ندای بیحال و کمرمق پیروزی
حسین گودرزی
تهران امروز
فیلم «مانیبال» بیشک یکی از مهمترین آثار سال 2011 به شمار میآید. در جشنوارههای معتبر دنیا نیز حضور نسبتا موفقی داشته و البته دارد. بنت میلر ( کارگردان این فیلم) را با فیلم «کاپوتی» به یاد میآورند و جزو کارگردانان درجه یک هالیوود به شمار نمیآید و هنوز به شهرت و محبوبیت زیادی دست پیدا نکرده است. از این جهت مانیبال فیلمی سرنوشتساز برای او به حساب میآيد و میتواند سکوی پرتاب خوبی برای ارتقای جایگاهش در هالیوود باشد.
اما در زمان تولید فیلم و با انتشار اخبار پیرامون آن، بیش از نام بنت میلر در مقام کارگردان و حتی برد پیت و فیلیپ سیمور هافمن در مقام بازیگران اصلی، نام دو فیلمنامهنویس اثر کنجکاوی خیلیها را برانگیخت و در انتظار پایان تولید و نهایتا اکران آن قرار دارد. آرن سورکین که فیلمنامه فیلم بحث برانگیز «شبکه اجتماعی» (دیوید فینچر) را نوشته و استیون زیلیان که کارنامهای منحصر به فرد و به گستردگی «فهرست شیندلر» و «دارودسته نیویورکیها» تا «هانیبال» و «مترجم» را دارد.
«مانی بال» فیلم دوست داشتنی و دلنشینی است. انرژی و گرمای بالقوهای دارد و آن را به سایر اجزایش هم تزریق میکند. مثل دیالوگهایش که انصافا درست و حسابی هستند. درامی ورزشی است و ورزش همیشه عرصه شکست و پیروزی بوده و ذاتا جذاب. روحیه پیروزی هم در همان دقایق اول فیلم به مخاطب سرازیر میشود. در آن قاب کم نظیر که بیلی در استادیوم خالی روی صندلیها دراز کشیده و حسرت پیروزی را میخورد و اساسا وقتی حرف از رقابت در یک موقعیت ناعادلانه پیش میآید چه کسی است که کنجکاو نشود؟ موقعیتی با این پتانسیل به خودی خود جذاب است و دوست داشتنی. چرا که به شدت همذات پندارانه است و طبیعتا میتواند درسهای مهمی را با خود به همراه داشته باشد.
و از همه مهمتر یک برد پیت درجه یک دارد که یکی از بهترین بازیهای این چند سال اخیر را ارائه کرده است. کافیست چهرهاش در صحنهای که پیتر برند به درخواست بیلی برای اولین بار به باشگاه میآید و لیست پنجاه و یک بازیکن را که آنالیزشان کرده تقدیم بیلی میکند را به یاد بیاورید. نگاه شوخ طبعانه بیلی به پیتر آنچنان پرجزئیات اما ساده است که به خوبی نشان میدهد برد پیت در عرصه بازیگری سینما چه دستاورد مهمی به شمار میآید و چقدر دست نیافتنی است.
اما متاسفانه «مانی بال» فیلم ناموفقی است. چرا که بیشتر از آنکه میل تماشاگر را به پیروزی بیشتر کند به غذا خوردن بیشتر میکند. بیلی (برد پیت) در اکثر صحنههای فیلم در حال خوردن چیزی است. آنچنان با تاکید که تماشاگر اشتهایش تحریک میشود. البته این چیز بدی نیست و قرار نیست این را نقد کنیم. مشکل اینجاست که تماشاگر پس از تماشای فیلم آنقدر که اشتیاقش برای غذا خوردن تحریک میشود برای پیروزی و روحیه مبارزه حتی در شرایطی نابرابر تحریک نمیشود. فیلم هر لحظه خط داستانیاش را کمرنگ و کمرنگتر میکند و به موازات همین روند هم آنقد اسم پشت سر اسم در فیلم گفته میشود که حکم تست هوش و حافظه سنجی را برای مخاطب پیدا میکند. تعقیب خط داستانی و حتی در قدمی فراتر از آن تحلیل ذهنی از این خط داستانی که دیگر بماند. فیلم در هر بیست، سی دقیقه یک بار یک نقطه داستانی کمرنگ را رو میکند و تا پایان هم به همین نقاط پراکنده و بیمنطق بسنده میکند و در فواصل این نقاط تماشاگر باید با کوهی از نام بازیکنها و تیمها مواجه شود. طبیعی است که وقتی تماشاگر این نامها را نشناسد و نیاز دراماتیکی برای پیگیریشان احساس نکند و فقط این نامها بیایند و بروند پس اساسا قصه در فواصل این نقاط وجود خارجی ندارد؛ تماشاگر هم هر بیست، سی دقیقه یکبار باید یک نقطه کوتاه داستانی را ببیند و بعد بخوابد تا نقطه بعدی و حرف بعدی. در حقیقت فیلم تشکیل شده از چند نقطه که کافی است تماشاگر آنها را به هم بچسباند و بین این نقاط هیچگونه کارکرد و فایدهای ندارند و این همه زمان بیفایده و اضافه برای یک فیلم بلند سینمایی اتفاق چندان جالبی نیست. اینکه یک مربی یا یک مدیر چگونه با اتکا به نبوغ و خلاقیت و البته اعتقاد به خود و فردیتش از پس محالترین کار ممکن بر میآید خب حرف بزرگ و قابل اعتنایی است. اما اینکه پینا (یکی از بازیکنهای تیم) بیاید و فروخته شود و فلان بازیکن با فلان بازیکن تعویض شود و فلان مدیر راضی به فروش فلان بازیکنش شود در حالی که قرار است ما فقط اینها را در حد یک نام بشناسیم و نه کمتر و نه بیشتر فیلم را به اثری پر از اضافات تبدیل کرده است و متاسفانه این اضافات زمان بیشتری از فیلم را نسبت به صحنههای مهم و کلیدی تشکیل میدهند. در فیلمی مثل «پدرخوانده» هم به همین تعداد بلکه حتی بیشتر از اینها کاراکتر و نامهای متعدد وجود دارد. اما نکته اینجاست که در «پدرخوانده» وقتی نامی برده میشود یا کاراکتری اضافه میشود روی آن کار میشود تا وقتی کنشی انجام میدهد و یا تحت کنشی از جانب شخصیتهای اصلی قرار میگیرد برای تماشاگر اهمیت پیدا کند و جذاب باشد. و نکته مهمتر آنکه در پدرخوانده نیز شخصیت مرکزی و محوری وجود دارد و این پردازش کاراکترهای فرعی هیچ خللی در فردگرایی مرکزی فیلم ندارد. اما در مانیبال این نپرداختن به نامها و کاراکترها دقیقا به بهانه فردگرایی و شخصیت پردازی قویتر بیلی انجام پذیرفته است و همین پاشنه آشیل اصلی فیلم است.
این ساختار برای فیلمی که قرار است درباره مفهوم پیروزی و خلاقیت باشد مناسب نیست. شاید خیلیها از آن به عنوان فیلمی متفاوت نام ببرند و یا اینگونه بگویند و بنویسند که فیلم ورزشی خلاقانهای که از نمایش صحنههای نبرد و مسابقه پرهیز میکند. اما متفاوت بودن همیشه کاربرد ندارد. گاهی موفقیت از دل کلیشهها بیرون میآید.
«مانیبال» حرف درست و جذابی میزند. اما فقط حرفش را میزند و کمتر به فیلم شبیه است. چرا که فیلمی درباره مبارزه، درباره پیروزی در یک نبرد ناعادلانه، باید بیش از اینها از پشت میز و دفتر کار بیرون بیاید. البته هر نیم ساعت یک بار بیلی به یک مکان خلوت میرود و با خودش خلوتی میکند و بعضا قابهای جذابی هم میبینیم. اما این برای من به عنوان یک تماشاگر عادی و نه بیشتر و نه کمتر، هیچوقت تصویر پیروزی یا شکست را تداعی نمیکند. شأن مبارزه و روحیه کمال گرایانه، این تصاویر ناهمگون نیست. مانی بال حرفهای قابل قبولی میزند. اما فیلم قابل قبولی نیست.
معیار اساسی نقد در این آثار غولی است که باید پس از تماشای اثر در تماشاگر به پا خیزد. «مانیبال» قدرت بیدار کردن این غول را ندارد و انرژی که به تماشاگر میدهد کمتر از آن چیزی است که باید بدهد.
صداي برج ميلاد دالبي شد
مدیریت برج میلاد تهران به منظور برگزاری هر چه با شکوهتر سیامین جشنواره بین المللی فیلم فجر اقدام به تجهیز سالن مرکز همایش های برج میلاد تهران به سیستم صدای دالبی کرد. حامد بی آزار مدیر مرکز همایشهای برج میلاد تهران گفت: «با توجه به برخی از مشکلات پیش آمده در تماشای برخی از فیلم ها در سال گذشته، امسال و برای برگزاری سی امین دوره جشنواره فیلم فجر تمامی سیستمهای صوتی دالبی سالن مرکز همایشها مورد بازبینی و تستهای مختلف قرار گرفت. در سال گذشته یکی از دلایلی که تماشای برخی از فیلمها با مشکل صدا مواجه شد، این بود که از سیستم صوتی برج میلاد استفاده نشده و مسئولان برگزاری جشنواره اصرار بر استفاده کردن سیستمهای صوتی خود داشتند.» به گفته بی آزار در سال گذشته دکورهای حجمی و حجیم مراسم افتتاحیه در جلوی اسپیکرها قرار گرفته بود و همین موضوع نیز در پخش فیلم با صدای ضعیف تاثیرگذار بود.
فيلمهاي مهمي كه در بخش خارج از مسابقه سينماي ايران منتظر ديدنشان هستيم
خارج از قاعده بازي
يكي از مهمترين اتفاقات سينماي ايران قرار است در جشنواره امسال بيفتد و آن هم پخش فيلمهاي سه بعدي است.
از همه اين فيلمها مهمتر، بيشك «هوگو» مارتين اسكورسيزي، كارگردان بزرگ است كه همزمان در كشورهاي جهان در حال اكران است
پريا صوفي
تهران امروز
نكته جالبي كه در سيامين جشنواره فجر امسال وجود دارد اين است كه با وجود غيبت بزرگان سينماي ايران، فيلمهاي كنجكاوي برانگيز كم ندارد. حاشيهها هم كم نبوده است. پيش از اينكه فيلمهاي بخشهاي مختلف معرفي شوند، طبق معمول هر سال يكي از حاشيهها فيلم «بيخودوبيجهت» كاهاني بود كه ميگفتند پروانه نميگيرد و در جشنواره هم به نمايش در نميآيد. رضا عطاران، پانته آ بهرام، نگار جواهریان و احمد مهرانفر از بازیگران «بیخود و بی جهت» هستند. فيلم كاهاني در بازبيني توسط هيات نظارت و ارزشيابي جشنواره فجر، با اصلاحيههايي مواجه شده بود كه حضور آن را در جشنواره منوط بر حذف برخي قسمتها ميكرد. يكي از مهمترين اين اصلاحيهها هم به حذف یکی از شخصیت های فیلم برميگشت. موردي كه كاهاني سرسختانه با آن مخالفت كرد. تصور ميشد كه فيلم ديگر شانسي براي حضور و نمايش در جشنواره فجر امسال نخواهد داشت اما همين ديروز نام «بيخود و بيجهت» به عنوان يكي از فيلمهاي بخش مسابقه سينماي ايران اعلام شد تا مشابه همان اتفاقي بيفتد كه براي «هيچ» كاهاني افتاد يعني جنجالهاي بسيار بر سر فيلمي كه درنهايت اكران نوروز هم نصيبش شد. با اين حال قطعا «بيخود و بيجهت» يكي از آن فيلمهايي است كه بر رونق جشنواره امسال خواهد افزود. بخصوص كه كاهاني در خبرها گفته هيچ اصلاحيهاي هم روي فيلمش انجام نداده. اما سجادپور در گفتوگويي با سايت سينمايي با اشاره به اینکه در مورد اصلاحیهها هیچگاه به صورت جزئی سخن نمیگوید، در مورد فيلم «بيخود و بيجهت» گفت: «وقتی کارگردان محترم میگوید اصلاحات مورد نظر را در فیلم اعمال نکرده این نظر ایشان است اما وقتی فیلم به بخش مسابقه راه پیدا می کند یعنی حتما مشکلش حل شده است!»
جالب است در ايران چيزي به نام سينماي كودك وجود ندارد اما يكي از شخصيتهايي كه برخاسته از دل يك فيلم كودك است توانسته تبديل به يكي از مهمترين عوامل پولساز و تجاري سينماي ايران شود: كلاه قرمزي. چند ماهي بيشتر به جشنواره فجر نمانده بود كه اعلام شد قسمت جديدي از سري فيلمهاي «كلاه قرمزي» به نام «كلاه قرمزي و بچه ننه» قرار است با همان تيم ايرج طهماسب و حميد جبلي ساخته شود. محبوبيت مجموعه «كلاه قرمزي»در اكران نوروزي با كاراكترهاي جديدي مانند پسر عمهزا و فاميل دور باعث شد تا طهماسب به اين فكر بيفتد كه از پتانسيلهاي اين شخصيتها براي ساخت يك فيلم سينمايي ديگر استفاده كند. خبري كه براي دوستداران كلاه قرمزي خيلي خوشايند بود اما فهرست فيلمهاي مسابقه ايران كه اعلام شد، خبري از فيلم طهماسب در آن نبود. فيلمي كه با عجله زياد ساخته شد و خيليها مطمئن نبودند كه حتي طبق زمان مقرر، گروه سازنده موفق شوند آن را به دفتر جشنواره تحويل دهند. جواد طوسي، منتقد سينما كه يكي از اعضاي هيات انتخاب فيلمهاي بخش مسابقه سينماي ايران در جشنواره بود، علت عدم حضور كلاه قرمزي در بخش مسابقه جشنواره را نداشتن كيفيت لازم خواند. درنهايت «كلاهقرمزي و بچه ننه» به بخش آيينه سينماي ايران، يعني خارج از مسابقه راه يافت اما از همين حالا هم طرفداران اين شخصيت بامزه كودكانه، كه كم هم نيستند، «كلاه قرمزي و بچه ننه» را مهمترين فيلم جشنواره امسال ميدانند.
جالبترين خبر در مورد فيلمهاي جشنواره فجر امسال، بازي ابراهيم حاتميكيا، كارگردان مهم سينماي ايران در فيلم «زندگي خصوصي آقا و خانم ميم» به كارگرداني روحالله حجازي بود. براي بسياري از مخاطبان سينما، ديدن حاتميكيا جلوي دوربين تجربهاي هيجانانگيز محسوب ميشد اما گويا نظر هيات انتخاب فرق داشته و آنها فيلم را در بخش مسابقه سينماي ايران نپذيرفتهاند. سجادپور خيلي صريح در مورد اين فيلم اظهارنظر كرده و گفته: «مشكل «زندگي خصوصي آقا و خانم ميم» نظارتي نبوده»، كه قاعدتا به اين نتيجه ميرسيم كه فيلم استانداردهاي لازم را براي حضور در بخش مسابقه سينماي ايران نداشته است. اما به هرحال فيلم حجازي در جشنواره خارج از بخش مسابقه به نمايش درخواهد آمد و قطعا حضور حاتميكيا و گمانهزنيها براي اينكه چرا اين فيلم خارج از بخش مسابقه به نمايش درآمده، آن را تبديل به يكي از فيلمهاي پربيننده جشنواره خواهد كرد.
تهيهكننده «قلادههاي طلا» كسي نيست جز دبير امسال جشنواره: محمد خزاعي. از همان ابتدا هم خزاعي گفت كه فيلم خودش را در خارج از بخش مسابقه به نمايش درميآورد. «قلادههاي طلا» را ابوالقاسمطالبي ساخته و داستان فيلم بخشي از وقايع پس از انتخابات رياست جمهوري 88 را روايت ميکند. در فيلم طالبي بازيگراني چون امين حيايي، حميدرضا پگاه، نيلوفر خوشخلق، داريوش اسدزاده، محمدرضا شريفينيا و محمود عزيزي حضور دارند.
در بخش بينالملل امسال فيلم «صداي تيره» از بهروز افخمي حضور دارد اما نكته جالب اين است كه فيلم افخمي به عنوان نماينده كشور كانادا در جشنواره حضور پيدا كرده. اين فيلم كه پيش از اين نام «فراموشخانه» را داشت، در كانادا فيلمبرداري شده و بازيگران اصلي آن هم كانادايي هستند. افخمي سال پيش با «فرزند صبح» در جشنواره حضور داشت كه البته آن را فيلم خودش نميدانست و در جلسه مطبوعاتي فيلمش هم غوغايي به پا شد. ديدن فيلمي از افخمي، در هر بخشي كه باشد، قطعا كنجكاويها را برميانگيزد.
يكي از مهمترين اتفاقات سينماي ايران قرار است امسال در جشنواره بيفتد و آن هم پخش فيلمهاي سه بعدي است. روابط عمومي سيامين جشنواره بينالمللي فيلم فجر اعلام كرده كه فیلمهای سینمایی سه بعدی «بچههای جاسوس 4» به کارگردانی رابرت رودریگز محصول 2011 از ایالات متحده آمریکا، فیلم «هوگو» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی محصول 2011 از ایالات متحده آمریکا، فیلم «حریم » به کارگردانی آلیستر گریرسن و تهیه کنندگی جیمزکامرون؛ فیلم «هیولایی در پاریس» به کارگردانی بیبوبرگرون محصول 20011 از کشور فرانسه و فیلم «شنل قرمزی علیه پلیدی» به کارگردانی مایک دیسا قرار است در جشنواره امسال در يكي از بخشهاي جنبي به صورت سه بعدي اكران شوند. از همه اين فيلمها مهمتر، بيشك «هوگو» مارتين اسكورسيزي، كارگردان بزرگ معاصر است كه همزمان در كشورهاي جهان در حال اكران است و نخستين فيلم سه بعدي اسكورسيزي به شمار ميرود. فيلمي كه در فهرست بهترينهاي منتقدان قرار گرفته و نامزد گلدن گلوب هم شده و به احتمال زياد يكي از فيلمهاي مهم و مطرح اسكار امسال هم خواهد بود. اين تصميم مديران جشنواره براي دوستداران سينماي جهان، كه تاكنون فرصت ديدن فيلمهاي مهم روز جهان، آن هم به صورت سه بعدي را نداشتهاند، از خبرهاي خوب جشنواره فجر امسال بوده است. تصميمي كه اگر به شيوه درست عملي شود، قطعا امسال جشنواره متفاوت و باشكوهتري را رقم خواهد زد.
نادري: مردم عراق در كابوس زندگي ميكنند
فيلم «بدرود بغداد» مهدي نادري كه اكران شد، نام اين كارگردان جوان و بااستعداد بر سر زبانها افتاد. حالا مهدي نادري گفتوگويي انجام داده با هفتهنامه «چلچراغ» كه سايت پارس توريسم بخشهايي از آن را نقل كرده است. نادري درباره خشونتگريزي فيلمش گفته: «من سالها پیش بوکسور بودم و حتی از سال ۶۷تا ۷۱باشگاه بوکس داشتم . دقیقا آن سالهایی که بوکس ممنوع بود. محسن تنابنده هم به باشگاه بوکس ما میآمد .اما الان از یک دعوا،درگیری ،رفتار خشونت آمیز فراری هستم.چون از تبعات جنگ نگرانم. برای همین میخواهم تا آخر عمرم وقتم را برای فیلمهایی بگذارم که از زشتی و تبعات جنگ میگوید .»نادري كه فيلمش درباره اشغال عراق توسط نظاميان آمريكاست، درباره وضعيت فعلي عراق گفته: «من از نزدیک عراقیهایی را دیدم که آرزوی روزهای حکومت صدام را داشتند . روزهایی که میتوانستند به کنسرت وگالری بروند و بقال بقال بود وقصاب قصاب....اما الان دریک کابوس زندگی میكنند و هرروز باصدای انفجار بیدار میشوند و نه صدای خروس.»
نادري در بخش ديگري از سخنانش از مركز گسترش سينماي مستند و تجربي گلايه كرد:«من از دورهای دیگر به بعد اصلا به مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی نرفتم . چون از دیدن آنها خجالت میکشیدم. سینما برایم مقدس است و خجالت میکشیدم وقتی میدیدم که یکي از مدیرهای مرکز اصلا نمیداند اپتیک چیست .یا وقتی نوام چامسکی نامه مینویسد که من میخواهم «بدرود بغداد» را در دوسه نمایشگاه نمایش بدهم و آن مدیر اصلا نمیتواند کلمه چامسکی را بیان کند .»
حرفهاي جعفريان درباره تقابل دو فيلم مهم امسال
محمدحسين جعفريان، در روزنامه قدس، مطلبي درباره تقابل «جدايي نادر از سيمين» و «اخراجيها 3» نوشته است. در اين يادداشت آمده: « در جریان برگزاری یکی از جشنواره های سینمایی در هفته گذشته، پیامکی روی تلفنم آمد که: «تقابل اخراجیها و جدایی نادر از سیمین» و چه و چه که آتشم زد. گویا دیگر باید سکوتم را بشکنم و من هم نقاب از چهره یک حاجی گرینوف عرصه هنر این ملک بردارم! یکی از مخرب ترین اتفاقات بازار تولیدات ادب و هنر این آب و خاک، تقابل صرف سیاسی با آنهاست. بیشتر بدین معنا که معلوم نیست با کدام عقل و منطق یکی می آید خود و اثرش را میگذارد به عنوان مدافع و مانیفست مردم و انقلاب و آمالشان و بعد هم مدعی نقش رستم در تهاجمات فرهنگی می شود. آنگاه همه مملکت از رسانه ها تا مسئولان مملکتی را موظف میداند چون او و کارش، یعنی نماینده هنرمندان و هنر انقلابند (!) شب و روز باید به ایشان رانت و امتیاز بدهند.
معلوم نیست با این همه ریسمان سیاه و سفید از گذشته تا حال، چرا باز هم مسئولان ما در دام چنین گروکشیهای ریاکارانه و متقلبانه ای می افتند. باری حکایت تقابل دو فیلم «اخراجی های 3» و «جدایی نادر از سیمین» یکی از این قصه هاست. خب! آنها که از این سیاه بازی جیبشان پر می شد که هیچ، اما معلوم نیست برخی رسانه ها و مراکز و چهره های دلسوز چرا در این دام گرفتار آمدند؟ شما را به خدا ببینید چقدر این انقلاب و آرمانهایش مظلومند که «اخراجیهای 3» و کارگردانش می شوند آینه و سمبل تبلور آن و «جدایی نادر از سیمین» هم میشود دشمنش.
جالب است که شعر اصلی «اخراجیهای 3» هم سروده خود من است. یعنی همان شعری که اسکلت فیلم بر آن نهاده شده و در پایان هم با صدای بهنام صفوی روی تیتراژ پایانی خوانده می شود. اما در بیتقوایی کارگردانی که اثر جاودانه اش بناست مدافع ارزشهای انقلاب و جانبازان و حقوق پایمال شده آنان باشد، همین بس که ایشان برای مهم جلوه دادن خودش و کارش براحتی درباره آن دروغ می گوید.من تازه می بینم که ایشان سال گذشته و در آغاز تولید فیلمش، گفته محمدحسین جعفریان و خلیل جوادی برای اخراجی های 3 شعر سروده اند.
حال آنکه این مثنوی نزدیک بیست سال پیش از این سروده شده و همان سالها بارها و بارها چاپ شده است. این دست و پاکردن اعتباری برای خود با آبروی دیگران است. هر چند به قول خود ایشان و دوستانش که نقل می کنند آقای شریفی نیا در آغاز کار گفتهاند: شما یک شعر آوردهای و می خواهی آن را به فیلم بدل کنی ! بسیاری از منتقدان هم اینجا و آنجا نوشتند نخ تسبیح تصاویر پخش و پلان این فیلم همان شعر است و باز هرچند فروش و دخل ایشان چند میلیاردی بود و دستمزد بازیگران متعهدش چند صد میلیونی، اما ایشان نه ریالی به بنده داده و نه هرگز سعی کرد قراردادی بابت این سوء استفاده ببندد.