همايش بررسي كارگاه كتاب براي كودكان برگزار ميشود
به دنبال همايشي كه در آذرماه سال گذشته درباره كتاب براي كودكان با نيازهاي ويژه در خانه هنرمندان ايران برگزار شد، شوراي كتاب كودك قصد دارد پنج شنبه 7 مهر سال جاري كارگاهي در رابطه با آن همايش و همچنين كتابهايي براي كودكان با نيازهاي ويژه برگزار كند.اين كارگاه شامل چهار نشست «كتابهاي آسان خوان/آسان فهم» با اجراي مسعود ناصري، «كتابهاي حسي ـ لمسي» با اجراي شعله محلوجي، «كتابهاي به زبان اشاره، بليس، پيكتوگرام، پي سي اس» با اجراي عباس حسيني و «تصوير كودكان با نيازهاي ويژه در ادبيات كودك و نوجوان» با اجراي سحر ترهنده است كه در محل كتابخانه تحقيقاتي شوراي كتاب كودك برگزار ميشود.در اين كارگاه، نمونه آثار منتخب دفتر بينالمللي كتاب براي نسل جوان براي كودكان با نيازهاي ويژه 2009 مورد بررسي و تحليل قرار خواهند گرفت.
گفتوگو با ربكا استيد، نويسنده كودك و نوجوان
رسوخ آينده در روزهاي گذشته
ترجمه الهام قياسي
تهرانامروز
ربكا استيد (Rebecca Stead) در شهر نيويورك بزرگ شده است. او آنقدر خوششانس بوده كه در يك مدرسه ابتدايي خاص درس بخواند. مدرسهاي كه در آنجا ميتوان كنار پنجره يا پشت ميز نشست، مطالعه كرد، نقاشي كشيد و نوشت. هيچكس هم نميگويد از دنياي خودت بيرون بيا و جدي باش. در اين مدرسه بود كه ربكاي كوچولو نوشتن را آغاز كرد. اوّلين رمان ربكا استيد در سال 2007 ميلادي باعنوان «اوّلين پرتو» براي نوجوانان منتشر شد. دو سال بعد، او رمان «وقتي به من ميرسي» را نوشت. اين كتاب جايزه نيوبري 2010 را براي استيد به ارمغان آورد. اواخر سال گذشته بود كه «وقتي به من ميرسي» با ترجمه كيوان عبيديآشتياني از سوي نشر افق (كتابهاي فندق) به بازار كتاب عرضه شد. ربكا استيد در گفتوگويي كه ميخوانيد درباره اين صحبت ميكند كه چرا نويسنده شد و چگونه اين دو رمان را نوشت.
از كي شروع به نوشتن كرديد و چه انگيزهاي باعث شد كه براي اولينبار بنويسيد؟
از وقتي كودك بودم. من به مدرسه ابتدايي عمومي شهر نيويورك ميرفتم و ما خوششانس بوديم كه نويسندههاي شهرمان به مدرسه آمدند و يك مجله مدرسهاي تاسيس كردند. «توپ گشت تند» اولين داستانم در آن مجله چاپ شد و پس از آن، بهطورنامنظم مينويسم. در كلاسهاي نويسندگي خلاق در دبيرستان و كالج شركت ميكردم، اما بنا به دلايلي هيچوقت نويسندگي را بهعنوان حرفهاي كه ميتواند شغل واقعيام باشد نديدهام. درعوض، وكيل شدم. وكيلي كه در كنار كارش، داستان مينوشت. بعد از اينكه فرزند دومم به دنيا آمد، تصميم گرفتم براي مدتي كار نكنم و اين زماني بود كه بهطور جدي شروع كردم به نويسندگي.
برنامهتان براي نوشتن چگونه است؟
بسيار متغير است. من برنامه خاصي براي نوشتن ندارم. روزهاي زيادي اصلاً چيزي نمينويسم، اما ممكن است در يك روز ايدهاي به ذهنم برسد و شايد اين ايده شخصيت اصلي داستان يا حتي طرح داستان را تغيير دهد. وقتي روي داستاني كار ميكنم، همواره تلاش ميكنم آن را در ذهنم پردازش كنم.
جهان داستاني نخستين كتابتان، يعني «اوّلين پرتو»، بسيار متنوع و پر از جزئيات است. من از توصيفهاي شهري كه در زير يخ است و ابزارهاي فنآورانهاي كه مردم آنجا براي زندهماندن و زندگيكردن استفاده ميكنند خيلي لذت بردم. هيچگونه الهامي وراي دنياي اولين پرتو وجود داشته است؟
ايده «اولين پرتو» را از كتابهايي كه در كودكي خوانده بودم الهام گرفتم. من عاشق داستانهايي هستم كه درباره دنياهاي مخفي و تخيلياند. من در شهري بزرگ زندگي كردهام و هميشه به شهرهاي كوچك علاقهمند بودهام. دنياهاي مخفي كه شهرهاي كوچكي هستند، برايم جذاب بودهاند. احساس ميكنم در مكانهاي كوچكتر هر كسي، حتي بچهها، هويت خاصي دارند. درحاليكه مردم شهرهاي بزرگ تقريباً ناشناسند. بنابراين، جامعهاي پنهان كه معمولاً شهر كوچكي است براي من گيرايي و جذابيت دارد. ضمن اينكه، من خواندن مقالههاي علمي مجله نيويورك تايمز را دوست دارم. همچنين صفحه مربوط به تغييرات آب و هوايي را. همين ايدهاي شد تا محل وقوع داستان را قطب شمال انتخاب كنم.
نوشتن اولين رمانتان با دومين رمان، يعني «وقتي به من ميرسي»، تفاوت داشت؟
بنا به دلايلي آن دو خيلي متفاوت بودند. وقتي «اولين پرتو» را مينوشتم درباره اينكه بتوانم كتاب را تمام كنم بسيار ترديد داشتم. دستكم سه سال براي ويرايش آن وقت صرف كردم. كارهاي كوچك زيادي بود و ترس و ترديد زيادي داشتم براي اينكه اولين كتاب من بود. من به همه كساني كه در آن سالها به من كمك كردند مديون هستم. امّا درباره «وقتي به من ميرسي»... در مكان متفاوتي شروع به نوشتن كردم و روندي كاملاً متفاوت داشت. تصميم داشتم از دوران كودكيام استفاده كنم. سعي كردم دوران ششم مدرسهام را به داستان وارد كنم. فكر ميكردم واقعاً بايد به جايي برگردم كه در آن بزرگ شدهام.
درباره دومين رمانتان بگوييد.
«وقتي به من ميرسي» داستاني درباره ميراندا، دختري 12 ساله، است كه چهار پيغام اسرارآميز دريافت ميكند. او كمكم متقاعد ميشود كه بايد از حادثهاي غمانگيز در آينده جلوگيري كند، اما نميداند چگونه ميتواند اين كار را انجام دهد. اين داستان درباره دوستي، عشق، مسابقه بيستهزاردلاري پيراميد و سفر در زمان است.
نوشتن درباره سفر در زمان آسان بهنظر نميرسد.
چالشهاي زيادي براي خلق چنين معمايي وجود دارد. سفر در زمان پر است از ايدههاي غيرواقعبينانه و فنآوريهاي غيرقابلتصور. اما من ميخواستم كه آن منطق ذاتي خودش را داشته باشد. هر بار كه داستان را تغيير ميداديم، ميخواستيم مطمئن باشيم در هر طرح نگاهي جديد را ارائه ميدهيم.
مادر ميراندا نگران مشكلات اجتماعي است. اگر او در دنياي امروزي زندگي ميكرد آيا شخصيت متفاوتي داشت؟
مادر ميراندا نگران حقوق بشر است. فكر ميكنم، متأسفانه، نگرانيهاي او چندين برابر ميشد.
در «وقتي به من ميرسي» سرنخها به طرز ماهرانهاي در بافت داستان قرار گرفتهاند. آيا ابتدا سرنخها را درنظرگرفتيد و سپس آنها به طرح داستان اضافه كرديد يا اينكه سرنخها در حين نوشتن بهوجود آمدند؟
در زمان نوشتن خلق شدند. بعضي از سرنخها خوب نبودند و مجبور شدم تغييرشان بدهم. نميخواستم سرنخها بهگونهاي باشند كه خواننده اصلاً نتواند پايان داستان را پيشبيني كند.
چگونه توانستيد به ميراندا، آنماريا، جوليا و... شخصيت و هويت ببخشيد؟
بچههايي بودند كه درباره احساس تنهاييشان برايم مينوشتند. اين همساني واقعاً دردناك بود، اما معمولاً لازم است. دختري برايم نوشته بود كه مشكلاتش را به حيوانات ميگويد. فكر ميكنم براي ما لازم است بخشهايي از دوران كودكيمان را به ياد بياوريم و بدانيم لحظات تاريكي وجود داشته است.
پايان داستان «وقتي به من ميرسي» بسيار غافلگيرانه است. وقتي شروع به نوشتن كرديد ميدانستيد داستان چگونه پايان خواهد يافت؟
بله و خير. من اساس و روند چيزي را كه اتفاق خواهد افتاد ميدانستم، اما اينكه چگونه همه اين شخصيتها با هم ارتباط خواهند داشت را نميدانستم. فكر كردم رضايتمندانهترين پايان، سادهترين پايان خواهد بود.
از زماني بگوييد كه متوجه شديد برنده جايزه نيوبري 2010 شدهايد.
كيت ادل، رئيس كميته جايزه نيوبري 2010، ساعت شش و چهل و پنج دقيقه صبح به من زنگ زد. هوا هنوز تاريك بود. وقتي او خبر را به من داد احساس كردم دارم از پنجره آشپزخانه يك آتشبازي را تماشا ميكنم. كيت گريه كرد و من هم گريه كردم. همه اعضاي كميته در اتاق او در بوستون بودند. يك احساس عجيب دروني بود. براي اينكه من هرگز هيچكدام از آنها را نديده بودم.
نويسندههاي موردعلاقهتان، كه در نوشتن از آنها الهام ميگيريد، چه كساني هستند؟
جرالدين مككاهرين، فيليپ پولمن، ام.تي اندرسن، نيل گيمن، رابين مككينلي، لوئيس لوري، پيتر ديكينسن، نانسي فارمر، مونيكا فورلانگ و....
درحال حاضر مشغول خواندن چه كتابي هستيد؟
بهترين داستانهاي كوتاه آمريكايي كه ريچارد روسو گردآوري كرده است.
احمقانهترين سوالي كه از شما پرسيدهاند چه بوده؟
اينكه از كدام فروشگاه خريد ميكنم.
و بهترين سوال؟
ماهيت زمان چيست؟
چه توصيهاي براي نويسندگان جوان داريد؟
خودشان را سانسور نكنند. از نوشتن نترسند. از اينكه نسبت به نوشتهشان هيجانزده ميشوند نگران نشوند.
معرفي كتاب «معلم شعبدهباز» نوشته «اتفريد پرويسلر»
اين يك قصه واقعي است
سيده ربابه ميرغياثي
تهرانامروز
اتفريد پرويسلر آلماني است و متولد ۱۹۲۳ ميلادي. نويسندهاي كه به نوشتن قصههاي تخيلي مشهور است، داستانهايي براي كودكان. جن و ارواح با شعبدهبازي و جادوگري موضوعهاي موردعلاقه پرويسلرند.
چاو نامزد جايزههانس كريستين اندرسن بوده و در اروپا كلي اسم و رسم دارد.
بسياري از كتابهاي او به فارسي ترجمه و منتشر شدهاند. مثلاً كتابهاي «پسر كوچولوي دريايي»، «هوربه و دوستش»، «جادوگر كوچولو»، «كوتوله كلاه گنده»، «جنكوچولو و دوست كوتوله»، «مترسك توماس»، «ساحره جوان»، «هوتسنپلوتس»، «كرابات» و....
«معلم شعبدهباز» عنوان يكي از كتابهاي اتفريد پرويسلر است كه در تابستان 89 با ترجمه فاطمه حسنزاده از سوي نشر چشمه (كتاب ونوشه) به بازار كتاب عرضه شد.
داستاني كه از يك مدرسه شروع ميشود، جايي كه تعطيلات تابستاني دارد تمام ميشود. فكر كردم حالا كه كمتر از دو هفته مانده به شروع سال تحصيلي جديد، سال تحصيلي 91 - 90، خوب است درباره اين داستان پرويسلر حرف بزنم كه مكان وقوع ماجراهاي آن يك مدرسه است و شخصيت اصلي داستان كسي نيست مگر معلم شعبدهباز، يعني آقاي كلينگزور كه ظاهرا يك معلم معمولي با چشمهاي قهوهاي بامزه و دوستداشتني است.
نكته ويژه درباره كلينگزور اين است كه توي خانوادهشان شعبدهبازي ارثي است.
پشت جلد كتاب مشخص كردهاند كه «معلم شعبدهباز» براي گروه سني ج يعني دانشآموزان سالهاي پايان دبستان (بچههاي كلاسهاي چهارم و پنجم ابتدايي) مناسب است. بااينحال، شخصيتهاي اين داستان بچههايي هستند كه بهتازگي وارد كلاس سوم شدهاند.
اين كتاب شامل هفده داستان كوتاه است كه هر كدام طرح مستقل و سادهاي دارند. ماجرا با ورود آقاي كلينگزور به مدرسه آغاز ميشود و با رفتن او به يكي از دورافتادهترين شهرهاي مرزي پايان مييابد.
«داستان واقعي» عنوان مقدمهاي است كه آقاي نويسنده/ راوي نوشته و درباره اين گفته كه آيا اين داستان حقيقت دارد يا نه؟
و اينكه ايده معلم شعبدهباز از كجا آمده و چگونه بسط پيدا كرده است. پرويسلر مينويسد: «خب، شايد بپرسيد آيا اين داستان حقيقت دارد يا نه؟ پس ناچارم جواب بدهم: بله! اين يكي هم مثل بقيه قصههايم واقعي است. براي كسي كه داستانها را باور ميكند راست است. ولي براي كسي كه باور نميكند، نه! من كه دلم براي اينجور آدمها ميسوزد!»
«برنامه كلاسي»، «زنگ اول»، «الفباي بيچاره»، «چاق و بيعرضه»، «غولك جوهري»، «غصه نخور، پسر!»، «دوقلوها»، «املاي درست»، «ككمكي»، «كار نيكوكردن از پركردن است»، «كوه آشغال»، «آتشپاره»، «شير درنده»، «گل براي خانممعلم»، «پاسخ فوري»، «آخرين سرود» و «آقاي معلم عزيز» نام ديگر داستانهاي اين كتاب هستند كه در هر كدام مشكل يا مسئلهاي طرح ميشود و سپس، آقاي كلينگزور با وردها و بشكنهاي جادويياش موفق ميشود آن پيشامد را كنترل و مشكل را برطرف كند.
وقتي به كودكيمان برميگرديم ميبينيم در آن زمان بسياري از بچههاي كلاس دستخط خوبي نداشتند يا هميشه يكي، دو نفر بودند كه ترسو و كماعتمادبهنفس باشند. ما هم وقت املا دچار مشكل ميشديم و كلمههايي بود كه شكل درست نوشتن آنها را فراموش ميكرديم يا وقتي شاگرد جديدي به كلاس ميآمد، بلد نبوديم چطور برخورد كنيم و او را بپذيريم.
نويسنده اين كتاب همين موضوعهاي عادي را كه در همه مدارس دنيا پيش ميآيد دستمايه قرارداده و داستانهاي تازهاي را براي مخاطب كودك تعريف ميكند كه بيشتر از هر چيز بر رابطه خوب و صميمي معلم و شاگرد مبتني است.
خواندن قصههايي درباره مدرسه باعث ميشود كه خواننده با شخصيتهاي داستاني همذاتپنداري كند. ضمن اينكه، استفاده از جادو ويژگي ديگري است كه داستانهاي اتفريد پرويسلر را جذاب ميكند. آقاي كلينگزور موجوداتي خيالي و جادويي، مانند غولك جوهري، كك غلطگير يا شبح جدولضرب را خلق ميكند كه تصور آنها در پرورش خلاقيت كودكان موثر است.
همچنين، داستانهاي «معلم شعبدهباز» ميتوانند مخاطب كودك را سرگرم كنند و نكتههايي را درباره دوستي، عشق، افزايش عزتنفس، پذيرش ديگران و.... به او آموزش دهند.
نكته ديگر درباره تصاوير كتاب است. رجينا كهن با خلق تصاويري ساده به كمك داستانپردازي آقاي پرويسلر آمده است. بااينكه، تصاوير سياه و سفيد و بيرنگند، اما نقش خود را بهعنوان مكمل متن بهخوبي ايفا كردهاند.
«معلم شعبدهباز» در 103 صفحه و با قيمت 2500 تومان منتشر شده است.
چيزهايي كه خوانده ميشوند
فواد صادقيان
تهرانامروز
«وقتي به من ميرسي» اين بار نام يك ترانه عاشقانه نيست، بلكه عنوان كتابي است كه ربكا استيد توانست با آن مهمترين جايزه جهاني ادبيات كودك، يعني مدال نيوبري، را در سال ۲۰۱۰ ميلادي از آن خود كند.
«ميراندا» كه به قول دوستش همنام يك آدمرباست، ولي مادرش اين را انكار ميكند، در حاليكه نميداند آدم چقدر به اسمش وابسته است و چنين اسمي چه لطمهاي به او وارد ميكند، چيزهايي را مينويسد.
رمان با يك خبر آغاز ميشود. مادر راوي داستان بعد از سه سال تلاش، براي شركت در مسابقه ۲۰۰۰۰ دلاري پيراميد،كه معنياش ميشود همان هرم خودمان، انتخاب شده است و ميراندا، يا بهتر بگويم خانم ربكا استيد نويسنده ۴۳ ساله نيويوركي، اين اتفاق را براي شروع داستان انتخاب كرده است. نويسنده معتقد است زيبايي داستاننويسي در اين است كه نويسنده از واقعيات الهام ميگيرد، اما محدوديتي در خيالپردازي ندارد. اين اتفاق در «وقتي به من ميرسي» هم ميافتد. اگر اهل معما باشي تا ته داستان را به سادگي پيش ميروي تا ميراندا در حل معماي اين رمان به تو كمك كند و در آخر از اينكه تكههاي اين پازل به هم ميچسبند و تو با يك معماي حلشده مواجه ميشوي، شگفتزده و انگشتبهدهان ميماني. علاوه بر شركت مادر ميراندا در مسابقه پيراميد، سه حادثه ديگر نيز رمان را پيش ميبرد؛ نامههايي كه شخصيت اصلي قصه دريافت ميكند، كتك خوردن سال (بهترين دوست ميراندا) و قطع ارتباط او، و حضور مرد خندهرو. اما خب فقط همين نيست. غير از اين ماجراهاي مهم، خردهاتفاقهايي نيز وجود دارد كه خواننده را درگير رمان ميكند. كسي از ميراندا خواسته براي او نامهاي بنويسد و آنچه بر او گذشته را تعريف كند. درواقع قصه اينگونه شكل ميگيرد؛ در حال نوشتن نامهاي كه گذشتهاي را شرح ميدهد كه آينده به آن وابسته است.
ميراندا همشهري خانم نويسنده است، ۱۲ ساله و زمان وقوع حوادث رمان سال ۱۹۷۹ ميلادي است. بهنظر ميرسد او دختر پرحرفي است و گرههايي كه در ابتداي داستان مطرح ميشود، خواننده را دلنگران ادامه قصّه او ميكند. اما دخترك موفق ميشود تكههاي پازل را در كنار هم قرار دهد و درنهايت، با كشف راز سفر غريب ماركوس در زمان براي حفظ جان و حل معمّاي مرد خندهرو پاياني غافلگيرانه را براي رمان رقم بزند. هنر ربكا استيد در بيان قصه ستودني است. آنچه در طول نوشتار ميگذرد همانقدر كه شخصيتهاي ابتداي قصه را تغيير ميدهد و همانقدر كه ميراندا ياد ميگيرد و پخته ميشود، خواننده را نيز با خود همراه ميكند تا در آخر او را شگفتزده كند.
در پايان داستان، مخاطب دوست دارد برگردد و چند بار ديگر ماجرا را مرور كند و اين خاصيت يك رمان جذاب است. حالا بياييد كمي از نويسنده و خلاقيت بياندازه و داستان شاهكارش فاصله بگيريم و از خانم كيوان عبيدي آشتياني به خاطر ترجمه روان و خوبش تشكر كنيم. بههرحال داستان جذاب و شگفتانگيز ربكا استيد بيترجمهاي درست براي مخاطب فارسيزبان چيزي جز يك نوشته كسلكننده نخواهد بود. خانم آشتياني با مهارت و تسلط بر زبان، از پس برگردان رفتوبرگشتهاي زماني در اين رمان برآمده و متن شيوايي را متناسب با مخاطب خويش ارائه كرده است. «وقتي به من ميرسي» از سوي نشر افق (كتابهاي فندق) در ۲۸۰ صفحه براي نوجوانان منتشر شده است. بااينحال، قيد «رمان نوجوان» روي جلد يا ميرانداي ۱۲ ساله باعث نميشود كه من خواندن اين رمان را به همه مخاطبان ادبيات داستاني و رمان پيشنهاد نكنم. داستان ربكا استيد قدرت اين را دارد كه هر خوانندهاي را، در هر سن و سالي، مجذوب روايت تازهاي كند كه از گمشدههاي زندگي آغاز ميشود تا وقتيكه هستي آدمي را شگفتزده ميكند؛ «درست مثل روشن كردن چراغ است، وقتي چراغ را روشن ميكنيم تازه ميفهميم اتاق چقدر تاريك بوده است. همه آدمها اين چيزها را ميدانند ولي تظاهر به ندانستن ميكنند.»
مكث
آذر يزدي در فرانكفورت
مهر: مجموعه هشت جلدي «قصههاي خوب براي بچههاي خوب» اثر جاودانه و خاطرهانگيز مهدي آذريزدي با همت انتشارات اميركبير و آژانس ادبي حوا در پنجاه و نهمين نمايشگاه بينالمللي فرانكفورت به نمايش گذاشته ميشود. جلدهاي نخست تا هشتم «قصههاي خوب براي بچههاي خوب» به ترتيب به قصههاي كليله و دمنه، مرزباننامه، «سندبادنامه و قابوسنامه»، مثنوي مولوي، قصههاي قرآني، قصههاي شيخ عطار، «قصههاي گلستان و مُلستان» و بالاخره قصههاي چهارده معصوم(ع) اختصاص دارد.مهدي آذريزدي متولد آخرين روزهاي سال 1300 در خرمشاه يزد بود كه 18 تيرماه سال 88 و در بيمارستان آتيه تهران درگذشت و 21 تيرماه پس از تشييع از مسجد حظيره، در حسينيه خرمشاه يزد در نزديكي محل زندگياش به خاك سپرده شد. آثاري از جمله «قصههاي خوب براي بچههاي خوب»، «قصههاي تازه از كتابهاي كهن»، «گربه ناقلا»، «گربه تنبل»، «مثنوي بچه خوب»، «مجموعه قصههاي ساده» و تصحيح «مثنوي مولوي» (بزرگسالان) از او به يادگار ماندهاند.
انتشار فراخوان کتاب سال مهر
مهر: نخستین جایزه «کتاب سال مهر» با هدف ترویج کتابخوانی در میان نوجوانان آسیبدیده و معرفی کتابهای برتر به انتخاب نوجوانان، برگزار میشود.این جایزه در بخش کتابهای داستان و رمان برای گروه سنی «د» و «ه» با داوری دختران نوجوان تحت پوشش موسسه مهر طه برگزار میشود. موسسه مهر طه به عنوان متولی برپایی این جایزه ادبی، از ناشران کتابهای کودک و نوجوان دعوت کرده است تا برای مشارکت در این امر فرهنگی، 2 جلد از کتابهای داستان و رمان نوجوان خود را که برای اولین بار در سال 1389 به چاپ رساندهاند، به دبیرخانه جایزه کتاب سال مهر ارسال کنند.