عناوین اخبار
.
چگونه ميتوانيم از سينماي ملي به سينماي فاخر برسيم؟
|
3
4
5 |
|
6
7 |
|
8
9 |
|
10
11 |
|
12
13 |
|
14 |
|
15
16
17
18 |
|
1
2
19
20 |
سینمای فاخر و راهکاری به نام سینمای ملی
چگونه ميتوانيم از سينماي ملي به سينماي فاخر برسيم؟
سینمای ملی میتواند بهترین گزینه برای ارائه خط مشیهای اساسی سینمای فاخر باشد...
علی حاتمی یکه تازترین سینماگر ملی ماست. اتفاقا زبان سینمایی علی حاتمی زبانی گسترده و همه شمول است. اما به دلیل همان موقعیتهای فرهنگی بومی که فهم و تاثیر پذیریشان به جز تجربه مستقیم، محال است بیشترین و بهترین آثار ملی ما را خلق کرده است...
سینمای ملی که میتواند مد نظر همه باشد و به راحتی درباره آن حرف بزنیم و مطمئن باشیم که کسی برداشت دیگری از آن نمیکند، سینمایی است که با هرگونه زبان غنی جهانی نیز بیان شود با
حسین گودرزی
تهران امروز
سینمای فاخر در این دیار حکایت عجیب و غریبی دارد. در فرهنگ خودمان مرامی وجود دارد که میگوید پول و ثروت فخر نمیآورد و فخر اصلی ریشه غنیتری از ثروت دارد. اما در سینمایمان که اصالتی فرهنگی هنری دارد دقیقا برعکس عمل میکنیم. به هر فیلمی که هزینه تولیدش یک سر و گردن بیشتر از سایر فیلمها باشد و یا به هر سریال تلویزیونی که الف و بخصوص الف ویژه باشد هم لقب فاخر میدهیم و اصلا کاری به مسائل دیگر نداریم. نمونههای فراوان اعطای این القاب به فیلمها و سریالهای پرخرج و هزینه را در این یکی دو سال اخیر به وفور دیدهایم و نیازی به ذکر مثال نیست. اما به راستی آثار فاخر ( دقیقا با این تعریف که سینمایی که به آن فخر بفروشیم ) در کشور ما باید با این چنین معیارهایی ساخته شوند؟
در اینجا سینمای ملی میتواند بهترین گزینه برای ارائه خط مشیهای اساسی سینمای فاخر باشد. اساسا مگر میشود به چیزی فخر فروخت که تمامیت آن متعلق به خودمان نباشد؟ پس چه بهتر که سراغ سینمای ملی برویم و لقب جدیدی به نام فاخر را وارد ادبیات سینمایی کشورمان نکنیم. سینمای ملی ما اگر دارای تعریفی همه فهم و قابل قبول برای همه باشد قطعا از دل آن میتوان آثاری را یافت که بدون اعطای لقب و نشان، فی نفسه فاخر باشند. نه به بهانه میزان بودجه تولید و نه بابت اعطای چنین نشانهایی از جانب مدیران و تهیه کنندگانشان. پس بهتر است به جای بحث درباره سینمای فاخر، به سینمای ملی و شرایط ویژه آن بپردازیم. چرا که راه رسیدن به آثار فاخر، از دل سینمایی ملی با تعریفی درست و جامع میگذرد.
سینمای ملی
بحث درباره سینمای ملی هم متاسفانه در مملکت ما قاعده و چهارچوب نمیشناسد. کافی است تمام حرفها و یادداشتهای این چند سال اخیر اهالی سینما و منتقدان را درباره سینمای ملی مرور کنید.
از تایید و تکذیب و نقد و تحلیل بگیرید تا نفی و سرزنش آن نیز وجود دارد. پس گویا اساسا با چیزی طرف هستیم که خودمان هم نمیدانیم چیست و هرکسی با توجه به نگاه و تجربیاتش آن را به سر و شکلی که میخواهد میبیند. خب، در این حالت خیلی دشوار است که بخواهیم سینمای ملی را به گونهای باز تعریف کنیم که مورد تفاوق تمام این دیدگاهها باشد. بخصوص دیدگاههای متناقض و متضاد. پس اساسا راه اشتباهیاست که بخواهیم در شرایط فعلی بیاییم و همانند تدریس مثلا سینمای نئورئالیسم یکسری مولفه و ویژگی را برشمریم و بگوییم که آثاری با این ویژگی آثاری ملی هستند.
ضمن آنکه یک سوال اساسی دیگر نیز در این بین وجود دارد. آیا همجواری دو کلمه سینما و ملی در کنار هم اصلا همجواری قابل قبولی هست یا نه؟ چگونه با یک هنر وارداتی که از اساس، بنیانهای آغازین، میانی و در حال حاضرش در جایی خارج از مرزهای مورد نظر تبیین شده است و تمام آن بنیانها نیز تاکید بر آن دارند که مخاطب مخاطب است، چه ایرانی و چه سنگالی و فرانسوی، بیاییم و به آن لقب ملی دهیم؟ آیا این همجواری لغوی متناقض و به معنای آن نیست که سینما منهای جهانشمولیت آن؟ اصلا سینمایی که جهانشمول است مگر تناقضی با ملیت دارد و مگر نمیشود سینمایی ملی ساخت که در فرهنگ و آب و خاک آن ملیت باشد اما قدرت بیانی جهانشمول داشته باشد؟ پس اساسا حرف درباره سینمای ملی اگر اینگونه باشد و بتوان این سوالها را به آن وارد کرد که پر است از تناقض و طبیعتا به نتیجه مطلوبی هم نخواهد رسید. و در این حوزه گسترده و پر از سوءتفاهم تا وقتی که در ابتدای هر بحثی تعریفی موقتی از آن ارائه نشود نمیتوان دربارهاش حرف زد.پس بهتر است موقتا برای همین جا از تعریف مناسبتر و با تناقضات کمتری حرف بزنیم. سینمای ملی که میتواند مد نظر همه باشد و به راحتی درباره آن حرف بزنیم و مطمئن باشیم که کسی برداشت دیگری از آن نمیکند، سینمایی است که با هرگونه زبان غنی جهانی نیز بیان شود باز هم به دلیل موقعیتهای فرهنگی و بومی که در درون خود دارد قابل پیگیری و در نهایت تاثیر پذیری برای مخاطبان خارج از مرزهای آن ملیت و فرهنگ نیست. اگر تعریفمان این باشد و یا موقتا از این تعریف استفاده کنیم میتوانیم با یک چارچوب معینتری مثالها را بیان كرده و مطمئن باشیم که برداشتها در همین چارچوب است و نه چیز دیگری.
با این تعریف به جرات میتوان گفت که علی حاتمی یکهتازترین سینماگر ملی ماست. اتفاقا زبان سینمایی علی حاتمی زبانی گسترده و همه شمول است. اما به دلیل همان موقعیتهای فرهنگی بومی که فهم و تاثیر پذیریشان به جز تجربه مستقیم محال است بیشترین و بهترین آثار ملی ما را خلق کرده است. کافی است حرکت دوربین و کلا میزانسن صحنهای از فیلم ماندگار «مادر» که ماه منیز به خانه مادر پا میگذارد را به یاد بیاورید و یا حرکت و زاویه دوربین در صحنهای که مادر شاهد دعوای فرزندانش سر سفره است و پس از ترک سفره از جانب آنها خودش به سفره میآید و مینشیند. یادآوری این صحنه میتواند تعریف موقتی که از سینمای ملی کردیم را واضحتر بیان کند. در این صحنه حاتمی از همان اصول دکوپاژی تبعیت میکند که سالهاست در سینمای جهان با توجه به کارکردهای خودشان مورد استفاده قرار میگیرد. اما آن چیزی که فهم این صحنه را برای تماشاگر غیرایرانی تقریبا محال کرده است گستردگی فرهنگ سفره، برکت، نان، مادر و همه اجزای غیر مادی دیگر این صحنه میباشد. البته ناگفته نماند این عدم فهم تماشاگر غیر بومی به هیچ وجه نباید به یک امر ارزشی تبدیل شود.
این امر تعیین کننده ارزشهای یک فیلم نیست و خوب یا بدی آن را مشخص نمیکند. یک فیلم میتواند اینگونه باشد و فیلمی خوب تلقی شود و یک فیلم دیگر برعکس. مثلا در فیلمی مثل «یه حبه قند» این ایرانی بودن و جریان خرده فرهنگهای غنی قدمتدار در لابه لای صحنهها جواب میدهد و به فیلم کمک میکند. اما دلیلی وجود ندارد که هر فیلمی که برای تماشاگر غیر ایرانی قابل فهم نبود فیلم خوبی است. ما مشخصا درباره سینمای ملی حرف میزنیم. نه درباره کل سینما. در نتیجه اگر از مسیر سینمای ملی به دنبال آثار فاخر بگردیم قطعا به آثار فاخری دست پیدا خواهیم یافت که به دلایل متقنتری قابل فخر فروشی است، نه صرفا به دلیل تعداد صفرهای هزینه تولید.
و اما سینمای جشنوارهای
با این تعریف تکلیف خیلی از آثاری که تاکنون به عنوان فیلمی ملی به حساب میآمدند روشن میشود و از دایره این حوزه خارج میشوند. مثل فیلم «بچههای آسمان» و یا «آژانس شیشهای» (که البته این فیلم جشنوارهای به حساب نمیآید). ناگفته نماند که این حرف به هیچ وجه معنای ارزشگذاری ندارد و اهمیت و ارزش این دو فیلم سرجایشان باقی است و منظور صرفا مرز بندی سینمای ملی میباشد. تا وقتی که تعریفمان از سینمای ملی این باشد فیلمی مثل «بچههای آسمان» با توجه به آنکه تماما در فضاهای ایرانی و کوچه پس کوچههای تنگ و فقیرانه جنوب شهر و در وسط مردم میگذرد به هیچ وجه ملی به حساب نمیآید. چون بازهم برای تماشاگر خارجی قابل فهم و پیگیری است و نکته جالب آنکه اکثر آثار جشنوارهای دو، سه دهه اخیرمان که با توجه به کشف مکانها، انسانها و موضوعات بدوی و کمتر دیده شده پا به عرصه جشنوارهها گذاشتند و مقام هم گرفتند هم به هیچ وجه ملی به حساب نمیآیند. چرا که بیان این پدیدههای کمتر دیده شده مکانی و انسانی، به گونهای انجام شده که تماشاگر و منتقد و داور خارجی بتواند با آن ارتباط برقرار کند ( باز هم فارق از تحلیل ارزشی و خوب و بد خود اثر) و در این حالت که توانسته چیزی را انتقال دهد پس لقب سینمای ملی حتی به آثاری که تماما در فضاهای ایرانی میگذرند به شدت نادرست است.
همین که به ذهن خالق اثر خطور کرده که اثرش را به جشنوارهای خارجی بفرستد کافی است تا ثابت شود اثر ملی نیست. این درحالی است که تصور حضور فیلم «مادر» در جشنوارهای چون کن، ونیز و امثالهم خنده دار است اما کسی هم منکر فاخر بودن این فیلم نیست.
| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |