17نقطه در ايران، هماكنون زيستگاه يوز ايراني هستند
هستگاهها و نيستگاههاي چيتاي ايراني
تاكنون حداقل در 17 منطقه زيستي كشور، گزارشهاي متعددي درباره وجود يوزها ارائه شده است. برخي از اين زيستگاهها قطعا به محل حفاظت شده براي يوز تبديل شدهاند و در برخي زيستگاهها هم صرفا گزارشهاي محلي و بدون استدلال(بدون فيلم و عكس) وجود دارد. اما همين گزارشهاي شفاهي هم آنقدر براي دوستداران حياتوحش مهم هست كه باعث شده آنها اين مناطق را در زمره مناطق زيستي براي يوز قلمداد كنند. همه آن چيزي كه ميخوانيد شامل همين گزارشهاي مستند و غير مستند درباره زيستگاههاي مهم يوز در ايران است.
چند سالي است كه فعاليتهاي انجام گرفته در سطح ملي و جهاني تعداد يوزها را بين 70 تا 120 يوز اعلام ميكند.
تعدادي كه هر سال جادهها آنها را كاهش ميدهد. جادههايي كه هر سال به تعداد آنها اضافه ميشود تا كابوس يوز ايراني با سرعت بيشتر پيش برود.
گونههاي در معرض خطر حياتوحش ايران قرباني هزينههاي انتخاباتي ميشوند
يوزپلنگهاي بافق، قرباني يك جاده روستايي
ادامه از صفحه 15: و موضوع حفاظت پايداري ارزشها براي همه نسلهاست را فراموش ميكنند. البته از سوی دیگر نماینده منطقه ادعا دارد که با ساخت این جاده رفت و آمد مردم این روستا به بافق 50 کیلومتر نزدیک تر میشود و امنیت منطقه حفاظت شده بیشتر میشود! ایران نژاد از این حرفها به اظهارنظرهاي غيرمنطقي و عوام پسندانه و دور از واقعيت! نام میبرد و مي گويد در نهايت مسير اهالي 12 كيلومتر نزديكتر مي شود كه در مقابل هزينه محيط طبيعي كه مي شود اصلا قابل توجه نيست!
سر«کوشکیها» بیکلاه میماند!
جاده سازان درحالی قصد دارند یکی از غنی ترین زیستگاههاي کشور را قربانی ساخت یک جاده روستایی کنند که به گفته ایران نژاد با توجه به اينكه جاده دسترسي فعلي سبزدشتيها به بافق،جاده آسفالته اي است كه با عبور از دهستان «كوشك» در شمال منطقه حفاظت شده كوه بافق و گذر از معدن فسفات اسفوردي به شهر بافق مي رسداحداث جاده جديد به معناي كمرنگ شدن رفت و آمدها و حاشيه قرار گرفتن دهستان كوشك است. همین مسئله به اعتراض دهياري و اهالي اين دهستان منجر میشود و درنهایت آنها با تجمع در استانداري،فرمانداري و اداره كل محيط زيست استان مراتب اعتراض خود را اعلام میکنند.
نتيجه جاده سازي در يزد!
ايران نژاد مي گويد:« با ساخت جاده در بخش مركزي يك منطقه حفاظت شده، بخشي از ارزشهاي حفاظتي آن از بين خواهند رفت يا آسيب جدي مي بينند.خطر اساسي ساخت اين جاده از بين بردن اصلي ترين ارزش حياتي منطقه يعني زيستگاه يوزپلنگ است. به گفته او كافي است تلفات جاده اي ثبت شده در استان يزد مرور گردد تا به نقش وحشتناك جادهها در ازبين رفتن تنوع زيستي يقين حاصل شود .تلفات 8قلاده یوزپلنگ در چند سال اخیر فقط در جادههاي استان يزد(حداقل يك پنجم يوزپلنگهاي كل استان و 10درصد كل يوزپلنگهاي ايران) ،تلف شدن 25راس آهو تنها در طی سال 1389 و 15 راس سایر گونههای ارزشمند چون کاراکال، کفتار، روباه و ...در اثر تصادفات جاده ای فقط در منطقه حفاظت شده کالمند بهادران موید این مدعاست. او مي گويد:«اين آمار تنها براساس لاشههای کشف شده در اثر تصادفات است و قطعا تعداد تلفات جادههای حیاتوحش بیش از این است.»
مرگ 18 یوز و پلنگ در یک دهه!
به گفته ايراننژاد بیشتر تلفات جاده ای مربوط به گوشتخواران و به ویژه گربه سانان کمیابی چون یوزپلنگ، پلنگ، کاراکال و سیاه گوش است. ايراننژاد ميگويد:« وقتی در عرض 10سال، 8 یوزپلنگ در استان یزد و 10 پلنگ در گلستان به عنوان گونههای راس هرم و در معرض خطر انقراض ،زیر ماشین میرود، نشاندهنده این است که عبور جاده از زیستگاههای حساس تلفات غیرقابل جبران حیات وحش را به دنبال خواهد داشت . با مرگ و میر حیات وحش آن هم نمونههای بالغ و سالم جمعیت در اثر تصادفات جاده ای؛ هزینههای زمانی، مالی و نیروی انسانی صرف شده در پروژههای حفاظت تنوع زیستی به هدر مي رود. همچنین موافقان جاده سازی درحالی با وجود دو جاده هموار ديگر، روی ساخت این جاده دست گذاشته اند و هم اینک بلدوزرها را به جان آن انداخته اند که بیش از نیمیاز چشمههای مورد استفاده حیات وحش منطقه در محدوده امن (16 چشمه از 24 چشمه) تحت تاثیر اجرای ساخت جاده گزوئيه قرار مي گيرد که در صورت بر هم خوردن امنیت و تعادل منطقه موجب اختلال در دسترسی به آب حیات وحش میشود. ایران نژاد میگوید:«زیستگاه اصلی پلنگ بر اساس مطالعات صورت گرفته عمدتا در ارتفاعات مشرف به دهنه گزوئيه است و گذار حیوان از دو سوی جاده مذكور بسیار زیاداست. »
گزينه اول!
ایران نژاد بهسازي راه موجود فعلي، با حذف پيچها و ايجاد باند رفت و برگشت مجزا را نخستین گزینه برای جلوگیری از تخریب زیستگاه یوز و پلنگ ایرانی میداند. به گفته او با بهسازی این مسیر هم طول مسير فعلي از 76 كيلومتر كمتر مي شود. هم دسترسي امنتر حاصل مي گردد.ضمن اينكه از اين جاده و مزاياي آن دهستان كوشك و معادن فسفات اسفوردي هم بهرهمند مي شوند. همچنین او میگوید:«با توجه به اينكه بخشي از اين مسير راه دسترسي به معادن سنگ آهن «چغارت» و نيز راه دسترسي «بهاباد» است كه صرفه اقتصادي بهسازي اين جاده را توجيه مي كند توجه داشته باشيم كه ساخت جاده گزوئيه براي هيچ آبادي در طول مسير خود جاده دسترسي ايجاد نمي كند و فقط قرار است مسير دهستان سبزدشت به بافق را كوتاه كند بدون اينكه از هيچ آبادي داراي سكنه اي عبور نمايد.»
گزينه دوم!
او جاده سيروس آباد را جاده قديمي دسترسي از بافق به منطقه سبزدشت میداند كه اكنون به شكل يك جاده خاكي ،بخشي از مرز شمالي منطقه حفاظت شده كوه بافق را دربرمي گيرد. به گفته این استاد دانشگاه اين مسير نسبت به جاده فعلي 14 كيلومتر كوتاهتر است. این کارشناس به گزینه سوم دیگری هم اشاره میکند:«ساخت جاده از سبزدشت به شادكام يا قطرم.اين مسير نيز از داخل منطقه حفاظت شده عبور مي كند.اما زيستگاههاي با ارزش كمتري را مورد آسيب قرار مي دهد.ضمن اينكه در صورت ساخت تونل در بخش كوهستاني مسير،خطر برخورد حياتوحش با وسايل نقليه بسيار كاهش مي يابد.
جاده گزوئیه – بافق به جای بافق- کوهبنان!
اما مسئله ديگري كه امروز بسياري ازدوستداران محيط زيست را با اعتراض روبهرو كرده است كه جاده اي كه امروز ترس را بر پيكره محيط زيست بافق انداخته است اصلا مصوبه دولت نيست و درحالي كه دولت با جاده بافق-كوهبنان موافقت كرده است اما جاده سازان به جاي ترميم اين جاده به جان منطقه حفاظت شده افتاده ا ند. ايران نژاد هم اين نكته را تاييد ميكند ومي گويد:« در مصوبه استاني هيات دولت ،احداث جاده بافق-كوهبنان مطرح مي شود اما در تمام تبليغات رسانه اي مقامات استان و شهرستان ساخت جاده گزوئيه مطرح شد.در حالي كه اين دو موضوع متفاوت هستند.»
ايران نژاد ايجاد چنين فرصتي براي سودجويان را به دلايل مختلف از جمله اظهارنظرهای سطحی مسئولان رده بالاي سازمان حفاظت محيط زيست و عدم مشورت با كارشناسان محلي مي داند ومي گويد:« در اظهار نظرها ، تصميم گيريها وترديد آنها در ارزشهاي منطقه مطالبي بيان مي شود كه در مقاطعي زيان آور بود و خواست مدافعان ساخت جاده را توجيه مي كرد. همچنين او اعتقاد دارد كه نگاه ابن الوقتی به مسائل زيرساختي و قولهاي فوري مسئولان و مصوبات بدون پشتوانه كارشناسي سبب دشواريهاي جدي براي متوليان حفاظت شده است. محمدجواد محمدي زاده رئيس سازمان حفاظت از محيط زيست هم در تازه ترين سفر خود به يزد از حمايت خود از اين جاده سخن به ميان آورده است. او در حالي از اين جاده حمايت كرده است كه هم خود وهم معاون محيط طبيعي او اعتقاد دارند كه با اصلاح جادههاي موجود مي توان مطالبات مردمي را جواب داد تا اين سوال پيش بيايد كه چطور مي شود به راحتي از كنار حياتوحش گذشت و آنها را قرباني اهداف سياسي و اجتماعي جمعي كرد!
در عصر پايان چيتاها، ايران جزو معدود زيستگاههاي دنيا براي يوزهاست
يوز پلنگاني كه با ما ميمانند
تهامه مهدوي
تهرانامروز
قصه گستردگي زندگي يوزپلنگها به دو هزار سال پيش باز ميگردد. به روزگاري كه يوزپلنگها مناطق وسيعي از آفريقا و آسيا را در جغرافياي خويش داشتند. زيستگاههاي دشتي و استپي در جنوب عربي قاره آسيا از هندوستان، پاكستان، افغانستان، ايران، تركمنستان، ازبكستان، قرقيزستان و قفقاز تا عراق، سوريه، اردن، فلسطين و شبه جزيره عربستان محدوده قلمرو اين جانور خوش خط و خال بود. درآفريقا نيز از كيپ در جنوب تا درياي مديترانه در شمال به جز جنگلهاي انبوه و صحراهاي خشك را زير گامهاي بلند و كشيده خود داشتند.
دوستي خاله خرسه!
همين كه انسان محو اين جانور خوش خطو خال شد، زندگي يوزپلنگ رو به سراشيبي نهاد. چند هزار سال پيش بود كه انسان قابليتهاي بالاي يوز را شناخت و اين جانور خجالتي همراه هميشگي او در شكارگاههايش بود. شكارچياني كه در نهايت مرگ را براي يوزپلنگ رقم زدند. تربيت يوز و يوزداري به رسمي ديرين در ميان شاهان و سلاطين آسيايي تبديل شد. ماركوپولو در سفرنامه خود از 1000 قلاده يوزپلنگ نام ميبرد كه «كوبلاي خان»، پادشاه مغول براي شكار در كاخ تابستاني خود نگهداري ميكرده است. البته خاور دور هيچگاه قلمرو يوزپلنگهاي امروزي نبودهاند و تمامي اين تعداد يوز از غرب آسيا نظير هندوستان، ايران و كشورهاي همجوار گرفته شده و به آنجا برده شده بودند. «اكبر»، سلطان مغول هندوستان در قرن شانزدهم ميلادي نيز علاقه زيادي به نگهداري يوز در دستگاه خود داشته و در ميان خاطرات وزيرش صفحهاي به يادگار مانده كه نشان ميدهد اكبر خان مغول تنها در يك زمان بيش از 1000 قلاده يوز نگه ميداشته است. علاقه به يوز به پادشاهان آسيايي محدود نميشود و اشراف اروپايي نيز رفته رفته به جمع علاقهمندان به شكار با اين جانور ميپيوندند. آنطور كه در سايت انجمن يوزپلنگ ايراني نوشته شده است اروپاييها حتي باعث ميشوند تا يوز براي نخستين بار در زندگي خود با گوزن آشنا شود. آنها تا آنجا پيش ميروند كه از يوز براي شكار گوزن در بيشه زارها استفاده ميكنند، طعمهاي كه هيچگاه يك يوزپلنگ وحشي درطول عمر خود با آن مواجه نميشود. تا اينجاي روزگار نگهداري از يوزپلنگ به طبقه اشرافي متعلق نيست و حتي باديهنشينان نيز تعداد محدودي يوز همراه خود داشتند تا بتوانند با كمك آن شكار كنند، البته بررسيها نشان نميدهد كه باديهنشينان دستي در انقراض يوز آسيايي داشته باشند بلكه تير خلاص را شاهان و سلاطين به جمعيت يوز در آسيا زدند. همانطور كه نسل شير و ببر را هم سلاطين و ملاكين از بين بردند.
يوز در اسارت
«كوشكي» معروفترين يوز ايراني در اسارت است كه در منطقهاي محصور شده در زيستگاه مياندشت خراسان شمالي زندگي خود را به تنهايي ميگذراند. او آنقدر به زندگي در اسارت عادت كرده است كه تقريبا بررسي زندگي او براي بقاي يوز ايراني به درد لاي جزر ديوار هم نميخورد. هرچند محيط بانان عاشق مياندشت شبها با موتور سواريهاي طولاني و شكار خرگوش وحشي و رهاسازي آن در قفس بزرگ كوشكي سعي ميكنند تا او را به زندگي طبيعي خود باز گردانند اما وحشت او در نخستين ديدارش با يك بز به كلي كارشناسان ايراني و خارجي را نااميد كرد. اما گذشته از كوشكي و پيش از او «ماريتا» براي نخستين بار در اواسط قرن بيستم گزارش يوز در اسارات ديده ميشود. تا اواسط قرن بيستم كه براي نخستين بار يوز در اسارت توليدمثل كرد، هيچ گزارشي مبني بر زادآوري اين جانور در مجموعههاي يوزپلنگ در اسارت وجود ندارد بهجز تنها يك مورد در طول 5000 سال پيش همراهي يوز با انسان كه يكي از يوزهاي اكبر مغول پادشاه هندوستان است كه سه توله به دنيا آورده بود. به اين خاطر براي غني كردن اين مجموعهها چارهاي غير از آنكه يوزها از طبيعت زنده گيري شوند نبود و اين اقدام باعث شد كه تعداد آنها در طبيعت كاهش چشمگيري يابد.
دشمن خوني!
جمعيت انساني سر به فلك كشيد تا جنگلها و مراتع به زمين كشاورزي تبديل شود و دامها به جان مراتع بيفتد. انسان براي تأمين منابع غذايي خود يا تفريح طعمههاي مورد علاقه يوز را شكار كرد. مراتع و دشتها از پوشش گياهي خالي ميشدند و امنيتشان خط ميخورد تا يوز پلنگ خود را به كوهپايهها و بلنديهابرساند و طعمه پلنگها شود. يوز پوست خوش و خط خالي داشت هر چند براي تبديل شدن به پالتوي زنانه كيفيت چنداني نداشت اما اين مسئله هرگز مانع از شكار او نشد تا زنان هم سهمي در مرگ اين جانور كشيده اندام داشته باشند. همه اين عوامل دست به دست هم داد تا هر روز شماري از جمعيت يوز در زيستگاهها خط بخورد. البته وضعيت پسر عموي يوز ايراني در آفريقا بهتر از اوست. هرچند تعداد آنها هم به شدت كاهش يافته است اما امروزه بزرگترين جمعيت يوز در ناميبيا در جنوب آفريقا با حدود 2500 قلاده و تانزانيا و كنيا در شرق آفريقا وجود دارد. جمعيتي از زيرگونه يوز آفريقاي شمالي نيز در كشورهاي مصر، الجزاير، ليبي و نيجر زندگي ميكند كه به شدت كاهش يافته است.
پايان چيتاها!
اما وضعيت يوز در آسيا يك تراژدي اسفبار تمام عيار است. مرگ آنها از اواخر قرن نوزدهم رقم زده شد. آنقدر در برخي كشورها مانند هندوستان شاهزادهها و مهاراجهها ناچار شدند از آفريقا يوز وارد كنند تا بتوانند همچنان به ورزش موردعلاقه خود يعني شكار با يوز بپردازند. در هندوستان كه چيتا نام خود را از اين سرزمين گرفته است، يوزها در ابتداي قرن بيستم به شدت كاهش يافتند و سرانجام در يك شب تابستاني درسال 1947، حاكم ايالت كورواي با دو گلوله سه يوزي را كه در مقابل نوربالاي اتومبيل خود بيحركت مانده بودند از پا درآورد و به اين ترتيب تيرخلاص بر پيكره يوز در سرزمين چيتاها زده شد. پس از آن نيز گزارشهاي غيرموثقي مبني بر وجود يوز در اين كشور همچنان به گوش ميرسيد اما هرگزثابت نشد. و بالاخره در سال 1952 رسما اعلام شد كه دفتر زندگي «چيتا» براي هميشه در هندوستان بسته شد! مرگ يوزپلنگ در آسيا همچنان ادامه داشت تا داستان آنها در عراق از 1929 و كويت 1942. آخرين يوزهاي قزاقستان در سال 1970 ديده شدند و پاكستان از سال 1972 به بعد خاطرهاي از يوزهايي كه به جاي دويدن پرواز ميكردند و در چشم بههم زدني طعمه خود را شكار ميكردند ندارد. آخرين خاطره از اين جانور خوشخطخال كه آرام آرام به طعمه نزديك ميشود در تركمنستان هم به سال 1973 ختم ميشود. پرونده زندگي اين جانور هم در عربستان به سال 1973 بسته شد. يوزپلنگ در عمان هم در سال 1977 به افسانه تبديل شد تا يوزپلنگهاي آسيايي به ايران محدود شوند و نام يوز ايراني بگيرند. تا ابتداي قرن حاضر تخمين زده شده كه درحدود يكصد هزار قلاده يوزپلنگ در 44 كشور آسيايي و آفريقايي پراكنده بوده است. ولي عوامل مختلف باعث كاهش جمعيت و انقراض آن در بيشتر زيستگاههايش شد. در يك بررسي گسترده كه توسط نُرمَن ماير در سال 1975 در جنوب صحراي بزرگ آفريقا صورت گرفت جمعيت اين جانور حدود 15000قلاده برآورد شد. در اين بررسي جمعيتهاي ايران و شمال آفريقا شامل نبودند ولي بر اساس آمار اسكندر فيروز، رياست وقت سازمان حفاظت محيطزيست حدود 200-300 قلاده يوز در آن زمان در ايران وجود داشته است.