عضو بیستوچهارم کابینه انگليس
در جريان انتخابات سال 1972 استراليا، روزنامه مرداك حامي ويتلام بود اما در 1975 با نظر مسئولان سيا نوكحمله را به سمت دولت كارگري تغيير داد. نقش مرداك قسمتي از برنامه طولاني مدت سيا براي نابودي جناح چپ قدرتمند كارگري و جانشين كردن آنها با دولت جناح راستي دست نشانده سيا بود. مرداك اين تغيير موضع را در انگلستان هم انجام داد و در سال 1997 جهت حمايتش را از حزب محافظه كار به سمت حزب كارگري تغيير داد. حزب كارگر هم بعد از رسيدن به قدرت همان برنامههاي جناح راست را دنبال كرد. لانس پرايس مشاور ارشد بلر در خاطراتش مينويسد:بلر هميشه پيش از تصميم گيري در مورد سياستهاي مهم خبري و اعلام عمومي آنها با مرداك مشورت ميكرد. پرايس( مشاور رسانهای سابق تونی بلر) درباره روبرت مرداک میگوید: به نظر میرسد که او عضو بیست و چهارم کابینه است. صدای او به ندرت به گوش میرسد اما حضور او همیشه احساس میشود.
حقايقي كه بايد مردم بدانند
حقايقي كه بايد مردم بدانند
مترجم: مهدخت(سيده صديقه) قويدل
تهران امروز
در سال 1969 مرداك روزنامههاي سان و News of the World را خريد و توانست آنها را به پر فروش ترين روزنامههاي انگليس تبديل كند.
اين دو روزنامه پيش از آنكه توسط مرداك خريداري شوند، به مدت 10 سال از سياستهاي جناح راست افراطي حمايت ميكردند و نقش مهمي در انتخاب مارگارت تاچر در انتخابات سال 1979 داشتند. مرداك هم به حمايت از سياستهاي تاچر ادامه داد كه اين سياستها در نهايت باعث تضعيف قدرت اتحاديههاي كارگري ميشد.
در 1981 مرداك، تايمز و ساندي تايمز را هم خريداري كرد. همچنين او نيوز كورپريشن را تاسيس كرد تا همه موسسات رسانهاي خود را تحت نظارت يك شركت واحد قرار دهد. اين موسسات شامل كمپانيهاي فيلمسازي و تلويزيونهايي مانند اسكاي و فاكس و تعداد زيادي روزنامه و مجله در ايالات متحده و كشورهاي ديگر دنياست. بسياري از كارشناسان معتقدند او بيشترين نفوذ و تاثيرگذاري سياسي را در جهان غرب دارد.
در اواخر دهه 1990 زماني كه محبوبيت دولت محافظهكار جناح راست بين افكار عمومي انگلستان كاهش يافت، مطبوعات مرداك در انتخابات سراسري 1997، به حمايت از حزب كارگر پرداختند. پس از اينكه حزب كارگر در اين انتخابات به پيروزي رسيد، توني بلر اجراي سياستهاي جناح چپ را از دستور كار خارج و خود را به عنوان يك تاچريسم معرفي كرد.
مرداك همچنين يكي از حاميان مهم اشغال نظامي عراق بود و هر 179 روزنامه او از اين سياست پشتيباني كردند. وي در آن زمان ادعا ميكرد كه اشغال نظامي عراق منجر به كاهش قيمت نفت و افزايش قيمت سهام در بازار بورس خواهد شد. همچنين روزنامههاي او توانستند افكار عمومي را قانع كنند كه عراق سلاحهاي كشتار جمعي دارد و همين كار زمينه را براي حمله به اين كشور مساعد كرد.زماني كه بلر محبوبيتش را نزد افكار عمومي مردم انگليس از دست داد، او طرحي پيشنهاد كرد تا گوردون براون بدون انتخابات نخست وزير شود.
اگرچه بعد از شش ماه مشخص شد كه براون در انتخابات بعدي شكست خواهد خورد و به همين دليل روزنامههاي مرداك به طرفداري از ديويد كامرون نامزد محافظه كاران پرداختند. همه سياستمداران برجسته ميدانستند كه اگر از فعاليتهاي سياسي مرداك انتقاد كند، او از همه امپراتوري رسانه اياش عليه آنها استفاده خواهد كرد. چند سال بعد شرايطي ايجاد شد كه ميتوانست اين فرصت را به مردم بدهد تا نفوذ وحشتناك مرداك بر زندگي دنياي غرب را مورد بازنگري قرار دهند.
شنود تلفنهای متنفذان
داستان در سال 2006 و از زماني آغاز شد كه اعضاي خانواده سلطنتي اعلام كردند موبايلهايشان شنود ميشود. پليس شكايت آنها را بررسي كرد. چند ماه بعد كلايو گودمن خبرنگار روزنامه News of the World و گلن مالكر، يك كاراگاه خصوصي، بازداشت شدند. مالكر اعتراف كرد كه براي گوش كردن به پست صوتي موبايل خانواده سلطنتي اين كار را انجام داده و براي انجام اين عمل از گودمن پول دريافت كرده است. در ژانويه 2007 گودمن به چهار و مالكر به شش ماه حبس محكوم شدند. اندي كارلسون سردبير News of the Worldهم استعفا داد. او ادعا ميكرد كه چيزي در باره اين شنود تلفني نميداند. گرچه هر كس با كمترين تجربه كار روزنامهنگاري ميداند كه او دروغ مي گويد، زيرا هيچ سردبيري هرگز يك گزاش افترا آميز را بدون دانستن منبع آن منتشر نميكند.
پليس پس ازانجام تحقيقات اعلام كرد كه كارلسون چيزي از جريان شنود تلفني نميدانسته و حقيقت را بيان كرده است. اگرچه ما اكنون ميدانيم كه پليس اطلاعات زيادي در مورد تعداد زيادي از شماره تلفنهايي داشت كه به وسيله خبرنگاران مرداك شنود شده بودند. گلن مالكر ماهانه دو هزار پوند دريافت ميكرد تا در استخدام 37 نفر از روزنامهنگاران مرداك باشد كه با شنود تلفني به دنبال به دست آوردن خبرهاي دست اول بودند. چرا پليس شكايت عليه اين 37 روزنامهنگار را پيگيري نكرد؟ مرداك چقدر پول به پليس داده بود تا اين شكايات را پيگيري نكنند؟
گوردون تيلور، از مسئولان ليگ فوتبال حرفهاي انگلستان يكي از كساني بود كه تلفنش شنود شده بود و با دريافت يك ميليون پوند، در يك دادگاه محرمانه شكايت عليه مرداك را پس گرفت. گاردين اين خبر را افشا كرد. نيوز كورپريشن بالاخره به اين اتهامات پاسخ داد. آنها اعتراف كردند كه به تيلور و چند نفر ديگر كه تلفن آنها شنود شده بيش از يك ميليون پوند پرداخت كرده اند. بعد از چندين ماه آنها اعتراف كردند كه اين روزنامهنگاران براي مرداك كار ميكردند.
پروژه قرن جديد آمريكايي
ويليام كريستول، مفسر سياسي محافظه كار آمريكايي و گزارشگر شبكه فاكس نيوز و سردبیر هفته نامه ویكلی استاندارد كه امتیاز آن متعلق به مرداك است، مينويسد: «pnac book »يا پروژه يك قرن جديد آمريكايي، مانيفست نو محافظه كاران جناح راست است كه به دنبال تصدي گري جامعه جهاني و كنترل اقتصاد
جهان هستند.
مرداك و امپراتوري رسانهاياش با حمايت از سياستهاي محافظه كاران به دنبال تحقق اين طرح هستند. رسانههاي جناح راستي مرداك كمك كردند تا جنگ عليه افغانستان شروع شود. آنها زمينه را براي جنگ عليه عراق آماده كردند. پس از عراق، آنها به دنبال اين بودند تا سوريه، لبنان و عربستان سعودي را هم درگير جنگ كنند. آنها خودشان را براي يك جنگ بزرگ آماده كرده اند.همه رسانههاي او يك دستور كار مشترك دارند كه چشمانداز آنها را مشخص ميكند. آنها بايد اهداف و آرمانهاي جناح راست را تبليغ و ترويج كنند.
امپراتوري مرداك تنها يك صنعت پر سود تجاري نيست؛ بلكه يك ابزار و سلاح رواني است كه از آن براي القاي يك هدف سياسي خاص به مردم استفاده ميشود. اگر ما به عنوان يك جنبش از مردم بخواهيم تا از ايدههاي ما حمايت كنند، بايد دروغهاي سرمايه داري را براي آنها افشا كنيم. مردم بايد از وجود آدمهايي مثل مرداك و افراد ي كه توانايي تاثيرگذاري بر افكار آنها را دارند آگاه شوند. رسانهها كاملا به صورت سازماندهي شده عمل ميكنند و آنها يك ابزار عمده براي تبليغات سياسي هستند كه به برقراري نظم مورد نظر حاكميت سرمايه داري كمك ميكنند و مردم بايد از اين حقيقت آگاه شوند.
درباره فارسي وان با علياصغر كيا، مدير گروه ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي
شناخت پيامدهاي منفي،مخاطب را بيمه خواهد كرد
دکتر علي اصغرکيا، معاون پژوهشي و دانشيار گروه علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي، دکتراي علوم ارتباطات خود را در سال 1997 از دانشگاه ولونگونگ استراليا دريافت كرده است.
سه دوره مدير گروهرشته علوم ارتباطات در سالهاي 1386تا1380 وانجام طرحهاي پژوهشي و همکاري با مراکز تحقيقاتي از قبيل سازمان ملي جوانان، وزارت کشور، مرکز تحقيقات صدا و سيما و اداره کل تحقيق و توسعه صدا از جمله فعاليتهاي علمي وي بوده است. كتابهاي رسانه و سياست به زبان انگليسي، ارتباطات جمعي و روابط بينالملل، تغييرات اجتماعي،
زهرا جعفري
تهران امروز
بهنظر ميرسد با آمدن فارسي وان تعداد مخاطبان شبكههاي فارسي درخارج ازكشور و مخاطبان تلويزيون افت محسوسي را داشتهاند، فكر ميكنيد چه عواملي باعث اين قضيه شده است؟
براي پاسخ به اين سوال بايد برگرديم به دوره تاريخي قبل از شكل گيري پديده فارسي وان. وقتي بحث ماهوارهها در حدود دو دهه پيش مطرح شد شرايط جامعه طوري بود كه مردم به سراغ شبكههايي مثل PMC رفتند چون در داخل موسيقي مورد پسند جوانان توليد نميشد و بهدليل كمبود دسترسي به ترانه ، آهنگ و... مردم سراغ اين شبكهها رفتند. اما بعد كه وضعيت توليد محصولات موسيقي بهتر و فضاي حاكم در زمينه توليد موسيقي بازتر شد نيازهاي جديدتري خلق شدكه به آن توجه لازم نشد.فارسي وان هم با شناخت درست اين نياز توانسته برنامههايي را توليد كند كه مورد پسند مردم واقع شود البته در راستاي منافع صاحبان اين شبكه. الان آمارها نشان ميدهد شبكههاي فارسيزبان خارج از كشور هم با آمدن فارسي وان تعداد بينندهاش كم شده است و موضوعي كه الان مطرح شده، اين است كه صاحبان فارسي وان در صدد ايجاد شبكه فارسي ديگري هم افتادهاند كه قرار است برنامههاي خبري و تفسيري ايجاد كند يعني آنها ميخواهند علاوه بر اين، برنامههاي خبري و تفسيري را كه مورد علاقه بعضي مردم است را هم تهيه كرده و مخاطبان تازه و بيشتري را جذب كنند.
چه نكاتي را در سريالهاي اين شبكه ميتوان ديد كه باعث جذابيت آن در بين مخاطبانش شده است؟
ببينيد يكي از مهمترين شاخصههاي اين سريالها اين است كه آنها سريالهايي را انتخاب كردند كه دنباله دار است و به نوعي تعليق قوي در آن ديده ميشود يعني ذهن مخاطب خود را آنقدر درگير ميكنند كه وي ميخواهد هر طور شده از ادامه ماجرا و قسمت بعدي آن با خبر شود. آنها ميتوانستند اين كار را نكنند يعني موضوع داستان را همان روز اول تمام كنند اما اين كار را نكرده و مخاطب را دنبال خود ميكشانند. اين كار البته در رسانههاي غربي سابقه دارد. الان سريالي در آمريكا هست كه 50 سال است پخش ميشود و مخاطبان بسياري كه ديگر الان پا به سن گذاشتهاند آنرا از سنين جواني تعقيب ميكنند.
از طرفي زبان به كار گرفته شده در اين سريالها ، محتواي آنها، نحوه ارتباطي كه با مخاطب گروههاي سني مختلف برقرار ميكنند. تنوع موضوعات داستاني و از همه مهمتر بحث نزديك بودنش به شرايط اجتماعي و فرهنگي ما، همه اينها باعث شدهاست كه سريالهاي اين شبكه مخاطبان زيادي پيدا كند. من فردي را ديدم كه 70 ساله است اما براي سرگرمياش و براي پر كردن تنهايياش به اين شبكه نگاه ميكند. يعني هم گروههاي جوان نگاه ميكنند هم گروههاي مسن و تنوع سريال را به گونهاي كنار همديگرچيدند كه همه اين گروهها را جذب ميكند. حالا ممكن است دوبلهها، دوبلههاي خوبي هم نباشد كه انجام ميدهند ولي چون زبانش، زبان فارسي انتخاب شده و گروه سني بالا هم ميتوانند با آن ارتباط برقرار كنند حساسيت موضوع را بالا برده و مورد استقبال قرار گرفته است.
نكته ديگري كه در سريالهاي اين شبكه ديده ميشود انتخاب اين سريالها از محصولات ساخت كشورهايي مثل كره جنوبي، كلمبيا و مكزيك است.
اين هم برمي گردد به شناخت دقيق صاحبان اين شبكه از جامعه ايران.ببينيد كشورهاي آمريكاي لاتين از لحاظ روابط اخلاقي آزادند و چون ما در به تصوير كشيدن اين مسائل به دليل اخلاقي معذوريت داريم آنها سريالهاي خود را از اين كشورها انتخاب ميكنند و بدون اينكه بخواهند روابط غير اخلاقي را مستقيما به تصوير بكشند و براي خانوادههاي ايراني قابل تحمل نباشد با نوعي ظرافت روابط آزاد در اين كشورها را نشان ميدهند.از طرفي كشوري مثل كره را انتخاب ميكنند كه بهرغم پيشرفت سريع صنعتي هنوز جامعهاي سنتي است و خانواده در آن نقش مهمي دارد و همين نزديك بودن شرايط فرهنگي باعث ميشود كه خانوادههاي ايراني پيامهاي برنامههاي اين شبكهها را كه مروج نوعي بياخلاقي خارج از خانواده هستند به طور ناخودآگاه بپذيرند يعني پذيرفتن ارزشهاي غربي. آنها ميدانند كه پذيرش پيام از سوي يك فرهنگ شبيه به فرهنگ ايران آسانتر است براي همين كمتر سريالهايي را پخش ميكنند كه در جغرافيايي مثل آلمان يا ايتاليا اتفاق ميافتد.
يكي از تفاوتهايي كه در برنامههاي اين شبكه در مقايسه با برنامههاي ساخته شده در داخل ديده ميشود، اين است كه برنامههاي اين شبكه افراد ثروتمند را افرادي بعضا موجه جلوه ميدهد برخلاف تلويزيون داخلي كه معمولا تصوير خوبي از ثروتمندان نشان نميدهد اين موضوع را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
بله اگر يك مقدار به عقب برگرديم ميبينيم كه هميشه در كانالهاي تلويزيوني ما جنگ بين فقر و غنا به عنوان يكي از محورهاي اصلي ساخت برنامه هايمان مطرح بوده است. ما هميشه ميخواستيم نشان دهيم كه پولدار با گذاشتن پاي خود روي شانههاي فقرا به مال و مكنت رسيده است به همين خاطر خيلي اوقات نقشهاي افراد طوري نشان داده شده كه با واقعيت موجود منطبق نيست.
يعني ما ميخواهيم اينطور نشان دهيم كه اگر طرف پولدار است حتما آدم بدي بوده و از راه خلاف به آن پول رسيده يا حتما كلاهبردار يا قاچاق فروش بوده است. اما به اين توجه نميكنيم كه ممكن است اين فرد از راه درست پولدار شده باشد.ما به اين نكته توجه نميكنيم كه يك شخص فقير ممكن است به خاطر نداشتن فكر اقتصادي و عدم استفاده از خلاقيت خود در وضعيت فقر اسير شده باشد.
اين رويكرد يعني بد نشان دادن ثروتمندان و خوب نشان دادن فقرا چون ميتواند خيلي در دنياي خارج واقعيت نداشته باشد خود باعث ريزش مخاطبان و كاهش بينندگان ما شود، مسئلهاي كه در سريالهاي فارسي وان ديده نميشود.
بحثي كه در برنامههاي فارسيوان و سريالهايش خيلي شايع است ، عرفيسازي و عاديسازي خيانت جنسي است.به نظر شما آيا برنامههاي اين شبكه با هدف فرهنگي خاصي توليد ميشوند؟
سال 88 وقتي در استراليا بودم مرداك در سيدني سخنراني داشت و خودش را به عنوان بيزينس من معرفي كرد و از فعاليتهاي اقتصادي خودش صحبت كرد.او گفت براي من مسائل اقتصادي مهم است.
بنابراين بخشي از آن قطعا مسائل اقتصادي است وقتي كسي شبكهاي را طراحي ميكند، ميخواهد به سود برسد چون رسانهها در دنياي امروز كاركرد اقتصادي دارند و به آن به عنوان يك تجارت نگاه ميكنند اما مرداك در همان جا گفت كه ما بايد كاري كنيم كه فرهنگ غربي در جهان عموميت پيدا كند!
متاسفانه از مسائلي كه ديده ميشود، اين است كه سريالهاي اين شبكه به علت محتواي سرگرمكننده خود حتي روي ديد و بازديدها هم تاثير منفي گذاشته است و بهطور مثال مردم ترجيح ميدهند پاي سريالهاي اين شبكه بنشينند تا بروند خانه اقوام خود براي ديد و بازديد يا حتي قشري كه قبلا ساعتي را در روز به مطالعه، كتاب و نشريات اختصاص ميدادند اكنون به جاي مطالعه فارسي وان ميبينند ؟
ببينيد البته بايد توجه داشت كه كاهش ديد و بازديدها دليل اقتصادي هم دارد يعني شرايط اقتصادي به گونهاي است كه اگر فرد بخواهد براي ديد و بازديد و صله رحم از خانهاش خارج شود برايش مشكلاتي از لحاظ مالي ايجاد ميشود. از سويي ديگربحث رفت و آمدها و ترافيك خيابانها هم مسئله ديگري است كه به اين كاهش ديد و بازديدها دامن ميزند. بنابراين فرد ترجيح ميدهد از خانه بيرون نرود و بيشتر در خانه بماند و براي گذراندن وقت خود از برنامههاي سرگرم كننده استفاده كند.
از سويي ديگر خود ورود تكنولوژيها به زندگي ما هم مهم است و تكنولوژي بالاخره در روابط اجتماعي ما تاثير ميگذارد. ميخواهم بگويم تكنولوژي ذاتش اين است وقتي ميآيد روابط اجتماعي را ضعيف ميكند چه تلفن همراه، چه اينترنت و چه همين شبكههاي ماهوارهاي كه اشاره ميكنيد. تكنولوژيها هويت فردي و فردگرايي را به نوعي تشديد كرده و تاثير برنامههاي فارسي وان هم در اين رابطه قابل ارزيابي است.
از بحثهايي كه در محافل كارشناسي مطرح ميشود اين است كه آيا شبكهاي مثل فارسي وان تهديد است يافرصت؟
من فكر ميكنم هم فرصت است هم تهديد. از يكسو بايد توجه داشت خود نفس اين پديده ميتواند عاملي باشد كه متخصصان ما و نهادهاي مسئول بتوانند برنامهريزياي در جهت ارتقاي محتواي برنامههاي توليدات داخلي فرهنگي انجام دهند، من خودم اين پديده را يك فرصت ميدانم. ببينيد الان با توجه به اينكه تابستان است افراد بسياري در خانه هستند و سرگرمي ميخواهند و با در نظر گرفتن گرمي هوا كسي از خانه بيرون نميرود و ميخواهد در خانهاش باشد و از برنامههاي تلويزيون استفاده كند. خب الان يكسري سريالهايي ساخته شده كه از شبكههاي يك و سه پخش هم ميشود و موضوعاتش بيشتر مسائل صرف اجتماعي داخل كشور است با تم رمانتيك كه بيشتر ناراحت كننده است تا شادي آور. به همين خاطر مخاطب كه دنبال درآمدن از ناراحتي است طبعا به سوي برنامههاي شاد ميرود.
مثالي ميزنم؛ در ايتاليا برنامههاي شبكههاي تلويزيوني اين كشور بيشتر سرگرمكننده است و افرادي كه تفسير و تحليل و خبر ميخواهند از اين روند گله دارند اما در كشور ما برعكس است برنامههاي ما بيشتر خبري هستند و به بخش سرگرمي توجه لازم را ندارند.از طرفي محتواي توليدات داخلي ما بيشتر با موضوعاتي مثل خشونت، كلاهبرداري و از اين قبيل است و به طنز و ديگر آيتمهاي سرگرم كننده به طور جدي نپرداختهايم.
ما بايد به عنوان فرصت به اين مقوله نگاه كنيم و از طرفي از طريق افزايش سواد رسانهاي مخاطبان داخلي را از حالت انفعال در آورده واز طريق دادن آگاهي آنها را تبديل به مخاطباني فعال كنيم در اين صورت بدانيم كه آسيبپذيري ما در مقابل اين شبكهها به شدت كاهش مييابد. چه اشكالي دارد كه خود خانوادهها فيلمها را سانسور كنند و وقتي فيلمي پخش ميشود كه متناسب با ارزشهاي ما نيست خود پدر يا مادر خانواده كانال را عوض كند ولي اين مستلزم شناخت صحيح خانوادهها از محتوا و اهداف شبكههايي مثل فارسي وان است. از طرفي ما بايد ببينيم چه زمينههاي اجتماعي باعث شده است تا فارسي وان بتواند در خانوادههاي ما نفوذ كند.
در كل بگويم به نظر من بهترين كار آموزش است و يك مقدار هم روشنگري. اگر اين دو كار را خوب انجام دهيم، موفق خواهيم بود.
من نميگويم پارازيت بفرستيم چرا كه نميتوان به نتيجه اين كار دل بست بلكه بايد به نظر من روشنگري درست از محتوا داشته باشيم.مثل همين مصاحبهاي كه شما ميكنيد براي روزنامه اين كار يعني فعال كردن مخاطب چرا كه اگر مخاطب را فعال كنيم و مخاطب ما از حالت منفعل در بيايد و خودش با آگاهي و شناخت به پيامدهاي منفي ديدن برنامههاي اين شبكه پي ببرد، خود به خود در مقابل اين شبكه بيمه خواهد شد.
و سخن آخر؟
همانطور كه گفتم تغيير در محتوا و برنامهسازي مهمترين كار رسانههاي داخل است. اينكه برنامهاي كه ميسازيم متناسب با نياز مخاطبان باشد اگر اين را انجام دهيم و تك بعدي عمل نكنيم، ميتوانيم با برنامههاي فارسيوان مقابله كنيم.
من فكر ميكنم اگر تلويزيون ما برنامههاي طنز بسازد و رويكرد طنز داشته باشد وتوليد برنامههاي سرگرمي خود را افزايش دهد، ميتوانيم موفق باشيم. اگر هر شبكه تلويزيوني بيايد و با تنوعش 10 درصد مخاطب را جذب كند موفق است. در پايان بگويم اگرشبكههاي داخلي ما خوب كار كنند و برنامهريزان فرهنگي ما درست عمل كنند جايي براي فارسيوان نخواهد بود.
گردش كامل به سمت هند
مجيد شمسه
تهران امروز
رسانههاي آمريكا بهعلت بياعتنايي چين راه را به سمت هند باز كرده و پس از سالها اعمال نفوذ و بستن قرارداد با چين، اكنون توجهشان به آنها كم شده و بيشتر توجه خود را به هند معطوف كردهاند.
كارشناسان رسانهاي اعتقاد دارند كه مخاطبان چيني بيشتر پذيراي فرهنگ غربيها هستند. «اسپانج باب اسكوئر پنتز» شركت موفقي در چين است ولي بسياري از شركتها بهخاطر سانسور، حفظ حريمها و محدوديتها سخت درمورد سرمايهگذاريهاي خارجي و بوروكراسي خشك آن عقبنشيني كردهاند. در هفتههاي اخير براي دومينبار «آمريكا آنلاين» فعاليتش را در چين متوقف كرد.
وارنر برادرز از سال 2006 برنامهريزي كردهاند كه 200 شركت كوچك در چين ايجاد كنند ولي امروز ديگر چنين تصميمي ندارند.
مايكل دلنين، معاون ارشد رئيس سياستگذاري بينالمللي در تايم وارنر ميگويد: واقعا هيچكدام از شركتها در چين حضور ثابتي ندارند و با درنظر گرفتن اولويتها تمركز و توجه به جاي ديگري معطوف است.
در حال حاضر توجه روزافزون بر هند است. اقتصادش بهسرعت در حال رشد و موانع دولتي كمتري براي شركتهاي رسانهاي خارجي وجود دارد. ماه مارس انجمن تصويرسازي متحرك آمريكا براي اولينبار دفتري در بمبئي ايجاد كرد. حدود چهار سال پيش، دن گليكمن، رئيس اين انجمن شد، وي كه چندينبار از چين بازديد كرده است، ميگويد: احساس من اين است كه قبلا در چين فرصتهاي بزرگتري نسبت به امروز وجود داشت.
يك تغيير اساسي رخ داده است. سالها مسئولان رسانهاي آمريكا، امكانات چين را مورد تمجيد قرار ميدادند. اين كشور توجه مقامات را جلب ميكردند و استعدادهاي بالقوه اين جمعيت بيش از يك ميليارد نفر ارتقا يافت ولي شركتهاي رسانهاي ديگر خسته شدهاند. سالها در چين تعداد فيلمهاي خارجي كه در سينماها اكران ميشد به 20 ميرسيد. گاهي استوديوها حتي از گرفتن موافقت مقامات چيني منصرف ميشوند. كاري كه وارنر برادرز در مورد فيلم «شواليه تاريكي» انجام داد چون اعتقاد داشت كه اين فيلم نبايد سانسور شود.
ماه نوامبر، وارنر اولين استوديويي بود كه اعلام كرد: فيلمهاي جديدي در چين با قيمتهاي پايين – حدود 60 سنت تا يك دلار- به صورت ويدئويي عرضه ميكند تا با نسخههاي سانسور شده اين فيلم رقابت كند.
اما با همه اين امكانات فقط ميتوان به بخش كوچكي از جمعيت چين دسترسي داشت، براي مثال سي.ان.ان فقط در هتلها براي مسافران تجاري و خارجي و سفارتخانهها قابل استفاده است. در حالي كه «واياكام» كمپاني چيني صاحب «ام.تي.وي» چين فقط در ايالت گانوانگ 14 ميليون خانه را پوشش ميدهد.
ويلياماچرودي، رئيس ام.تي.وي بينالمللي در اينباره ميگويد: ظاهرا چين افكار همه را تسخير كرده است.
مشكلات سرمايهگذاريهاي چينيها به آمريكا هم رسيده است. ياهو و گوگل در آمريكا بهخاطر همكاري با سانسورهاي چين مورد انتقاد قرار گرفتهاند. سال گذشته وقتي چك كافرتي، گزارشگر سي.ان.ان به چين توهين كرد و محصولاتش را بهدردنخور و رهبرانش را «احمق» خواند، تايمزوارنر چاپلوسانه و سريع عذرخواهي كرد ولي اين صحنه در ذهن همه مقامات باقي ماند.
سرخوردگي تدريجي باعث شد شركتهاي رسانهاي بار ديگر با صنعتهاي ديگر دچار اختلاف شوند. شركت «نايك» اخيرا اعلام كرد، چين اولين منطقه صنعتي در آسياست. چون درآمدش در 9 ماهه اول سال، 29 درصد افزايش يافته است.
«كوكاكولا» درصدد است كه تجارت خود را گسترش دهد. بهرغم اينكه چين قوانين سختي براي شركتهاي مايعات خوراكي قرار داده و بهرغم تمام اين مشكلات جنرالموتورز هم همچنان با قدرت در چين مانده است.
در هند شبكههاي آمريكايي مخاطب بيشتري نسبت به چين خواهند داشت چون محدوديتهاي دولتي در اين كشور كمتر است. اخيرا شبكه ترنر و استوديوي فيلمش وارنر برادرز كه بخشي از تايموارنر است يك كانال انگليسيزبان جديدي را به اسم WB در هند راهاندازي كرده است. شبكههاي پخش ترنر، واحد ديگري از تايموارنر، يك كانال هنديزبان هم افتتاح كرده است.
لوئيس سمز، معاون مدير اجرايي شبكههاي ترنر ميگويد: ما قطعا روي هند تمركز ميكنيم. در چند سال گذشته رشد بسياري در تعداد شبكههاي هند وجود داشته است.
واياكام هم سال گذشته سرمايهگذاري بزرگي با كالزر انجام داده است. نمايش معروف ديگرش كه كاملا مستند بود، عنوان «فاكتور ترس» بود. ام.تي.وي هند از طريق واياكام 30 ميليون خانه را پوشش ميدهد. يعني بيش از دو برابر شبكههاي چين ولي مسئولان همچنان منتظر روابط گرمتر از سوي چين هستند. زماني كه فيلم «ميليونر زاغهنشين» كه در هند ضبط شده بود، جايزه آكادمي را براي بهترين فيلم دريافت كرد، در جامعه فيلم چين ولولهاي برپا شد و به همين خاطر در آمريكا اين تفكر بهوجود آمد كه به دور از حسادت و رقابت ممكن است درهايي بهسوي استوديوهاي آمريكايي باز كند.
«جنيت چان» حقوقداني كه وكالتهاي استوديوهاي فيلم آمريكا را در آسيا بهعهده دارد، ميگويد: حالا كه همه ميليونر زاغهنشين را ديدهاند، ميخواهند كه فيلمهاي بيشتري در چين ساخته شود. يك گرايش نهفته براي رقابت ميان چين و هند وجود دارد، بهخصوص وقتي ميبينند كه پاليوود بسيار خوب كار ميكند.