جاده كشي هاي متعدد در زيستگاههاي طبيعي حيات وحش، جان يكي از نادرترين گربه سانان دنيا را به خطر انداخته است، جان يوز ايراني را
زخم انساني بر جان زيباي ايراني
«اصغر محمدي فاضل» معاون محيط طبيعي سازمان حفاظت از محيط زيست كشور در تازه ترين گفتوگوي خود با رسانه ها گفته است جاده ها ساخته
نمي شوند تا يوزها بميرند. حقيقت هماني است كه اومي گويد! جادهها ساخته نميشوند تا يوزها بميرند، جادهها، اما مي كشند. حرفهايي كه او دردفاع از ساخت جاده بافق مي زند هرچند به گزينههاي ديگر هم نگاه مي كند اما باعث مي شود تا زخمهاي كهنه سرباز كند و صداي ناله يوزپلنگها از جادههايي كه از دل منطقه حفاظت شده گذر كردهاند بلند شود.
اما آقاي فاضل بد نيست اخبار يوزها را هم گاهي مرور كنند، چرا كه جاده توران در مسير تهران- مشهد در شبي سياه قتلگاه دو توله يوز شده است. جاده اي كه البته ساخته نشده بود تا يوزها بميرند. مادر دوتوله سه ماهه نيز فرداي آن شب كه بچههايش را از دست داده بود به بوي بچهها به جاده برمي گردد تا شايد تولههايش را پيدا كند. اما ماشين ديگري به او مي زند تا قطع نخاع شود. البته باز در جاده اي كه ساخته نشده است تا يوزها بميرد. در نزديك منطقه بافق كه جادهسازياش در نگاه فاضل يك اتفاق محلي است كه نبايد در رسانههاي ملي مطرح شود 7يوزپلنگ قرباني جاده سازي شده اند. آخرين قصه غم انگيز ماجرا هم در ابتداي سال 90 و در منطقه كالمند بهوقوع پيوست. در اين جاده كه اتفاقا به عنوان محلي براي قتل يوزها ساخته نشده بود هم يوزها مردند. نايبندان را هم خيليها با مرگهايي كه براي يوزها به ارمغان مي آورد سرزبانها انداخت. در ايران، سالهاست تعداد يوزپلنگها، بين 70 تا 110 قلاده ثابت مانده است بنابراين تا رسيدن به عدد
200 و خارج شدن از خطر انقراض راه زيادي دارد. البته اگر جادههاي بي خطر بگذارند كه اين عدد به 200 نزديك شود .عددي كه به گوش معاون تازه محيط طبيعي سازمان حفاظت محيط زيست هم رسيده است. او در يكي از گفتوگوهاي خود از رشد200 درصدي يوزپلنگها در كشور خبر داده بود آن هم يك هفته پس از آن كه «عليرضا جورابچيان» مدير پروژه بين المللي يوز ايراني از رشد 4تا5 درصدي يوزها در كشور سخن گفته بود. شايد همين گشاده دستي درباره تعداد يوزها درايران باعث
شده تا مسئولان وجود هيچ جاده اي را براي يوزپلنگ وگونههاي ديگر خطرناك ندانند. آخرين شاهكار سازمان حفاظت محيط زيست هم ايجاد جاده اي در نزديكيهاي زيستگاه بافق(يكي از امن ترين زيستگاههاي يوز ايراني) است. شايد مسئولان سازمان محيط زيست هنوز فكر مي كنند كه جاده يوزها را نمي كشد اما اين جاده ها هنوز دارند يوزهاي زيباي ايراني را از ما مي گيرند.
اين پرونده، نگاهي است به آخرين وضعيت يكي از نادرترين گونههاي گربه سانان در ايران، گونه اي كه فقط و فقط در ايران يافت مي شود يافت خواهد شد، اگر كه جادههاي كشنده بگذارند.
گونههاي در معرض خطر حياتوحش ايران قرباني هزينههاي انتخاباتي ميشوند
يوزپلنگهاي بافق، قرباني يك جاده روستايي
یوزپلنگ نماد محيط طبيعي ايران و به قول «محمدباقر صدوق »- آخرين مرد محيط زيست كه به تازگي از پرديسان به كنج خانه فرستاده شده- ناموس طبيعت ايران، امروز از سوي يك جاده روستايي تهديد مي شود تا يكي از مهمترين زيستگاههاي يوزپلنگ در ايران ويران شود و همانطور كه بسياري پيش بيني مي كند نسل يوزپلنگ ايراني به رغم همه تلاشهاي ملي و بين المللي تا 20 سال ديگر به دست جادهها از طبيعت ايران پاك شود و به افسانه ببر مازندراني و شيرايراني بپيوندد. جادههايي كه به گفته فرهاد اسلامي مدير انجمن دوستداران يوز اي
زهراکشوری
تهرانامروز
بلدوزرهاي جاده سازان به جان كوه بافق افتادند تا با عبور يك جاده روستايي از دل يكي از مهمترين زيستگاههاي يوزپلنگ در ايران ، اين گونه نادر را، قرباني ساخت جاده گزوئيه كنند كه قرار است تنها چند كيلومتر رفت و آمد روستاييان «سبزدشت» را به بافق نزديك تر از پيش كند.اين جاده مدتهاست كه به كابوس يوزپلنگهاي اين منطقه كه تاكنون6 قلاده آن قرباني جادههاي اطراف شده اند تبديل شده است. بالاخره هم وعدههاي انتخاباتي نامزدهاي نمايندگي براي مجلس نهم شوراي اسلامي باعث شد تا با حمايت جمعي، ساخت و ساز در اين جاده شروع شود. همچنين درحالي بلدوزرها يكي از زيستگاهها كشور را به مرزنابودي مي كشاند كه ساخت جاده گزوئيه هرگز جزو مصوبات دولتي نبوده و فرافكنيها در منطقه، اين جاده را به جاي جاده بافق - كوهبنان به عنوان مصوبه دولتي به مردم معرفي كرده است! يوزپلنگ ايراني كه آخرين نسل از يوزپلنگهاي آسيايي هستند درحالي قرباني يك جاده روستايي مي شوند كه دو جاده ديگر رفت وآمد براي روستاييان اين منطقه را تسهيل مي كند. از سوي ديگر وعدههاي انتخابي در حالي كمر محيط زيست كشور را در اين منطقه مي شكند كه ساخت این جاده به كلي عبور و مرور را براي روستاي كوشك كه درحال حاضر همراه با روستاي سبزدشت از يك جاده استفاده مي كنند غير ممكن
مي سازد. چون در صورت عبور اين جاده از زيستگاه جاده قديمي بي مصرف مي شود! جادهاي كه به گفته «محمد حسين ايراننژاد» عضو هیات علمیگروه محیط زیست دانشکده منابع طبیعی یزد هيچ ضرورتي براي بازسازي و آسفالت آن وجود ندارد. بلكه بيش از هرچيزي تند شدن
تب انتخاباتي و وعدههاي نمايندگان براي راي گيري به قرباني شدن يكي ازمهمترين زيستگاههاي يوزپلنگ درايران منجر مي شود.
وعدههایی که حول محور ساخت یک جاده روستایی در دل بکرترین مناطق محیط زیستی کشور از جمله کوه بافق، جنگل ابر و یا دنا میچرخد تا مسیر رسیدن نمایندگان منطقه را به مجلس نهم شورای اسلامیهموار تر سازد و خاک را
بی ریشه تر و سیلابها را تندتر و خانه برنداز تر!
ناموس محيط زيست ايران!
یوزپلنگ نماد محيط طبيعي ايران و به قول «محمدباقر صدوق »- آخرين مرد محيط زيست كه به تازگي از پرديسان به كنج خانه فرستاده شده- ناموس طبيعت ايران، امروز از سوي يك جاده روستايي تهديد مي شود تا يكي از مهمترين زيستگاههاي يوزپلنگ در ايران ويران شود و همانطور كه بسياري پيش بيني مي كند نسل يوزپلنگ ايراني بهرغم همه تلاشهاي ملي و بين المللي تا 20 سال ديگر به دست جادهها از طبيعت ايران پاك شود و به افسانه ببر مازندراني و شيرايراني بپيوندد. جادههايي كه به گفته فرهاد اسلامي مدير انجمن دوستداران يوز ايراني در گفتوگو با
تهران امروز تاكنون 14 درصد از يوزپلنگهاي ايراني را به كام مرگ فرستاده است. «محمدحسین ایران نژاد پاریزی» گروه محیط زیست، دانشکده منابع طبیعی دانشگاه یزد منطقه بافق را سایت انتخابی UNDP برای قلاده گذاری و ردیابی یوزپلنگ آسیایی به منظور مطالعات رفتار شناسی و زیستگاهی گونه میداند. او در گفتوگو با «تهران امروز » این منطقه را تنها نقطه استان یزد مي داند که در آن گربه «پالاس» دیده شده. همچنین حضور شش گربه سان از مجموع هفت گربه سان موجود در کشور يعني پلنگ ایرانی، یوزپلنگ آسیایی، گربه پالاس، گربه جنگلی، گربه وحشی و کاراکال در منطقه حفاظت شده کوه بافق اثبات شده است. از سوي ديگر طبیعت زیبای این منطقه زیستگاه و پناهگاره پرندگان نادر و کمیابی همچون «هوبره» و «زاغ بور» است. به گفته ايران نژاد تا پیش از این که ساخت جاده روستایی رعشه بر پیکره این منطقه ارزشمند بیندازد این زیستگاه یکی از امن ترین زیستگاهها برای جانوران وحشی بود. به گفته ایران نژاد تا پيش از اين اتفاق، این زیستگاه از سوی انسان تهدیدی نداشت که البته با ساخت جاده گزوئيد انسانها و عوامل انسانی به یکی از تهدیدات جدی این منطقه که میتوانند تیر خلاص را بر پیکره ارزشمند آن وارد کنند، تبدیل میشدند.
جاده متروكه!
به گفته او در سالهاي اوليه انقلاب توسط نيروهاي جهادسازندگي، با برش دادن برخي بخشهاي كوهستاني و خاكبرداري و خاكريزي غيرمتعارف و بدون ملاحظات فني در دامنه پرشيب كوهستاني، مسير دسترسي از دشت شيطور و دره گزوئيه به سمت بافق احداث شد.اين جاده پس از چند بارندگي شديد و آب بردگي كنارههاي آن و ريزش كوه، با توجه به خطرات آن از طرفي و وجود راه ارتباطي از سيروس آباد به مرور زمان استفاده از آن كم مي شود.پس از آسفالت جاده سبزدشت-كوشك-بافق هم ديگر براي اهالي به صرفه نبود که از اين مسير خاكي و پرخطر استفاده كنند. اين جاده به حدي متروك مي شود كه حتي پس از اعلام حفاظت منطقه و ساخت محيط باني «ارسستان»، نيروهاي محيط زيست نيز از آن مسير به پاسگاه ارسستان نميرفته اند. تنها برخي اوقات با هدف گشت زني مسير سرازيري از پاسگاه ارسستان به پايين دست را با دشواري طي مي كرده اند.
گذر جاده از قلب يوزها!
همچنین به گفته ایران نژاد مطالعات نشان میدهد که این جاده از مسیری میگذرد که در چند سال اخیر بيشترين مشاهدات يوزپلنگ در منطقه بوده است.ضمن اينكه اين مسير دقيقا از وسط محدوده امن تعريف شده در طرح جامع مديريت منطقه مي گذرد. جاده گزوئیه با هزینه بسیار و با شکافتن یک کوه ساخته میشود تا به گفته او تنها پيامد مثبت آن كه در تمام موضع گيريهاي موافق اين جاده بر آن تاكيد مي شود، كوتاه نمودن جاده دسترسي براي اهالي دهستان سبزدشت با جمعيت 1645نفر است. این درحالی است که در مسیر این جاده هیچ آبادی دارای سکنهای وجود ندارد. به گفته ایراننژاد با توجه به عبور بيش از 8كيلومتر از مسير جاده گزوئيه(جاده در حال احداث) که از بخش كاملا كوهستاني است ،نياز به حجم بالايي از خاكبرداري و خاكريزي است تا یکی از مهمترین زیستگاههای یکپارچه کشور قطعه قطعه شود . به عبارتي جزيره اي شدن زيستگاههاي محدوده امن منطقه نتیجه این فعالیت پرهزینه است. ایراننژاد اعتقاد داردبا ساخت این جاده، دسترسی متخلفان و شکارچیان به قلب منطقه آسان میشود.
او میگوید:« جاده دسترسي در يك منطقه حفاظت شده چون شمشير دولبه عمل
ميكند. هر قدر باعث سرعت و تسهيل دسترسي گارد حفاظت به منطقه مي شود،از سويي به همين ميزان سرعت دسترسي و تسهيل رفت و آمد متخلفان را در پي دارد.» هرچند برخی از مسئولان سازمان محیط زیست از جمله فاضل معاون محیط طبیعی اعتقاد دارند که جادهها ساخته نمیشوند تا یوز بمیرند اما جادهها تهدیدهای بسیار زیادی برای زیستگاه حیات وحش دارند.
ایران نژاد هم میگوید:«مهمترين بخش حفاظتي منطقه حفاظت شده كوه بافق(محدوده امن) با ساخت اين جاده به دو قسمت مجزا تقسيم شده و با توجه به اينكه بيشترين منابع آبي در دسترس حيات وحش در حاشيه اين مسير قرار
مي گيرد،سبب جلوگيري از آشاميدن آب توسط حيات وحش و خروج آنها از منطقه حفاظت شده مي شود.» مسئلهاي كه بارها به مرگ يوزپلنگها از جمله خانواده ماريتا يوز مشهور ايراني شد!
موافقان ساخت جاده!
به گفته ایران نژاد بیش از هر دستگاهی بخشدار مركزي بافق و دهداري سبزدشت به دنبال ساخت این جاده است و از هر فرصتي براي طرح موضوع در فرمانداري بافق واستانداري يزد بهره برده شده است.به گفته او روش كار هم عمدتا بهصورت همراه نمودن تعدادي از اهالي ساكن و غيرساكن و تكرار خواسته خود مبني بر ضرورت ساخت اين جاده بوده است و تاكيد بر اينكه اين مسير راه دسترسي اهالي را كوتاه مي كند به گفته ايران نژاد، نامه نگاري با عنوان جمعي از خانوادههاي محترم شهدا و مردم سبزدشت به نماينده و استاندار از ديگر روشها براي پيشبرد اهداف است. امضاكنندگان نامه درخواست برخورد با ايجادكنندگان سپر يوزپلنگي جاده گزوئيه شدند.همچنين تجمع در استانداري،فرمانداري و اداره كل محيطزيست يزد از ديگر اهرمهاي فشار موافقان ساخت اين جاده روستايي در دل زيستگاه 6 گربه سان ايراني است. به گفته او در يكي از اين تجمعات كه در اداره كل حفاظت
محيطزيست يزد شكل گرفت و حدود 30نفر حضور داشتند، با همراه داشتن عكس شهداي منطقه،يك جواني به نمايندگي از مردم سخناني ارائه نمود. يكي از عبارات معروف او اين بود كه آيا جان يوزپلنگها مهم تر است يا جان مردم؟ مردم ما شهيد داده اند تا از يوزپلنگها حفاظت شود؟!
به اعتقاد ایران نژاد باب شدن برخي روشهاي غيرمعمول در اجابت خواستههاي منطقي مردم، از جنبههاي سياسي و امنيتي بدعت خطرناكي است و اگر معمول شود هيچ كار ماندگار و درازمدتي بهويژه در حوزه حفاظت از داشتههاي طبيعي مملكت نمي تواند شكل بگيرد.چرا كه مردم عمدتا نيازهاي امروز را مي بينند...
یوزها به کویر نمی روند تا بمیرند
ناصر كرمي
تهرانامروز
ابتدا: معدود یوزهای باقی مانده ایران عادتهای تازه ای پیدا کرده اند. از جمله اینکه به جای آهو به کل و بز هجوم می برند و به تدریج ساکن دامنهها شده اند. یعنی گریزان از دشتها پناه آورده اند به سنگلاخهای پایکوهی در جاهایی مثل خارتوران و احیانا خوش ییلاق. این عادتهای تازه آیا نوعی انطباق با جبر زمانه است و می تواند به بقای آنها کمک کند؟ مطلقا نه. یوز یک حیوان دشت زی است. برای شکار عرصه گسترده ای می خواهد که در آن سرعتش در دویدن و ناگهان از جا کندن را به کار گیرد. در دامنهها توانایی یوز محدود می شود. به واقع با کاهش امکان استارت زدن سریع و دویدن صد متر مسافت به سمت طعمه در کمتر از چهار ثانیه، یوز از نظر تواناییهای جسمی به حیوانی در حد روباه و شغال تقلیل پیدا می کند. اما یوز نه قدرت انطباق روباه را دارد و نه امکان همه چیزخواری شغال را. پس، وقتی صحبت از طرح احیای نسل یوز و افزایش جمعیت آن را می کنیم می بایست در وهله اول به دنبال بازگرداندن یوزهای باقی مانده به دشتها و زیستگاههای دیرپا و طبیعی آن باشیم. اما کدام دشت و کدام زیستگاه؟
بعد: یوزها از سر شکم سیری دشتها را ترک نکردند. ماشینها و موتورسیکلتها آمده بودند و کف دستی زمین هموار از هجوم آنها در امان نمانده بود. پس یوزها به ناچار از دشتها دورتر و دورتر شدند و به دامنهها پناه بردند. اما آنجا ناامنی بود و اینجا گرسنگی. فرقی نمی کرد در هر دو حال جمعیت یوز باید رو به کاهش می رفت، که رفت. شاید در دامنهها آن اوایل شرایط بهتر بود. اما ماشینها و موتورسیکلتها و لودرها و کمپرسیها و . . به تدریج دامنهها را هم تسخیر کردند. ظاهرا برای یوزها نه راه پس هست و نه راه پیش. پارک ملی کویر روزگاری بهشت یوزها بوده است. اما وقتی همه جای این بیابان بی انتها به اشغال در آمده و حتی در حساسترین زون زیستی آن یعنی سیاهکوه بساط آوردهای مجازی چند صد نفره برپا می شود چطور می توان امیدوار بود به بازگشت یوزها؟ می گویند باید خارتوران به زیستگاه ویژه یوزها تبدیل شود. زیستگاه ویژه پیشکش! اگر می توانید چندتایی تردد ماشینها را در این پارک ملی! کم کنید. که نتوانسته اید و نشده است. بهشت یوزها بهشت لودرها شده، روزگار لودرهاست.
سرانجام: چند تا یوز باقی مانده؟ احتمالا کمتر از چهل تا. مدیران پروژه حفاظت از یوز آسیایی مدعی بقای بیش از صد یوز هستند. البته منتقدان آنها می گویند اعلام آماری اینقدر خوشبینانه فقط ترفندی است برای بقای پروژه مذکور و عدم قطع اعتبار چرب و چیل مالی اش که بخش عمده آن از خارج می آید. اما اگر همین آمار خوشبینانه را هم ملاک قرار بدهیم باز هم چندان امیدی به بقای یوز آسیایی، این سریعترین دونده جهان، نیست. صد تا حداقل تعداد لازم برای بقای یک گونه است. مضاف بر آن زیستگاه امن و مناسب و اراده کافی برای حفاظت هم لازم است. اولی مطلقا وجود ندارد و دومی هم به شدت مورد تردید است. یک خشکسالی دیگر، یک بیماری واگیر تازه و . . یوز ایران را به همانجا خواهد فرستاد که شیر ایرانی و ببر مازندران رفتند. پارک ملی کویر آنقدر بی برگ و بار شده که صحبت از انحلال و خروج آن از فهرست مناطق حفاظت شده است. دامنهها هم که جای ماندن نیست. نه، نیم قرن سیاه طبیعت ایران ( تا پنجاه سال پیش امید به بقای گونههای بی نظیری مثل شیر و ببر وجود داشت و در همین پنجاه سال هم جمعیت حیات وحش ایران دست کم نود درصد کاهش یافته است) باز هم قربانی خواهد گرفت. نوبت یوز است و بعید است که یوز آخری باشد.