهروندان چيني در مقايسه با ديگر كشورهاي آسيايي علاقه ويژهاي به تماشاي فيلمهاي هاليوودي دارند.
طبق مطالعه جديدي كه از علاقهمندان به سينما در چين انجام شده است شهروندان پرجمعيتترين كشور دنيا برخلاف كشورهاي آسيايي، اهميتي به اينكه فيلم ساخت آمريكا در پرده سينماي اين كشور باشد نميدهند.
اين مطالعه حاكي است، تماشاي فيلمهاي ساخت هاليوود به يكي از تفريحهاي اصلي تماشاگران چيني تبديل شده است.
با وجود آنكه مقامات سينماي چين محدوديتهاي زيادي را چه از لحاظ تعداد فيلمهاي درحال اكران و از لحاظ محدوديتهاي سني و موضوعي بر فيلمهاي ساخت كارگردانان آمريكايي قرار دادهاند، اما محبوبيت اين فيلمها نزد شهروندان چيني همچنان در حال افزايش است.
آكادمي سينماي چين پيشبيني كرده است، درآمد گيشه سينماي اين كشور تا سال ٢٠١٥ به چهار و نيم ميليارد دلار خواهد رسيد كه در اين صورت اين كشور به دومين بازار فيلم بزرگ جهان تبديل خواهد شد.
بر اساس يك گزارش بينالمللي كه چندي پيش منتشر شد، در ميان تمام كشورهاي مورد بررسي چين بيشترين رشد را در صنعت سينما داشته است. درآمد سينماي اين كشور در سال ٢٠١٠ با ٦١ درصد افزايش از مرز ٥/١ ميليارد دلار گذشت. يكي از مهمترين عوامل رشد فروش سينماهاي چين، نمايش فيلمهاي خارجي به ويژه محصولات هاليوودي بود كه بيش از ٤٠٠ ميليون دلار از كل فروش سينماي اين كشور را در اختيار خود دارد.
با افزايش علاقهمندي شهروندان چيني به سينما، بازار فيلم در دومين اقتصاد بزرگ جهان شاهد رشد قابل توجهي در سالهاي اخير بوده و دولت اين كشور نيز امسال ١٥٠٠ سالن جديد سينما راهاندازي كرد تا مجموع سالنهاي نمايش فيلم در اين كشور به ٦٠٠٠ افزايش يابد.
در سال ٢٠١٠ فيلم «آواتار» ساخته جيمز كامرون با فروش ٢١٠ ميليون دلار، پرفروشترين فيلم خارجي سينماي چين نام گرفت.
مرگ پدربزرگ هوش مصنوعی
جان مک کارتی، پژوهشگر برجسته حوزه هوش مصنوعی در سن ۸۴ سالگی درگذشت.این دانشمند آمریکایی، زبان رایانه ای LISP را ابداع کرد که به زبان محبوب برنامه نویسان هوش مصنوعی بدل شد و امروز نیز هنوز به خدمت گرفته می شود. همچنین گفته می شود مک کارتی عبارت «هوش مصنوعی» را در سال ۱۹۵۵ وضع کرد، زمانی که روی جزئیات برنامه های برگزاری اولین همایش «دارت موث» درباره هوش مصنوعی کار می کرد. جلسات هم اندیشی آن کنفرانس یکماهه به تحقیقات اولیه در زمینه هوش مصنوعی تمرکز بخشید. پیشنهاد پرفسور مک کارتی برای آن همایش این ایده را مطرح کرد که «هر جنبه یادگیری یا هر ویژگی دیگر هوش را می توان اصولا چنان دقیق توصیف کرد که بتوان ماشینی را برای شبیه سازی آن ساخت.» این کنفرانس که در تابستان ۱۹۵۶ برگزار شد، کارشناسان زبان، درونداد حسی، ماشینهای یادگیری و سایر حوزه ها را برای بحث درباره پتانسیل فنآوری اطلاعات گردهم آورد. سایر کارشناسان هوش مصنوعی این همایش را لحظه ای تاریخی توصیف کردند. نوئل شارکی، استاد هوش مصنوعی در دانشگاه شفیلد، می گوید: «جان مک کارتی در ایجاد حوزه هوش مصنوعی نقشی بنیادین داشت. سهمش در نامگذاری این موضوع و سازماندهی همایش دارتموث تا به امروز تاثیرگذار است.»
پرفسور مک کارتی زبان LISP را در موسسه فنآوری ماساچوست ابداع کرد. این زبان رایانه ای بجای اعداد از عبارات نمادین بهره می گرفت و سایر پژوهشگران آن را بهصورت گسترده به خدمت گرفتند، زیرا به آنها امکان می داد خلاق تر باشند. در سال ۱۹۷۱ مک کارتی به پاس اهمیتش در این حوزه علمی برنده جایزه «تورینگ» از انجمن ماشینهای کامپیوتری شد. همچنین در سال ۱۹۹۱ نشان ملی علوم آمریکا به او اعطا شد. پس از بازنشستگی در سال ۲۰۰۰، او استاد افتخاری علوم رایانه ای در دانشگاه استنفورد باقی ماند.
قربانيان جنگهاي داخلي اسپانيا
اينها تصاوير افرادي است كه جان شان را براي جنگي بي انتها از دست دادهاند. در سهوياي اسپانيا، اندلسيها سالهاي طولاني براي جدايي از اسپانيا جنگ داخلي را به جان خريدند اما در نهايت تنها چيزي كه برايشان باقي ماند، اسامي قربانيان درگيريها بود.
افغانها را تحقير نكنيد!
محمدحسين جعفريان
تهرانامروز
چندي پيش جناب آقاي «مشحون» رئيس فدراسيون بسكتبال در مورد ادامه همكاري با آقاي «ماتيچ» كه مربي واليبال است، نكاتي را گفتند و ضمن آن گلايههايي كردند. ازجمله فرمودند: «دوستاني كه با من كار ميكنند از كارگر افغاني كمتر حقوق ميگيرند!» اشتباه نكنيد. من ورزشينويس نيستم. سبب اين ارجاع لحن ايشان در مورد برادران افغانستاني ماست.
مدتها پيش نيز يكي از دولتمردان مصاحبهاي در رسانهها داشت و در مورد مقامي از مقامات آمريكايي در وصف و بياهميت بودن وي و فعاليتهاي ضدايرانياش چيزي قريب به اين مضمون گفته بود كه: او را به قدر يك كارگر افغاني كه در خانه ما كار ميكند هم به حساب نميآورم. اين شاهد و مثالها در ادبيات بسياري از ما ديده ميشود. شما هم كه اين سطور را ميخوانيد، بيشك تاييد ميكنيد كه «افغاني» در ادبيات روزمره بسياري از ما، لفظي توهينآميز به شمار ميرود.
از سوي ديگر در رسانهها و به ويژه در صدا و سيما نيز اين رويه ـ بدبختانه ـ كم و بيش مشاهده ميشود. در فيلمها و سريالها افغانها گاه نقش منفي دارند و اغلب نقش رفتگر و عمله و نوكر و ... بديهي است اين فرهنگ، ناخودآگاه به مخاطبي كه بسيار مستعد چنين نگاهي است، منتقل و در ذهن او ملكه ميشود.
بازتاب افغانستان در رسانههاي مكتوب و ديداري و شنيداري ما نيز، اغلب اخباري است مرتبط با قتل و كشتار و كشت مواد مخدر و ويراني و فقر و ... اينهمه سبب شده است تا جامعه امروز ما و به ويژه نسل نورس اين سرزمين تصور درستي از افغان و افغانستان نداشته باشند، مشتركات فرهنگي را نشناسند و آن ديار را مخروبهاي ناامن و سرشار از فقر و فساد و كشمكش قلمداد كنند.
چنين رويهاي، اسباب ناراحتي و ناخرسندي فراوان مردم آن ديار، به ويژه نخبگان و فرهيختگان افغانستاني را از ما فراهم كرده است. حق هم دارند. نشان بدهيد فيلم، سريال، قصه، رمان و ... كه ما در آن نقش يك پزشك، متفكر، مدير و ... را به يك افغانستاني داده باشيم.
بيگمان افغانستان تنها كشور جهان است كه خط و زبانش با ايرانيان يكي است و مشتركات فرهنگياش از حد اشتراك فراتر رفته و بايد بگوييم فرهنگ واحدي با ما دارد. ميليونها مهاجر از آنجا نيز هماينك در ايران روزگار گذرانده و ميليونها نفر ديگر آمدهاند و رفتهاند و خاطراتي بسيار از ما دارند.
چرا اين جمعيت كثير جايي در رسانههاي ما ندارند؟ چرا به داشتههاي فرهنگي گرانبهاي آنان توجه نميشود و در پاسداشت و تصحيح چهره مخدوشي كه از آنان در اذهان ما ساخته شده تلاشي صورت نميگيرد تا جايي كه حتي دولتمردان و مديران ما نيز بيپروا، چنين تحقيرآميز از آنان ياد ميكنند؟ چرا بايد آنها كه با ما يكي هستند اخبارشان را از بيبيسي رصد كنند؟
ما كه براي زبان عربي و آلبانيايي و غيره و غيره هم برنامههاي برونمرزي داريم، چرا افغانها را رها كردهايم؟ اين همه سبب ميشود بسياري از آنها از ما دل چركين باشند و دشمنان مشترك دو ملت از اين حس نامطبوع عليه ما بهره ببرند و عدهاي را در آن طرف مرز گاه و بيگاه عليه ما بشورانند. چرا كسي به فكر حل و تصحيح اين روند و رويه بسيار غلط نيست؟!
دست از تکبرتان برداريد
استون هم به صف مخالفان «والاستريت» پيوست
پريا صوفي: «اليور استون»، کارگردان برنده اسکار، ضمن اعلام حمايت از قيام «وال استريت»، گفت: نتايج بسيار خوبي از اين قيامها به دست خواهد آمد ولي بايد بدانيم که اينجا مصر نيست، اين بچهها (تظاهرکنندگان) بايد بدانند که راه زيادي در پيش دارند. به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از شبکه تلويزيوني فاکس نيوز، «اليور استون»، فيلمساز برنده اسکار و يکي از منتقدان سياستهاي جنگطلبانه آمريکا از قيام مردمي «وال استريت»، اعلام حمايت کرد و گفت: «جيمي ديمون» (از بانکداران بزرگ آمريکا) بايد حداقل سه هفته را بيخانمان در کنار پارکها زندگي کند و بفهمد که زندگي روي ديگري هم دارد، اين افراد بايد دست از تکبرشان بردارند. استون گفت: کل اين سيستم (سيستم سرمايهداري) مغشوش و نابسامان است، در اين کشور تفکر بانکداري تنها بر اين مبناست که همه منافع صرفا در راستاي سودرساني به بانکهاست و اين با قوانين قديمي آمريکا در تضاد آشکار است. وي افزود: اگر پدرانمان امروز زنده بودند، از وضعيت نابسامان آمريکا شگفتزده ميشدند.
وي در جواب به اين سوال که درباره قيام «وال استريت» چه عقيدهاي دارد گفت: من آنها را ميستايم، من آن چيزي که آنها به خاطر برخاستهاند را عاشقانه دوست دارم، به نظر من نتايج بسيار خوبي از اين قيامها به دست خواهد آمد ولي بايد بدانيم که اينجا مصر نيست، اين بچهها (تظاهرکنندگان) بايد بدانند که راه زيادي در پيش دارند. وي در ادامه گفت: زماني که با خود ميانديشم که قيام وال استريت ممکن است به عوض شدن برخي از روسا و سياستمداران بينجامد با خودم فکر ميکنم که اين اعتراضات بايد به جاي نيويورک در واشنگتن متمرکز شوند تا تاثير واقعي خود را بر قوانين دولت در بخش اقتصاد بگذارند.
وي در پايان افزود: اميدوارم که همه اين افراديکه ميليونها دلار درآمد دارند، لااقل ندايي در قلبشان به صدا درآمده باشد، نميدانم شايد هم اينگونه باشد!
چندي پيش پسر اين فيلمساز معترض به سياستهاي داخلي آمريكا، شان استون براي صحبت درباره فيلمي كه قرار بود درباره «مولانا» با مشاركت سرمايهگذاران ايراني بسازد به ايران آمده بود. فيلمي كه ابتدا زمزمههايي مبني بر ساخت آن توسط خود اليور استون به گوش ميرسيد و قرار بود كه بازيگران مهم و بينالمللي هم در آن بازي كنند. حتي ميگفتند شان استون آمده تا مقدمات سفر پدرش به ايران را آماده كند. اما وي چنين تصميمي را تكذيب كرد و گفت: «پدر من به دنبال آمدن به ايران نيست.»
استون از دهه 80 با ساخت فيلمهايي چون «جوخه» و «جي.اف.كي» مشهور شد و همواره يكي از مخالفان سياستهاي جنگطلبانه آمريكا بوده است. يكي از مهمترين فيلمهايش اثري است به نام «فيدل» كه درباره رئيسجمهور سابق كوبا ساخته. آن هم در شرايطي كه كوبا و آمريكا روابط تيره و تاري داشتند. در سال 1388 در ايران هم اخباري منتشر شد مبني بر اينكه اليور استون تمايل دارد تا براساس موفقيت احمدينژاد در انتخابات فيلمي بسازد اما جواد شمقدري، معاونت سينمايي و مهديكلهر مشاور رئيسجمهور در امور فرهنگي، اعلام كردند كه رئيسجمهور با اين درخواست وي موافقت نكرده است. استون دو فيلم درباره «والاستريت» ساخته كه دومي به نام «والاستريت: پول هرگز نميخوابد» محصول سال 2010 درباره شكلگيري قدرت و نظام پولي والاستريت است كه استون از همان ابتدا نگاهي نقادانه به اين سيستم داشته است.
درخشش هنرمندان ايران
گزارش فروش آثار گرانقيمت كريستي يازدهم در دوبي
آرزو مهرانگيز: در سايه درخشش سهراب سپهري، افشين پيرهاشمي و فريده لاشايي، هنر ايران بازهم رقيبان عرب و ترك خود را جا گذاشت تا روز نخست يازدهمين دوره حراج كريستي دوبي كه به آثار بالاي پنجاه هزار دلار اختصاص داشت به نام و كام ايران ثبت شود. سهشنبه بيست و پنج اكتبر 2011، سالن گودفين «هتل جوميراي امارات تاورز» دوبي شاهد برپايي «يازدهمين دوره حراج كريستي» ويژه آثار هنري مدرن و معاصر عرب، ايران، تركيه بود كه براي نخستين بار در دو روز پياپي برگزار ميشود: روز نخست آثار گرانقيمتتر (بالاي پنجاههزاردلار) و روز دوم آثار ارزان تر(پايين پنجاه هزار دلار) چكش ميخورد.
روز نخست اين حراج ساعت 7 بعدازظهر به وقت محلي توسط «يوسي پيل كانن» حراج گذار شاخص حراج خانه كريستي آغاز به كار كرد. كه يك ساعت به طول انجاميد و در آن 46 اثر شامل 17 اثر از هنرمندان ايراني، 5 اثر لبناني، 4 اثر مصري، 7 اثر سوريهاي، 5 اثر تركي و دو اثر از هر يك از كشورهاي عراق، مراكش ، تونس و الجزاير در مجموع به قيمت 1/5 ميليون دلار به فروش رسيدند. كه در اين ميان به لطف درخشش سهراب سپهري، افشين پيرهاشمي و فريده لاشايي، بار ديگر هنر ايران برتري خود را بر هنر عرب و ترك بهرخ كشيد. در اين حراج، اثري از مجموعه «درختان» زنده ياد سهراب سپهري با فروش 662 هزار دلاري ركورد دار اين دوره شد و با اختلاف 12 هزار دلاري «محمود سعيد» هنرمند فقيد مصري (و دارنده ركورد 4/2 ميليون دلاري در دورههاي گذشته ) را پشت سر گذاشت تا يك هنرمند ايراني در رتبه نخست اين حراج قرار گيرد. «افشين پيرهاشمي» نقاش 37 ساله ايران كه جوانترين هنرمند حاضر در جمع هنرمندان گرانقيمت روز نخست حراج كريستي بود با فروش 160 هزار دلاري تابلوي مسحوركننده «ورود به نيويورك» بار ديگر توجه صاحبنظران را به خود جلب كرد. اين تابلوي 200 در 75 سانتي متري كه در بخش نمايشگاهي حراج، در ورودي و بهترين ديوار و به وقت برپايي حراج در سالن گودفين در كنار ميز حراج به نمايش گذاشته شد با فروش قابل ملاحظهاش توانست «افشين پيرهاشمي» را صاحب هفتمين ركورد فروش حراج 25 اكتبر كريستي كند و نام اين جوان هنرمند را بالاتر از نامهايي بسيار معتبر قرار دهد.
«فريده لاشايي»، بانوي نقاش ايراني كه با يك ويدئو اينستاليشن در اين حراج حاضر بود، اثرش 72 هزار دلار به فروش رسيد تا عنوان نخستين اينستاليشن به فروش رسيده در كريستي دوبي را به خود اختصاص دهد. اين اثر كه درباره «بهار عربي» است صحنههايي از فيلم ديكتاتور بزرگ ساخته «چارلي چاپلين» را به همراه ترانهاي از «امه كلثوم» خواننده شهير عرب بهوسيله ويدئو پروژكشن بر روي تابلوي نقاشي لاشايي به نمايش در ميآورد. در اين حراج شگفتيهاي بسياري به وقوع پيوست از جمله اينكه تابلوي «شهرت» فرهاد مشيري كه قيمت پايه 300 هزار دلار خورده بود و تابلوي «حاج علي» محمود سعيد مصري كه برخي پيشبينيها از احتمال ركورد شكني آنها حكايت ميكرد، اصلاً به فروش نرسيدند.
اين درحالي بود كه ركورد سوم اين حراج نيز به تابلوي انتزاعي از «سهراب سپهري» تعلق يافت، اين تابلوي 97 در 130 سانتي متري 266 هزار دلار فروخته شد. در اين حراج همچنين تابلويي از مجموعه اعداد، «فرهاد مشيري» 122 هزار دلار، اثري از زنده رودي 50 هزار دلار و اثري از «مهراد محب علي» 31 هزار دلار به فروش رسيدند.
تهران ارث پدري كسي نيست
احمدرضا دالوند
تهرانامروز
سطوح بسياري از ديوارهاي شهر تهران سالياني است كه با چيزهايي كم وبيش هنري و اغلب ضدهنري مزين شده است.اين سطوح رنگ آميزي شده حاوي مضامين مختلفي است؛ ازجمله مهمترين آنها موضوعهاي انقلابي و ايدئولوژيك است كه عمدتا با كيفيت تجسمي بسيار نازل طراحي، پردازش و اجرا شدهاند.
اين درست در شرايطي است كه تهران انباشته از دانشكدههاي هنري، نقاشان كاركشته، دانشجويان و اساتيد بسيار در رشتههاي متنوع هنري است. پرسش اينجاست، كه چرا و با چه جسارت يا تخصصي مقامات مربوطه به خود اجازه دادهاند كه چشم انداز همگاني را با چنين سطحي از سليقه كه نه قادر به بيان شور حماسي و نه در حد انتقال مضامين بلند ايدئولوژيك است؛ رنگآميزي كنند؟
تحمل خيل بيشمارموتورسيكلتهاي مسافركش و امربر و پيك و غيره، كه پياده رو و سواره رو، چراغ قرمز و مسير ويژه اتوبوسراني و عبور غير مجاز از هر گذرگاهي را با سرعت و جرات ميگذرانند كافي نيست؟ چندش ديدار هرروزه موشهاي عظيم الجثه كه محدوده حركت خود را از جويهاي آلوده به كف پياده روها كشاندهاند كافي نيست؟ (اين نوشتاردر يكي ازآپارتمانهاي واقع درمنطقه6 تهران نوشته شده است ) آلودگي صوتي لاينقطع كافي نيست؟ سيلاب كثيف جويهاي خيابانها كه با كمترين بارش باران زندگي را بر عموم تنگ ميسازد، كافي نيست؟... دست كم به احترام نگاه و شعور شهروندان، آنان را به آلودگي تصويري دچار نسازيد.
تهران ارث پدري كسي نيست كه با ميل شخصي و ارتفاع فهم خود دست به اجراي هر كاري بزنيد! منظر عمومي اگر با ظرافت طبع، تخصصهاي مربوطه و حرمت گذاري به ساكنان آن طراحي و ساماندهي نشود( كه نميشود)، بيماريهاي لاعلاج، روان پريشي، عصبيتهاي ناخواسته، و كج سليقگيهاي بيدرمان به بار ميآورد ( كه نشانههاي رقت انگيزش را به وفور ميتوان شاهد بود)...
افراد آزادند با پول خود محيط زندگي شان را هرطور صلاح ميدانند بيارايند، اما آنگاه كه پول متعلق به جامعه است و بايد با آن آثارهنرمندانهاي تهيه شود و دراختيار عموم قرارگيرد، ديگر متصديان امور نبايد به ميل و سليقه خود عمل كنند.
مي شه بهشت زير پاي مادرها نباشه؟
بهمن هدايتي
تهرانامروز
نبايد گوش تيز ميكردم، ولي اعتراف ميكنم به دقت گوش كردم، خب...مردها هم گاهي «دايي مردك» ميشوند، اصلا خاصيت اين ديوارهاي نازك است كه رسانه جريان هر نجوايي ميشوند، شايد هم تقصير در و ديوار حوصله سربر و منظرههاي ثابت و خسته كننده باشد كه كارويژه گوش را زيادتر ميكند، ميدوني؟ از اون استراق سمعهاي ناخواستهاي بود كه هيچ جوره نميشد ازش گذشت:
-ببين ببخشيد من زيرآبترو ديروز پيش رئيس زدم، قندونش قند نداشت و اتاقش هم گرد و خاك گرفته بود،بهش گفتم ديروز زود رفتي و وقت نكردي تميز كني، حلالم كن، بهت گفتم كه راضي باشي ازم، عادت كردم راست هرچيزي رو بهش بگم، امروز حتما قبل از اينكه بياد، تميز كن؛ ميدونم راهت دوره، ولي حواست باشه توروخدا.
- شما جاي خواهرم، بايد زودتر برم اين روزها، ديروز-....- (اسم دخترش را ميگويد) رو برده بودم دندونپزشكي، بايد چشمش رو هم ليزر كنم، چون پسره يه بار متلك انداخته بود به عينكش، بچهام جيگرش ريشريش شد،تا عيد غدير خيلي وقت نمونده،عقدشه
جيغ كوتاه خوشحالي؛ روبوسي و صداي لبالب از شوقي واقعي و كمياب كه: «به حق پنج تن، ايشالا خوشبخت بشه، ايشالا عاقبت بهخير بشه،مديوني عروسي خبرم نكني براي كمك...»
يك چيزي خاص مادرهاي ايراني است كه مردها و شايد حتي پدرها ازش سردرنمييارن،-مگر با استراقسمع ناخواسته!- يك عاطفه كاملا «مادرونه- محرمانه» است، به اسم «تعميرات قبل از تحويل» (!) ميشه بهشت جايي جز زير پاي مادرها باشه؟