مردي كه خاطرههايي از ملاقات حضوري با «يوز»ها دارد!
افسانه يوز، در توران
محسن امين
تهرانامروز
يك روز با محيط باني كه مدتهاست زندگي در مناطق حفاظت شده را انتخاب كرده، مردي كه خاطرههايي از ملاقات حضوري با يوزها دارد حيدرقليجعفري را توي شهر كمتر از صحرا ميشناسند، حيدرقلي، بچه روستاست و مثل همه چوپانها كمتر برايش شهر و دلبستگيهاي آن اهميت داشته و دارد. همين هم هست كه از شهر فراري است. يك روز تمام كه پاي صحبتهاي اين سمناني خونگرم بنشيني، يك كلام هم از آدمها حرف نميزند كه زندگي او، صحرا ، آهوها ، يوزپلنگها و گورهايش است. محيطبان منطقه محافظت شده توران، اگر هم از آدمها صحبت كند، حرف را ميبرد به حضور بياجازه آنها در حريم حيوانات زبان بسته. دل پري هم ازشان دارد. جعفرقلي، 5 سال پيش، جسد چهارپاره خورده برادر محيطبانش را توي همين صحراها پيدا كرده و حالا هر وقت كه ميخواهد به قول همسرش، ساكش را بردارد و از شهر دور شود، حتما بايد به برادرزادهاش سر بزند.
دو مرد، يك صحرا
پارك ملي توران، يك ميليون و 400 هزار هكتار وسعت دارد كه 400 هزار هكتارش در محدوده پاسگاه جعفري و همكارش است. يعني آنها 2 نفره بايد به روشهاي مختلف اين محدوده بزرگ را رصد كنند: «روز ما از وقت نماز صبح شروع ميشود. خيلي هم بخواهيم دير راه بيفتيم، 6 زدهايم به صحرا. پياده، با ماشين يا ترك موتور كه بستگي دارد كجا بخواهيم برويم و چه گزارشي داشته باشيم. قبل از هر كاري مسير كلي كه در نظر گرفتهايم را داخل دفتر روزانه ثبت ميكنيم. در طول مسير هم دنبال نشانهها ميگرديم. رد چرخ، يا حتي موتور و ماشين رها شده، يا دويدنهاي مكرر حيوانات. غير از اين، دوربينهايمان هم تيز بينند و با مردم به ويژه چوپانها و شتردارها هم در ارتباطيم و اگر كسي به هواي شكار آمده باشد خبرمان ميكنند. يك دليل اين همكاري، حقالكشفي است كه بهشان تعلق ميگيرد. از محل جريمههايي كه از متخلف گرفته ميشود، 15 درصد به مخبر ميرسد و 40 درصد به مامور كاشف.» او توضيح ميدهد كه گاهي هم به تجربه و حس شان اعتماد ميكنند و جاهايي به كمين مينشينند: «اغلب صبح كه ميرويم تا ظهر بر ميگرديم و عصر دوباره مسيري ديگر را گشت ميزنيم. اما شده كه براي كمين بمانيم و شب را مهمان صحرا باشيم با همه خطرهايش. نكته اينكه اگر كمك نياز باشد، به اولين جايي كه خبر ميدهيم، پاسگاهي است كه 50 كيلومتري اينجاست. يك بار هم وقتي ديدم نميتوانم جلوي چند شكارچي را بگيرم، گزارش دادم كه پاسگاه جلويشان را بگيرد. اما آنها مسير را اشتباهي گرفتند و شكارچيها در رفتند. البته چون آمارشان را داشتم. با مامور رفتيم در خانه شان. ماشينش هنوز داغ بود! از ساختمان پاسگاه بيرون ميزنيم تا يكي از مسيرهاي نزديك را برويم. اما انگار كه قسمت نباشد، ماشين بنزين ندارد و پمپ بنزين آنجا هم آن ساعت برق ندارد، اما اين طور كه مراقبان صحرا ميگويند، اينجا هم با همه رسيدگيهايي كه ميشود، ديگر مثل قديم گلههاي پرشمار ندارد: «20 سال پيش تا 4 هزار گور ايراني داشتيم، اما پارسال آمار كه گرفتيم، سرجمع 120 تا نبودند! گورهايي كه يا شكار شدهاند يا به دليل آسيبهايي كه ديدهاند، دچار مرگ و مير شدهاند و به فكر مهاجرت افتادهاند.»
گرگهاي بيحاصل
جعفري ميگويد با همه آرامشي كه صحرا و اين كار دارد، لااقل هفتهاي يك بار با شكارچيهاي مزاحم درگيري دارند: «اين آدمها اغلب نه دلشان براي جامعه و طبيعت شان ميسوزد، نه بهرهاي هم از اين كار ميبرند. شكار قاچاق براي كسي سود ندارد. كي ميآيد گوشت گورخر بخرد؟ گيرآوردن سالم يك حيوان با ارزش هم به اين سادگيها نيست، به ويژه كه ما اينجا اغلب مچ شان را ميگيريم و مجبور ميشوند جريمه بدهند. مبلغي كه كم هم نيست، قانون داريم. براي از بين بردم يك قلاده يوزپلنگ، 21 ميليون تومان جريمه تعيين شده است.» او تاكيد ميكند كه اغلب اين شكارچيهاي بيحاصل، آدمهاي سالم و آبرومندي نيستند و گاهي معتاد هم بين شان پيدا ميشود، هرچند يك عده هم واقعا از سر تفنن ميآيند شكار: «با موتور ديزل 400 يا تريل ميآيند و ميگذارند دنبال گله آهوها. خسته شان ميكنند و بالاخره يكي را ميگيرند براي گوشتش. اما احتمالا نميدانند كه با اين كار بقيه را هم جانمرگ ميكنند. آهويي كه از ترس كيلومترها دويده ديگر جان ندارد و احتمال دارد تلف شود.» يكي را مدتها زير نظر داشتيم و سر شكار مچش را گرفتيم. اما موتور و شكار را گذاشت و زد به كوه و در رفت. رفتيم در خانهاش. قبول نميكرد. حتي ميگفت موتور براي من نيست. عاقبت حكم بازرسي خانه را گرفتيم و هم سوئيچ موتور را پيدا كرديم هم پوست 5 تا شكار را. محكوم شد و كلي هم جريمه داد. براي اين كار، كمترين جريمه در مورد كلوبز است كه 540 هزار تومان ميشود.»
خاطرات يك محيط بان
قبلا، مردم بيشتر از يوز ميترسيدند و اين حيوان را مزاحم و خطرناك ميدانستند كه به گلههايشان حمله ميكند. اسمش را هم گذاشته بودند «گرگلاس» و اگر دامي دريده ميشد حتما گناه را به گردن يوزها ميگذاشتند و هر جا كه ميديدندشان با چوب و سنگ و موتور دنبالشان ميكردند و از پا در ميآوردندشان. اين در حالي است كه يوز بيشتر در دشتها و حاشيه كوير در تعقيب آهو و جبير است و كمتر در تپه ماهورها، ارتفاعات و كوهها زندگي ميكند و دنبال قوچ و ميش و كل بز است. اما آن روزها بين مردم يوز دشمن گله حساب ميشد.
از قضا، اولين يوزپلنگي كه من ديدم يك يوز مرده بود! يكي از اهالي لاشه دامش را كه حيواني آن را دريده بود به سيانور آغشته كرده و در مسير يوزها گذاشته بود. 2 قلاده يوز بيچاره از همه جا بيخبر هم در فاصله بيست متري هم و نزديك يك چشمه تلف شده بودند.
سال 74 اتفاق جالبي برايمان افتاد. در حال گشتزني بوديم ، به يوزي رسيديم كه قصد عبور از جاده را داشت. نزديك بود با آن حيوان تصادف كنيم. اما نكته اين بود كه آن يوز، جلوي ماشين خودش را به مردني كه ما به آن ميگوييم«شغال مرگي» زد و تا ما حركتي نكرديم، حدود چند دقيقه همانطور منتظر ماند اما به محض اينكه در ماشين را باز كرديم، به سرعتي كه از يوز شنيدهايم فرار كرد. اين را هم بگويم كه برخلاف تصور خيليها اين حيوان بيآزار و بيدفاع است.
با شروع جنگ تحميلي، عملا همه پاسگاههاي محيطزيست هم جمع شد و شرايط براي سوء استفاده شكارچيهاي قاچاق مهيا شد. منطقه توران آنقدر بزرگ است كه آنها ميتوانستند براي خودشان جولان بدهند و حتي از كشتن روباه و شغال هم دريغ نكنند. هر روز صداي تير از كوه و دشت شنيده ميشد و همزمان، پوشش گياهي منطقه را دامهاي اهلي نابود ميكردند.
اولين شكاري كه ديدم، يك گله ميش بود كه براي خوردن زراعتها به مزرعه گندم روستاي ما هجوم آورده بودند كه البته با حمله سگهاي روستا فراري شدند اما يكي از آنها بين مردم گير افتاد و شكارش كردند. آن موقع خيلي دلم به حال حيوان كه با تفنگ سرپر به جانش افتاده بودند سوخت.
پارك ملي كوير؛ محلي براي ترانزيت يوزپلنگ يا رسيدن به نمايندگي مجلس
وعدههاي انتخاباتي بلاي جان يوزهاي پارك ملي كوير
فاطمه كشوري
تهرانامروز
پارك ملي كوير كه خود ميتواند به بهشتي براي يوزپلنگهاي ايراني تبديل شود هم يكي از راههاي كوتاه رسيدن نامزدهاي نمايندگي مجلس نهم شوراي اسلامي شده است تا يكي از مهمترين زيستگاههاي كشور با خطر جدي مواجه شود. پارك ملي كوير از زمانهاي گذشته جزو بهترين زيستگاههاي يوزپلنگ بوده است. در سالهاي دهه 70 كه اميد زيست يوزپلنگ از كشور رخت بربسته بود، اين گزارشهاي گاهوبيگاه پارك ملي كوير بود كه اميد ادامه حضور يوزپلنگ در كشور را در دل دوستداران حياتوحش زنده نگه ميداشت. اما در سالهاي اخير گزارشهاي يوز در پارك ملي كوير بهشدت كاهش پيدا كرده است. پس از 8 سال كه هيچ تصويري از يوزپلنگ در پارك ملي كوير بهدست نيامده بود، اخيرا با كارگذاري نزديك به 40 دوربين تلهاي توسط پروژه يوزپلنگ آسيايي در منطقه 37تصوير از يوز بهدست آمد كه در كمال تعجب 33 تصوير آن متعلق به يك قلاده يوز بود. تصاوير باقيمانده هم وضوح لازم براي تطابق خالهاي يوزپلنگ براي بررسي تصوير را نداشتند و ممكن است متعلق به همان يوزپلنگ باشند. اين مسئله نگرانيهايي را بهوجود آورده كه تعداد يوزهاي پارك ملي كوير كمتر از آن چيزي است كه تا به حال برآورد ميشده است؛ مسئلهاي كه لزوم توجه به زيستگاههاي پشتوانه پارك ملي كوير كه ميتوانند پذيراي جمعيتهاي ديگري از يوز باشند را دوچندان ميكند. اما مسئولان به جاي نگراني از چرايي وضعيت يوزها در يكي از مهمترين زيستگاهها چراغ سبز را براي انجام پروژههاي اقتصادي و صنعتي نشان دادهاند. از جمله محمدجواد محمدي زاده به عنوان رئيس سازمان حفاظت محيطزيست از استخراج نفت در اين منطقه دفاع كرده است. اين درحالي است كه كارشناسان حوزه محيطزيست شك ندارند كه اگر پاي صنايع به كوير باز شود بايد فاتحه پارك ملي كوير را خواند. پاركي كه ارزش داشتههايش كم از نفت نيست. اما رگههاي نفتي كه از دهههاي گذشته در اين منطقه شناخته شده بود آنقدر ارزشمند نبودند تا عمليات استخراج به رغم چراغ سبز سازمان در آنها آغاز شود اما تب انتخابات كه تند شد شعلههايش همچنان كه به جان جنگل ابر و دنا افتاده است لرزه بر اندام پارك ملي كوير انداخته است. به گفته تعدادي از كارشناسان محيطزيست برخيها با اين ادعا كه در پارك ملي كوير گونه يوزپلنگ و پلنگ وجود ندارد سعي دارند اين پارك را با احداث چاه نفت به نابودي بكشانند. اين درحالي است كه پارك ملي كوير بدون يوز و پلنگ هم پتانسيل بالايي براي جذب توريسم و گردشگر دارد؛ بنابراين نبايد اين پارك ارزشمند را نابود كرد.از سوي ديگر خود يك زيستگاه رابط بين زيستگاههاي ديگر يوز است. مدير گروه ديدهبانان پارك ملي كوير با اشاره به اينكه برخي از نمايندگان مجلس به دليل اشتغالزايي احداث چاه نفت را در پارك ملي كوير دنبال ميكنند، ميگويد: «اين منطقه قابليت بالايي براي جذب سرمايهگذاري در زمينه توريسم و گردشگر دارد. اگر قرار است به دنبال پيشرفت اقتصاد باشيم ميتوانيم از راه رونق گردشگري در اين منطقه به اهداف مورد نظر دست پيدا كنيم؛ ضمن اينكه از اين طريق نيز ميتوانيم اشتغالزايي كنيم.» به گفته او در همه جاي دنيا حتي پاركهاي ملي كه مساحت كمتري دارند و جمعيت وحوش آنها بسيار كم است بودجه يك مملكت را تامين ميكند چرا نبايد ما نيز اين گونه اقدامات را انجام دهيم؟ همچنين بسياري از زيستگاههاي كشور را وجود معادن آزار ميدهد. البته آنچه به نابودي يك زيستگاه منجر ميشود وجود معدن يا رگههاي گاز و نفت نيست بلكه جاده دسترسي كه البته «محمدجواد محمدي زاده» زمان اعلام موافقت با استخراج نفت اعلام كرد كه اجازه ايجاد جاده دسترسي نميدهد. اما مگر ميشود بدون جاده دسترسي تاسيسات نفتي و گازي در منطقه ايجاد كرد. سوالي كه البته بيپاسخ است اما همه ماجرا به همين جا ختم نميشود. دوستداران محيطزيست از حاميان استخراج نفت درپارك ملي كوير ميپرسند؟ آيا احداث چاه نفت نياز به جاده دسترسي ندارد؟ پسابهاي ناشي از اين عمليات به كجا خواهد رفت؟ آيا ماشينآلات قرار است هوايي به منطقه منتقل شوند؟ نيروهاي كار قرار است در كدام بخش از پارك ملي كوير مستقر شوند؟ موافقان ساخت پالايشگاه در پارك ملي كوير اين روزها در حالي روي خواستههاي خود اصرار ميكنند كه براساس مصوبه سال 55 هر گونه ساخت و ساز در پارك ملي كوير ممنوع است. موافقان نابودي پارك ملي كوير درحالي روي نبودن يوز و پلنگ در اين منطقه تاكيد ميكنند و آن را جواز نابودي يكي از منابع ملي كشور و منطقه حفاظت شده ميدانند كه بسياري از زيستگاه پس از 30 سال و با ايجاد امنيت نسبتي دوباره ميزان يوز پلنگهاي گونههاي بومي خود هستند. به اعتقاد «اكبر همدانيان» كه سالهامطالعه روي يوز و گورخر ايراني را در كارنامه خود دارد هرگونه دخالت و عمليات غيرمسئولانه در پارك ملي كوير خطر انقراض يوزپلنگ را كه زيستگاهش محدود به ايران است، دو چندان ميكند. به گفته او متاسفانه مدتهاست كه زنگ تخريب زيستگاههاي كشور و به تبع آن نابودي حياتوحش به صدا در آمده است و ازهمينرو، بسياري از زيستگاهها و مناطق حفاظت شده عملكرد خود را از دست دادهاند. پارك ملي كوير هم بهشدت تخريب شده به همين دليل اين تصور براي برخي ايجاد شده كه اين پارك ديگر ارزش و اعتباري ندارد. او با تاكيد بر اينكه تخريب منابع تجديدناپذير تحت هر شرايط و عنواني كه باشد، مردود است، ميگويد: «وقتي منطقهاي بهعنوان پارك ملي يا منطقه حفاظت شده اعلام ميشود، به معناي آن است كه هيچ سازمان و نهاد يا فرد حقيقي يا حقوقي نبايد در منطقه مورد نظر مجوز معدن يا اكتشاف يا طرحهاي ديگر را صادر كند مگر آنكه مسئولان زيستگاهها و سازمان حفاظت محيطزيست به اين نتيجه رسيده باشند كه اين منطقه عملكرد خود را از دست داده است.» اين كارشناس محيطزيست مشكل اصلي را فشارهاي فراوان دستگاههاي اجرايي بر سازمان محيطزيست و ضعف اين سازمان در مقابل خواستههاي اين دستگاهها ميداند و ميگويد: «هر جا پاي طرح عمراني در ميان باشد سازمان حفاظت محيطزيست بهرغم آنكه از نظر قانون جايگاه قدرتمندي دارد، عقب نشيني ميكند. نمونه آن همين صدور مجوز براي عمليات اكتشاف در پارك ملي كوير است؛ پاركي كه از زيستگاههاي اصلي يوز پلنگ است.» فشارهاي وارده كه اين روزها جواب مثبتي از سازمان حفاظت از محيطزيست ميگيرند. محمدجواد محمدي زاده رئيس سازمان حفاظت از محيطزيست همانطور كه پيشتر با استخراج نفت در پارك ملي كوير موافقت كرده است اين بار نيز راي به تخريب قلب زيستگاه بافق داده است تا آخرين بازماندههاي يوز در ايران هم به افسانه تبديل شوند. اين روزها وعدههاي انتخابي در حالي ريشه به تيشه طبيعت و حياتوحش كشور ميزند كه سازمان حفاظت از محيطزيست تمام همت خود را روي احيا يگونههايي چون شير و ببر نهاده است كه بين نيم قرن يا يك قرن پيش از بين رفتهاند؟ تا اين سوال پيش بيايد كه چرا اين همت را براي احياي يوزپلنگها و گونههاي بومي كه هنوز به طور كامل از بين نرفتهاند نميگذاريم. اين درحالي است كه بسياري اعتقاد دارند كه هرچند برنامه پروژه يوز تاحدودي توانسته است شرايط يوز را در كشور بهبود ببخشد اما جادهها و پروژههاي اقتصادي بهزودي تمام رشتههاي گروهها و نهادهاي تلاشگر در اين زمينه را پنبه ميكنند و يوزپلنگ هم تا 20 سال آينده به سرنوشت ببر و شيرايراني دچار خواهدشد!
کيست که بگويد: نداريم؟
محمد درويش
تهرانامروز
مگر يوزها چه برتري تعيينکننده و متمايزي نسبت به ببرها و شيرها در مازندران و ارژن دارند؟ مگر با رفتن ببر مازندران يا شير ايراني، براي کسب و کار ايراني خللي پيش آمد که حالا نگران اين چند قلاده يوز هستيم و به بهانهحفظ آنها ميخواهيم جلوي احداث و تعريض يک جاده کوهستاني موسوم به گزوئيه را در قلب منطقه حفاظت شده بافق بگيريم؟ اصلا چرا در طول يکصد سال اخير، مردمان عربستان، عراق، ترکمنستان، پاکستان، افغانستان، هندوستان و حکومتهايشان به بود و نبود يوز اهميتي ندادند و کاري کردند تا يوز آسيايي پناهگاهي جز ايران نداشته باشد؟ آيا آن کشورها که الان يوز ندارند، زندگي هم ندارند که ما را آنقدر نگران کرده است؟ اصلا آن کشورهاي غربي که اينک در قالب پروژه بينالمللي حفاظت از يوزپلنگ آسيايي (C.A.C.P) و با همکاري UNDP درصدد کمک به ايرانيان هستند تا چند قلاده يوز باقيمانده را از خطر انقراض نجات دهند، چرا خودشان در طول يکي، دو قرن اخير، آن بلا را بر سر قاره سبز آوردند تا تعداد گونههاي اندميکش (انحصارياش) چنان کاهش يابد که به ايران برسد؟ آيا با آن قلع و قمع آزمندانه، مردمان ساکن در اروپاي امروز روزگار سختي را دارند تجربه ميکند؟!دريافتهاي مورد اشاره، در شمار پرسشهايي است که گاه و بيگاه هر فعال محيطزيست در ايران با آن مواجه شده و از سوي مديري که درصدد تحميل توسعهاي جديد است، به چالش گرفته ميشود. تا زماني هم که نخبگان و کارشناسان و پژوهشگران اين حوزه نتوانند پاسخي درخور و قانع کننده براي چنين پرسشها و ترديدهايي ارائه دهند، در، کماکان بر همان پاشنهاي خواهد چرخيد که تاکنون چرخيده و شوربختانه چيزي که ذبح خواهد شد، همچنان ملاحظات محيطزيستي است که در پاي مصلحتهاي اقتصادي، تجاري، سياسي و اجتماعي خونش ريخته ميشود.اما چرا کار را به اين بيساماني رساندهايم که هنوز به رغم ثبت صدها تجربه دردناک جهاني از عدم توجه درست به بنيانها و آموزههاي محيطزيستي، بايد بکوشيم تا روشنايي روز را ثابت کرده و نشان دهيم که عبور جاده از قلب منطقه حفاظت شده بافق غلط است؛ همانگونه که قطع درختان در جنگل ابر براي احداث يک جاده جديد غلط است و همان طور که قطع بلوطهاي دنا به بهانه عبور خط لوله گاز عسلويه اشتباه است؟ اصلا مگر هر ساله فقط در محدوده پارک ملي گلستان بيش از هزار حيوان را به دليل تصادفهاي جادهاي ناشي از جانمايي غلط محور ارتباطي گرگان به بجنورد از دست نميدهيم و مگر از سال 1382 تاكنون 11 قلاده يوزپلنگ در جادههاي ايران كشته نشدهاند ؟ پس چرا همچنان بايد انرژي مصرف کرده و بگوييم که احداث جاده گزوئيه ميتواند يوزهاي بيشتري را به کشتن دهد؟ اين همه تلاش براي اثبات روشنايي روز نشان از کدام لکنت جدي در سامانه مديريتي ما در حوزه محيطزيست دارد؟
حقيقت اين است که کسب و کار بيابانسازي مدتهاست در اين بوم و بر پررونق است؛
کيست که بگويد: نيست؟
تقريبا همه ما … تأکيد ميکنم که همه ما در تقويت اين رونق مرگآفرين سهيم بوده و مشارکت داريم؛
کيست که بگويد: نداريم؟
اغلب 125 رودخانه اصلي ايران از هميشه کمآبتر و آلودهتر شدهاند؛ بسياري از کاريزها خشک شده و دود از دهانه آنها درآمده است؛ بايد منفذهاي فراواني را در پاي دامنههاي البرز ، زاگرس و بينالود رصد کني تا مگر همچنان چشمهاي خروشان را چون چشمه مرغاب داراب در سالهاي دور بيابي؛ تقريبا ميشود گفت که ديگر هيچ تالابي در اين سرزمين نمانده که ادعا کند: حالش خوب است!
به جاي همه آن چشمهها ، رودها و کاريزها، تا دلتان بخواهد جرثومههاي سيماني غولآسا به نام سد ساخته شده و از هر دشتي چون قارچي سمي، دهها و صدها چاه نيمه عميق و عميق روييده است؛ به اين بهانه که عملکرد در واحد سطح در بخش کشاورزي افزايش يابد و امنيت غذايي شهروندان ايرانزمين تأمين گردد اما راست آن است که اين عملکرد همچنان انتظارها را برآورده نميکند و از آن سو، زيستگاههاي زخم خورده موجود هم ديگر توان فراهم کردن غذا براي گربهسانان و علفخواران را از دست داده است.
کيست که بگويد: از دست نداده است؟
اينها را گفتم تا تأکيد کنم: اغلب نشانزدهاي محيطي در کشور هشدار ميدهند که ايران زمين با شتابي دمادم افزاينده ميرود تا شکافي ژرفتر با استانداردهاي بهرهمندي از سرزميني شاد و پايدار را برخوردار شود. چنانچه در حدفاصل ۳ سال پاياني از نخستين دهه قرن بيست و يکم، رتبه وطن در جدول شاخص سرزمين شاد
-(Happy Planet Index (HPI - از ۶۷ به ۸۱ کاهش يافته است. اين در شرايطي است که تعداد کشورهاي مورد بررسي در سال ۲۰۰۶ به ۱۷۸ ميرسيد، در حالي که در سال ۲۰۰۹ فقط ۱۴۳ کشور در اين ارزيابي شرکت کرده بودند. يعني وضع ما ميتوانسته بدتر هم شده باشد واقعيتي که نزول فاحش ايران در شاخص عملکرد زيستمحيطي جهان در سال پس از آن
- Environmental Performance Index – هم تاييدي تلخ بر واقعيت پيش گفته است. واقعيتي که ميگويد: يوزها که از ايران بروند، يعني سرزميني که نامش ايران است و دوستش ميداريم؛ ديگر توانايي تأمين غذاي يوزها را ندارد يعني احتمال نابودي کل و بز ، قوچ ، ميش و جبير در ايران از هميشه بيشتر است و اين يعني که برهنگي زمين و کاهش پوشش گياهي به آستانهاي خطرناک رسيده است؛ آستانهاي که بيم افزايش کانونهاي بحراني فرسايش بادي و تشديد غبارآلودگي آسمان را افزايش ميدهد.
کيست که بگويد: نميدهد؟
يادمان باشد: يوز پلنگ، تيزپاترين جاندار روي زمين (با ۱۱۰ کيلومتر سرعت در ساعت) است که هنوز در 6 درصد از کشورهاي جهان يافت ميشود و خوشبختانه ايران عزيز ما، در شمار آن شش درصد قرار دارد. قدر اين امتياز را بدانيم و بياييم اين حيوان درشت چشم و تيزپا، اما محجوب و باريک اندام را به ايرانيان سزاوارانه معرفي کنيم؛ حيواني که در شمار ارزشمندترين گونههاي جانوري شناخته شده در جهان قرار دارد و سزاوارانه ميتوان به او لقب «عقاب دشتها و بيشهها» را داد.
کيست که بگويد: نميتوان داد؟